افغانستان به کجا ميرود ؟
فداکاری های نیروهای ملی را پاسداریم !
فداکاری های نیروهای ملی را پاسداریم !
نیروهای مسلح ملی در دنیایی از توهین، تحقیر، محرومیت و کینه توزی، متولد شدند. آنچه درگذشته به وسیله مردان چون محمد نادرشاه، ظاهرشاه و سردار محمد داوودخان، پایه ریزی و پرورده شده بودند، در دهه شصت و هفتاد هجری شمسی، مضمحل گشته و ازبین رفته بوده، افغانستان، در دهه هشتاد هجری شمسی ، هیچ چیزی در اختیارنداشت، نه اردویی، نه پولیسی و نه قوای امنیتی ای. این سه ارگان نظامی در مقطع دهه شصت و هفتاد در بین احزاب مبارز مارکسیستی و اسلامی، چون گوشت قربانی تقسیم شدند و عملا در خدمت اهداف احزاب قوم گرا با پوشش دینی و مارکسیستی قرارگرفتند.
بعداز فروپاشی رژیم طالبان به وسیله قوای ناتو، وروی کار آمدن حامد کرزی به حیث رئیس اداره ی موقت و حکومت موقت، پروگرام ایجاد اردوی ملی، پولیس ملی و نیروی امنیت ملی، روی دست گرفته شد. در عصرو زمانه ای که ما به سر می بریم، هیچ حکومتی بدون برخورداری از قوای مسلح قابلیت و کارآیی ندارد و اداره ی موقت و حکومت موقت نیز نمی توانست بدون اردو، پولیس و امنیت، وظایف خویس را به پیش ببرد.
ضروریت موجودیت اردو، پولیس و نیروهای امنیتی، برای افغانستان مورد توافق تمامی جوانب زیربط در قضیه افغانستان قرار داشت و تنها چیزی که مورد اختلاف قرار داشت، کمیت افراد اردو و پولیس بود. دوستان خارجی افغانستان که در قالب پیمان ناتو درافغانستان حضور یافته بوندن، از یک ارتش کوچک برای افغانستان، دم می زدند و نیازمندی های دفاعی افغانستان را با موجودیت این اردوی کوچک، قابل رفع، می پنداشتند. این درحالی بود که سیاست مداران برحال و تصمیم گیر افغانستان، اردوی کوچک را برای افغانستان کافی نداسته، نیروی مسلح مورد ضرورت افغانستان را در حد چهارصد هزار نفر، برآورد می نمودند..
منطق سران ناتو در مورد ارتش کوچک افغانستان این بود که، هیچ کشوری از کشورهای همسایه افغانستان قصد تجاوز به این کشور را ندارد و هرگاه یکی از همسایگان نیرومند افغانستان قصد تجاوز به این کشور رانماید، دوستان بین اللملی افغانستان مانع آن خواهند شد. پس بنابراین، افغانستان، به یک ارودی قوی نیازی ندارد، بگذریم که اقتصاد تباه شده ی افغانستان، پاسخ گوی نیازمندی های متنوع و گوناگون قوای مسلح چهارصد هزار نفری نمی باشد.
به طور کلی، کشورهای غربی در راس آن ها آمریکا، یا قصد برقرار شدن امنیت در افغانستان را نداشتند و یا آن را بسیرا ساده و سهل الوصول می پنداشتند. برفرض دوم، آن ها بر این باور بودند که حد اکثر ده هزار نفر از قوای ناتو، می تواند، امنیت افغانستان را تمام و کمال برقرار نماید و هیچ نیروی مسلح دیگری که از خود افغانستان برخاسته باشد، مورد ضرورت نیست.
براین استغنای خیالی غربیان از قوای افغانستانی مقوله بی اعتمادی رانیز بیفزایید. بعداز کودتای هفت ثور 1357 و آغاز درگیری در بین مسلمانان و کمونیست های افغانی، هیچ عنصر و تشکل ملی در افغانستان باقی نمانده بود و تمامی نیروهایی که در میدان های جنگ حضور مستمر داشتند، قبل از همه به حزب و داله ی خود گوش می دادند. خود سری، نظم ناپذیری و بی تعهدی در قبال دارائی های ملی، یکی از ویژگی های این نیروها بود. از جانب دیگر، اردو و پولیس ملی، علی الاغلب، از همین نیروها به وجود می آمد و عناصر غیر متاثر از اخلاق دو و نیم دهه جنگ، موجود نبودند.
غربیان قبل از اینکه وارد افغانستان شوند و وضعیت فکری و اخلاقی افغان ها را به چشم سر مشاهده نمایند تصور دیگری از انسان های افغانستانی داشتند. در حافظه ی غربیان که از خاطرات دوران جهاد انباشته شده بود، انسان افغانستانی، در چهار چوکات "غرور" ترسیم شده بود. و اما زمانی که درمتن جامعه افغانستانی قرار گرفتند و با انسان افغانستانی چهره به چهره گشتند، مشاهده کردند که جنگ همه چیز انسان افغانستانی و از جمله غرورش را پاک نابود کرده است.
با اینکه جبهه متحد شمال، غربیان در جهت براندازی رژیم طالبان، همراهی کرده بودند ولی از آن جا که غربیان از عکس العمل منفی مردم هراس داشتند، اقدام به پخش یک نوع رادیو به نام رادیو صلح و اوراق تبلیغاتی در بین مردم می کردند، در این اوراق، از مردم، با کمال احترام خواسته می شد که آرامش خود را حفظ کرده مانع حرکت قوای آمریکا نشوند، زیرا این نیروها به حمایت شما آمده اند. برخورد نیروهای ناتو در بدو ورود با مردم افغانستان بسیار محترمانه و انسانی بود. اگر کدام وسیله نقلیه آن ها با وسائل نقلیه ملکی تصادف می کرد، آن ها فورا هم معذرت می خواستند و هم خسارت می پرداختند.
اما هرچه بر حضور نیروهای ناتو در افغانستان، زمان می گذشت، این نیروها، در برخورد خویش با انسان افغانستانی تجدید نظر می کردند، بی اعتنا می شدند، خشن می شدند، توهین می کردند، زور می گفتندو غیره.
به نظر من، احترام اولیه ای که از جانب نیروهای ناتو نسبت به انسان افغانستانی نهاده می شد، از تصوری که آن نیروها از مردم افغانستان در ذهن داشتند، نشات می گرفت و بی اعتنایی ها و خشونت ورزی هایی که ازجانب آن نیروها نسبت انسان افغانستانی اعمال می گردید و می گردد، حاصل از تماس نزدیک و شناخت بعدی آن ها از این انسان، می باشد.
در یک چنین حال و هوائی، نیروهای مسلح افغانستان پایه گذاری شد.
کیفیت برخورد نیروهای ناتو، به ویژه آمریکائیان، با این نیروی در حال ظهور به قرار ذیل، خود را نشان داد:
الف: از نظرتسلیحاتی:
1- این نیروها، به فرمان آمریکائیان به میدان های جنگ فرستاده می شدند اما از دادن اسلحه ی نیمه سنگین به آن ها جدا خودداری می شد و حتی از داشتن راکت RPG7 محروم بودند.
2- این نیروها، با اسلحه سبک تجهیز می شدند، این اسلحه سبک، نه از جنس اسلحه سبکی که نیروهای غربی با آن مجهز بودند، بودو نه یا کلاشینکوف ساخت کشور روسیه، بلکه سلاح سبک این نیروها، کلاشینکوفی بود که از روی کلاشینکوف ساخت روسیه کاپی شده بود اما مقاومت و کار آمدی کلاشینکوف ساخت را در میدان های جنگ نداشت. پانزده تا بیست مرمی که با این کلاشینکوف ها فیر می شد، میل اسلحه به شدت داغ می شدو گلوله هایش به هدف نمی رسید وتیرهایش از کنترل خارج می شد.
3- بردو نقیصه ی فوق، در قسمت تسلیحاتی، نقیصه سوم را نیز اضافه نما و آن نقیصه، اندک بودن مهمات جنگی بود. نیروهای اردو و پولیس ملی، از خود تجهیزات و مهمات جنگی ای جداگانه و مستقل نداشتند تا در میدان های جنگ با کمبود مرمی و مهمات جنگی مواجه نگردند.
یک فرد موثق، از زبان حامدکرزی رئیس جمهور افغانستان، خاطره ی ذیل را قصه می کرد که در مورد قلت مهمات جنگی اردو و پولیس ملی، مربوط می شود، آن فرد گفت: روزی به خدمت رئیس جمور رسیدم و رئس جمهور از باب درد دل به من گفت: فلانی! قوای افغانی مستقردر فراه از من ده هزار مرمی تقاضا کرد و من به وزارت دفاع، دستور تهیه و ارسال مرمی مورد درخواست را صادر کردم. از این قضیه دو روز گذشت و شکایت این نیروها، دوباره به دست من رسید. به وزیر دفاع گفتم: چرا این درخواست اجرا نشده است؟ وزیر دفاع گفت: از نزدیگ، خدمت شما، توضیح می دهم. چند دقیقه بعد، وزیر دفاع به کاخ ریاست جمهوری آمد وگفت: قوای مسلح افغانستان از خود دیپوی مستقل ندارد. من فرمان شما را به آمریکائیان نشان دادم ولی آن ها اعتنا نکردند!!
ب: از نظرهمکاری های رزمی: گزارش های زیادی وجود دارد که هلی کوپترهای جنگی ناتو، فقط به پشتیبانی از نیروهای پیاده در حال جنگ خود می پرداخته و به کمک طلبی قوای در حال جنگ افغانستان هرگز اعتنایی نشان نمی داده است. من با گوش های خود، چندین مرتبه از یک صاحب منصب پولیس شنیدم که می گفت: تازمانی که از نیروهای پیاده آمریکایی کسی زخمی نگردد، هلی کوپترهای آنان بردشمن حمله نمی کنند. اگر صدنفراز نیروهای پیاده ی افغانی در میدان جنگ از پادر آید، قوای توپخانه وهلی کوپترها، به کمک شان نمی پردازند.
ج: از قوای نو ظهور افغانی دستگیرکردن و از قوای خارجی رها کردن: موارد زیاد دیده شده که قوای مسلح افغانستان با تلاش زیاد، بادادن کشته و زخمی ، موفق به دستگیر نمودن افراد دشمن می شدند اما افراد دستگیر شده به وسیله قوای خارجی دوباره آزاد شده به فعالیت تخریبی خویش ادامه می دادند. در بعض موارد، عکس یک عنصر مخالف برای قوای افغانی داده شده برای دستگیری آن، جوائزی تعین می شده است ولی، زمانی که فرد مورد نظر به چنگ نیروهای اردوی ملی و یا پولیس می افتاد و به نزد آمریکائیان برده می شد، یکی دو روز بعد آزاد می گشتند. بگاهی که آزاد گشتن عناصر دستگیر شده مورد اعتراض افغان ها قرار می گرفت، پاسخ می دادند: از مقامات بالا چنین دستور صادر شده است ؟!
با اینکه اکثر اعضای قوای پیمان ناتو راکشورهایی تشکیل می دهند که از سابقه استعماری برخوردار هستند و در قسمت مقابله با نیروهای چریک، از تجربه های فراوانی برخوردار می باشند اما در افغانستان، به خاطر نیت سوئی که در دل داشتند، توفیق کنترل نیروهای گروه طالبان را به دست نیاوردند و علی رغم حضور قوای یک صدو پنجاه هزار نفری خارجی، نیروی طالبان هر روز بیش از دیروز قوی شده می رود.