جهاد چیست ومجاهد کیست؟

 

وقتی سخن ازچیستی واژه ی از واژه ها بمیان می آید،لازم است به حوزه ی استعمال این واژه توجه بخرج داده شده وبعد  باتوجه به حوزه ی استعمال آن واژه،به تشریح معنی آن پرداخت.عدم توجه به حوزه ی استعمال  هر واژه،شنونده را بخطای فاحش وغیر قابل جبران سوق میدهد.

جهت پرهیز ازگرفتارآمدن به آن خطای غیر قابل جبران درمورد واژه وعنوان«جهاد» لازم است بدانیم که وژه وعنوان«جهاد» درچهار حوزه، کار برد داردومورد استعمال قرار می گیرد که به ترتیب ذیل توضیح داده می شود:

الف- عرف عام: منظوراز عرف دراین جا تمامی عرب زبانانی است که زبان عرب زبان مادری آنها می باشد،قطع نظر از وابستگی های دینی ومذهبی آنان.

ب- عرف خاص: منظورازعرف خاص دراینجا(درمورد جهاد)پیروان دین ومذهب ویژه ی می باشد که واژه ی مورد نظر،درمتون تعلیمات دینی آنها مورد استعمال قرارگرفته است.

ج- اهل فن خاص: منظوراز«اهل فن خاص»دراینجا«درموردجهاد» کسانی می باشند که درتحلیل متون دین خاص،خبره واهل نظرهستند.

د- شارع: منظورازاین عنوان دراین جا،فرستنده وآورنده ی دینی می باشد که واژه موردنظررادرمتون مدون آن دین ،بکارگرفته واستعمال کرده اند.

باتوجه به توضیح فوق،برمی گردیم به اصل مطلب ومی گوئیم: عنوان«جهاد» ازریشه ی «جهد» است ودرعرف عرب زبانان،شارع ،دانشمندان تفسیر وفقه،بمعنی«تلاش وکوشش» جهت بدست آوردن چیزی را گویند،چنانچه صاحب المنجد درذیل ماده ی «جهد» چنین نوشته است: الجهد،السعی،المحاوله(جهد بمعنی تلاش وجهد کردن است) بنا براین در نفس مفهوم جهاد هیچگونه تقدسی نهفته نمی باشد.

دریک متن شرعی،به کاروزار جنگیی کسانی که امام حسین (ع)را مظلومانه به شهادت رسانیدند،واژه ی «جهاد» اطلاق شده است.آن متن بدین قراراست: اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین(ع)( مفاتیح الجنان ،زیارت عاشورا) خدایا! جماعتی را ازرحمت خویش دورساز که به جهاد با حسین(ع) پرداختند، بدون شک عمل کسانی که امام حسین را به شهادت رسانیدند،از هیچگونه ارزش وتقدس برخوردار نیست. به این ترتیب دیده می شود که واژه «جهاد» درعرف عرب زبانان وشارع به یک معنی بکاررفته است.

درقرآن کریم،واژه ی جهاد به دوصورت ،مورد استفاده قرار گرفته است .گاهی،واژه ی متخذ ازماده ی «جهد» با پسوند«فی سبیل الله» استعمال شده است ،مثل ای آیت که درتوصیف مؤمنان واقعی پرداخته می فرماید: یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم(5-54) مؤمنان واقعی کسانی هستند که درراه خدا به تلاش می پردازند واز سر زنش ملامت گران هراسی بخود راه نمی دهند.

این درحالی است که گاهی واژه ی «جهاد»بدون پسوند «فی سبیل الله»بکار رفته است ،مثل این آیت:من جاهد فانمایجاهد لنفسه(29-6) هرکس تلاش می ورزد درنتیجه به نفع خویش تلاش می نماید.

جمع بین این دو عبارت ،آن است که موارد مطلق وبدون قید را بر موارد مقید حمل کنیم و«جهادمقدس» همان تلاشی را بدانیم که بستر خدائی،رنگ اللهی وابزار خدائی داشته باشد.

با این حال مسلمانان به عنوان پیروان یک دین از عنوان«جهاد» جنگ مقدس را درمی یابند .چنانچه نویسنده ی کتاب فرهنگ بندر ریگی، عنوان«جهاد» راچنین معنی کرده است:«الجهاد،پیکاردرراه خدا ودین».

ازجانب دیگر،فقهاء،واژه ی «جهاد» رامعادل« قتال»یعنی مبارزه ی مسلحانه گرفته اند ،به این خاطر بعض آنها مبارزه ی مسلحانه ومسایل مربوط به آن را«کتاب الجهاد» عنوان داده است ،مثل مرحوم شهیدین درکتاب لمعه وشرح آن،وبعض دیگر،ترجیح داده اند که عنوان آن را« قتال» بگذارند . هویداست که منظور آنها از«کتاب القتال» همان مبارزه ی مسلحانه درجهت دفاع از آزادی ودست آورد انسان می باشد،نه چیزی دیگر.

هدف ازاین تفکیک ودسته بندی آن است که دریابیم واژه ی«جهاد» درهمه جا به یک معنی استعمال نمی شود وتمامی استعمال کنندگان مقصدی واحدی راازآن منظور نمی دارند.بدین جهت لازم است ،وقتی با واژه وعنوان«جهاد»مواجه می شویم،قبل از دریافت پیام این عنوان ،فرد یا افراد استعمال کننده ی آن را بشناسیم،تا ازعنوان مذکور معنی مشخص مورد استعمال کننده را دریافته،از افتادن درکج راهه،مصون باشیم.

سخن آخر اینکه،وقتی ماسخن از«جهاد» بمیان می آوریم،معنی لغوی آن را با قید«فی سبیل الله»مد نظرداریم که به این ترتیب،منظورما ازعنوان«جهاد» تمامی تلاشها وکوشش های را شامل می گردد که افراد ومجموعه های انسانی درجهت تکامل نفسانی واجتماعی خویش انجام میدهد و«جهاد»بمعنی مبارزه ی مسلحانه،درجهت دفاع ازآزادی ودست آورد انسان،گوشه ی بسیار ناچیزی از آن کوششها وتلاش های عام وفرا گیر را بخود اختصاص میدهد.

ازاین منظر است،وقتی که ما سخن از«مجاهد»به میان می آوریم وبه تحلیل آن می پردازیم،این عنوان،فرد پولیسی رادربر می گیردکه ازصبح تا به شب وازشب تا به صبح،درجهت اجرای قانون وجلوگیری از تخلفات قانونی،تلاش بدون وقفه انجام میدهد،وهم چنین شامل آن دانشمندی می شود.که شبانه روزی، جهت کشف واستخدام قوای طبیعت،برای بهروزی ،مردم می تپد.درچشم اندازما،هم آن فرد پولیس وهم آن دانشمند،مجاهد است وتلاشش«جهاد» با این تعریف وتصویر ازجهاد است که رنگ قلم دانشمندان متعهد به سرنوشت انسان ومفید به زندگی مردم،بر خون شهیدانی که به دفاع ازآزادی ودست آورد انسان،جان باخته اند،برتری می یابد.

 

 

مناسبت جهادوحیات انسانی

 

خداوند،انسان رااززمین آفریده(منها خلقناکم)وپایان حیاتش نیزبازگشت به همین زمین است(وفیهانعیدکم 20،55)منشأ آفرینش تمامی انسانها-بدون استثناء- اززمین وآفرینش همه،یکسان ومطابق قوانین وضوابط مشخصی صورت می گیرد. واما زمانی که افراد انسان،به زمین برگردانده می شوند،همه ازوضعیت  یکسانی برخوردارنیست. بعض آدمی زادگان به هنگام بازگشت به زمین وضعیت برترازفرشته بخود کسب می نمایند وبسیاری از آدمی زادگان،دروضعیت فروتر از حیوانات قرار می گیرند. به همین خاطراست که بعضی آدمی زادگان به هنگام بازگشت به زمین،اینگونه موردخطاب قرارمی گیرندکه:یاایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی(89،28)

ای جان به آرامش دست یافته!به سمت پروردگارت،دروضعیتی رجعت نما که هم خودت ازاین بازگشت راضی میباشی وهم بازگشتت بگونه ای است که مورد پسند خداوند قرار دارد،پس درجمع بندگانم داخل شو ودربهشتم درآی.

بسیاری از آدمیان به هنگام بازگشت به زمین ،با این خطاب روبرو می شوند: ان الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوافیم کنتم(4،97) آنهای را که فرشته ها جانهای شان را درحالی گرفتند که ستمگر بودند وازآنها پرسیدند ،درکدام وضعیتی قرارداشتید؟

حال پرسش اینجاست که مبناوعلت این دوگونه بازگشت چیست وکدام است؟ مبنای این دوگونه بازگشت برخورداری انسان ازیکی از دووضعیتی است که درلسان متون دینی به«اقعاد»و«جهاد»تعبیر می شود.«اقعاد»یعنی« زمین گیری» و«جهاد»یعنی«تلاش گری وتپندگی».«جهاد درنقطه مقابل «اقعاد» قراردارد وحامل بار تقدس نمی باشد.محتوای ارزشی یاغیر ارزشی «جهاد»رانوع پسوند آن تعیین می نماید.«جها فی سبیل الله»مقدس است وارزشمنددرحالیکه«جهاد فی سبیل الطاغوت»نکوهیده است وغیر ارزشمند.

افراد دربدو تولدخویش، استعداد محض است. او میتواند به اعلی علیین پرواز کند،هم چنانی که مستعدافتادن به اسفل السافلین می باشد. هرگاه فردانسانی برای حاکمیت پندارنیک،کردار نیک ،رفتارنیک وگفتار نیک،درزندگی خویش«تلاش گری وتپندگی»پیشه،نمود،استعداد های ملکوتی اش به فعلیت میرسد ودربازگشت خویش به زمین به اعلی علیین پرواز می نماید وهرگاه درزندگی خویش دررابطه با مقوله های پندارنیک،کردارنیک، رفتارنیک وگفتار نیک،حالت«اقعاد»وزمینگیرانه عمل نمود،استعدادهای پست وحیوانی اش به فعلیت میرسد ودرهنگام باز گشت به زمین،به اسفل السافلین سقوط مینماید.

بنا برتوضیح ارائه شده،هر فرد انسانی،درطول حیات خویش،ازیکی ازدوحالت «اقعاد»و«جهاد»دررابطه با مقوله های نیک پنداری،نیک کرداری، نیک رفتاری و نیک گفتاری ، خالی نیست . برخورد زمینگرانه با مقوله های یاد شده، فرد آدمی زاد را به سقوط مواجه می نماید ، در حالیکه برخورد تلاشگرانه و تپیشمندانه با مقوله های مذکور ، افراد انسانی را به اوج ارتقا می دهد . به این ترتیب ، بازگشت پیروزمندانه و سعادتمندانه ی آدمی زاد به زمین ، در گرو« مجاهد » بودن وی قرار دارد و تنها راه و ابزاررهائی از سقوط به «اسفل السافلین » مجاهدانه زیستن است و بس .

قرآن کریم در هنگام امتیاز دهی ، « مجاهدین » را درنقطه مقابل «قاعدین » قرار می دهد و می فرماید : لایستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله با موالهم و انفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه وکلا وعدالله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراًعظیما درجات منه و مغفره و رحمه و کان الله غفوراً رحیماً ( 4-95_96)

مؤمنان غیر فعالی که متقبل خسارت نمی شوند ومؤمنان فعالی که در راه خدا با صرف مال و بذل جان خویش تلاش می ورزند ، در پیشگاه خداوند ، در یک مرتبه قرار ندارند، زیرا ، خداوند ، فعالانی را که با صرف مال وبذل جان ، تلاش می نمایند ، بر غیر فعالان ، بدرجه ای برتری داده و در کل ، خداوند ، به مؤمنان وعده ی خوبی می دهد ولی خداوند ، مؤمنان فعال را در چهار مورد بر مؤمنان غیر فعال برتری داده است :

1 -  پاداش بزرگ

2 – مراتب ودرجات بالا

3 -  مغفرت و پاک سازی از عوامل بسیار خطرناک

4 -  رحمت و بخشایش

 

نتیجه آنکه :

 

الف -  خداوند ، به مؤمنان فعال و پرتلاش ، پاداش بزرگ می دهد که مؤمنان غیر فعال از دریافت چنین پاداشی ، محروم می باشند .

ب -  خداوند ، مؤمنان فعال و پرتلاش را به مراتب و درجاتی ارتقاء می دهد که دست مؤمنان غیر فعال از رسیدن به آن مراتب و درجات کوتاه می باشد.

ج -  تغفیر که نوع خاص از عملیه ی مکروب زدائی می باشد ، روی مؤمنان فعال و پرتلاش ، اجرا می گردد ، در حالیکه مؤمنان غیر فعال  از برخورداری از اجرای چنین پروگرامی  ، بی بهره می باشند .

د – خداوند  ، رحمت خاص خویش را  شامل حال مؤمنان فعال و پرتلاش می نماید ، در حالیکه مؤمنان غیر فعال از دریافت چنین رحمتی محروم اند.

آوردن آیت فوق با توضیح بدان مناسبت است که در اصطلاح اداری افغانستان ، عنوانی بنام « تقاعد » وجود دارد ، « تقاعد » عنوانیست که بر یک فرد مأمور ، دولتی ،زمانی اطلاق می شود که وی از وظیفه سبکدوش گشته ، غیر فعال گردد ، زمانی که مأموری ، غیر فعال شده ، اداره را ترک میگوید ، به وی  عنوان «متقاعد» داده می شود و در فارسی ، به وی « بازنشسته » می گویند . بنابراین واژه های « قعود»، «تقاعد» در ذات وجود خویش ، مفهم یک معنی است وآن غیر فعال بودن موصوف ، در حوزه و یا حوزه های خاص ، می باشد . کسانیکه در حوزه ی حاکمیت بخشیدن پندار نیک ، کردار نیک ، گفتار نیک و رفتار نیک در مملکت  وجود خویش و جامعه ی خود « فعال » نیستند و نمی تپند ، متصف به صفت « قاعد» و « متقاعد » می شوند و کسانیکه در آن حوزه ها و به آن منظور می تپند ، و « فعال » می باشند ، متصف به صفت « مجاهد » می شوند . پس بنابراین « جهاد فی سبیل الله » نه یک حادثه ی گذرا و مقطعی ، بلکه گونه ای از زیستن و یک روند و جریان مستمر است .

 

مرده های زنده نما

 

در آموزش های دینی ، از کسانیکه  جهت حاکمیت پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ، فعالیت ندارند و در ان زمینه غیر فعال می باشند تعریف ويژه و عبرت آموزی بعمل آمده است و بر آن گونه انسان ها ، عنوان « میت الاحياء» یعنی « مرده ی زنده نما » نهاده شده است .

گزارش شده است که روزی ، علی «ع» بر فراز منبری به سخنرانی مشغول بود که مردی ازمیان جمعیت برخاست و گفت : یا علی ! در مورد مرده ی زنده نما ، برای ما سخن بگو و مارا در باره ی آن آگاه ساز .

قال «ع» : نعم ان الله  بعث النبیین مبشرین و منذرین فصدقهم مصدقون  و کذبهم مکذبون فیقاتلون من کذبهم بمن صدقهم فیظهرهم الله ثم یموت الرسل فتخلف خلوف

امام «ع» در پاسخ آن مرد فرمودند : بلی ، خداوند ، پیامبران اخطار دهنده و بشارت دهنده رادر بین مردم فرستاد . تعداد از مردم به تصدیق پیامبران برخاستند و عده ای هم تکذیب شان نمودند . پیامبران ، به همکاری و معاضدت مصدقان ، باتکذیب کننده ها جنگیدند و خداوند ، پیروزی رانصیب شان فرمود . بعداز این مرحله پیامبران فوت کردند و مؤمنان به جای آنها ماندند ( ودررابطه با جهاد به منظور حاکمیت قانون ، به چند دسته تقسیم شدند : )

فمنهم منکر للمنکر بلسانه و قلبه ، فذلک استکمل خصال الخیر .

دسته ای از آنها با تخلفات قانونی ، با دست ، زبان و قلب خویش به مبارزه برخاستند . این دسته ، رفتار نیکو را تکمیل کردند .

 و منهم منکر للمنکر بلسانه و قلبه تارک له بیده فذلک خصلتان من خصال الخیر تمسک بهما وضیع خصلة واحدة و هی اشرفها

و دسته ی دیگری از بازمانده ها ، با زبان و قلب خویش ، با تخلفات مبارزه کردند . آنها با این کار خویش ، به دو خصلت از خصلت های خیر تمسک نمودند و یک خصلت مهم را ضایع نمودند .

 

و منهم منکر للمنکر بقلبه ، تارک له بیده و لسانه فذلک ضیع شرف الخصلتین من الثلاث و تمسک بواحده

دسته ی دیگر ، در قلب خویش از تخلفات قانونی ، ناراضی بودند اما عملا و زباناً با آن مخالفت نکردند واین دسته ، دو خصلت ازسه خصلت خیر را از دست دادند و به یک خصلت تمسک جستند.

ومنهم تارک له بلسانه و قلبه ویده فهومیت بین الاحیاء (میزان الحکمه ج 6 ص 276 )

دسته ی دیگر،مخالفت زبانی،قلبی وعملی را با تخلفات، ازدست دادند،اینگونه افراد مرده اند اماشکل وشمایل زنده هارا دارند.

این توضیح امام(ع) براین مطلب تأکید دارد که حیات انسانی بر سه پایه استوار است:

1-        جهاد عملی.

2-        جهاد زبانی.

3-        جهاد قلبی.

فرد وجمع که مشغول جهاد سه گانه ویا یکی از آنهانمی باشد،ازحیات انسانی بی نصیب می باشند.

 

عرصه های جهاد

 

بنابرآموزش های،دینی،جهاد،دوعرصه دارد:

الف- وجودهرفرد ازافراد انسان

ب-  جامعه ی انسانی

هر فردانسانی،به گاهی که دراین عالم خاکی پا میگذارد، مستعد پذیرای خصلت های شیطانی وشکوفا نمودن آن دروجود خویش می باشد،هم چنانی که از استعداد پرورش دادن خصلت های متعالی انسانی دروجود خویش،بهره مند است. مطابق ادبیات دینی جان آدمی زادعرصه ی نزاع وکشمکش دونیروی«عقل»و«جهل»است. هریک از «عقل »و«جهل»سپاهیانی داردکه با استفاده از آن سربازان،میکوشد،عرصه ی وجود آدمی زادرا فراچنگ آورده،برآن حکم روایی نموده قوای مخالف را ازمملکت وجود  آدمی زاد،بیرون براندویا بسیارضعیف سازد.

درتسلط وشکوفایی هریک از«عقل»و«جهل»دروجود آدمی زاد،تصمیم وتلاش وی به نفع هریک ازآن دونیرو بسیار حیاتی می باشد وآدمی زاد،به نفع هریک از دونیروتصمیم گرفته عمل می نماید،درحقیقت سر نوشت خویش را رقم میزندوجایگاه خویش رادرهنگام بازگشت به زمین،تعیین وفراهم می آورد.

ازجانب دیگر،حیات آدمی زاده درکره خاکی،شکل وحالت جمعی داردوبا تشریک مساعی جمعی،زندگی جمعی شکل گرفته امکان دوام می یابد. ازجانب سوم،سیما وکیفیت حیات تابع قرارداد ومقرراتی می باشد که به هر اندازه که این مقررات عاقلانه وکمال جویانه تنظیم شود،به تامین نیازمندیهای فرد وجمع،مفید تر واقع می شود.تخلف از مقررات معقول وکمال جویانه درذات خویش مقابله با حاکمیت «عقل»واردویش برجان وجامعه انسانی است بدین جهت ،آدمی زادگان موظف اند تا درپروگرام حاکمیت «عقل»برجان وجامعه خویش،با عوامل مخالف،تلاش جدی وپیگیری بنماید.

تجاوزبر جامعه وسلب آزادی از افرادش وتسلط بر دست آوردهایش،یک پدیده شناخته شده درحیات جوامع انسانی می باشد. تلاش برای حفظ آزادی ودست آورد های خویش درکیفیت رقم خوردن سرنوشت آدمی زاد،درهنگام بازگشت به زمین،بسیار مؤثروتعیین کننده می باشد.

 

اقسام جهاد

با توجه به عرصه های که عملیه ی جهاد درآنها صورت می گیرد،جهاد اقسامی دارد که به شکل زیر دسته بندی وتبیین می شود:

1-        جهاد اکبر:مراد ازاین عنوان تلاش جدی است جهت به حاکمیت رساندن«عقل» ونیروهایش بر وجود آدمی زاد.

2-        جهاد اصغر: منظور ازاین عنوان تلاش جدی آدمی زاد است درجهت دفاع از موجودیت،آزادی ودست آوردهای جامعه،دربرابرعوامل تهدید کننده از نوع انسان.

3-        جهادبرتر: این عنوان شامل آن نوع تلاش جدی آدمی زاد می شود که جهت اجرای مقررات اجتماعی ممانعت از قانون شکنی،صورت می گیرد. نام دیگر این جهاد«امربه معروف ونهی از منکر»است.

 

 

+ نوشته شده توسط علی جان زاهدی در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 و ساعت 18:11 |