هدف دولت افغانستان از عدم به رسميت شناختن خط ديورند چيست ؟

علي رغم اينکه « خط ديورند » بعنوان خط مرزي ميان افغانستان و شبهه قاره هند ، از جانب امير عبدالرحمان مورد توافق قرار گرفت و اميران و شاه هائي که بعد از وي در افغانستان به قدرت رسيدند ، نيز ان را به رسميت شناختند، در زمان صدارت شاه محمود مورد بگو و مگو قرار گرفت و در زمان صدارت داود خان بحيث يک موضوع حاد که چند بار افغانستان را به مرز جنگ با پاکستان نزديک کرد ، تبديل شد و در راستاي آن ، هر دو کشور ، به قطع کليه ي روابط خود اقدام کردند و دوباره آشتي نمودند و اين قهر و آشتي چندين بار تکرار گرديد . بتاريخ 1946 خط ديورند بعنوان يک معضل در بين پاکستان و افغانستان بوسيله سردار شاه محمود مطرح گرديد . از آن تاريخ (1946 ) تا امروز (2011 ) ، 65 سال مي گذرد . در اين مدت اوضاع افغانستان بشدت به وخامت گرائيده ، هر روز که در افغانستان ميگذرد چندين نفر به قتل ميرسد ، امنيت از اين کشور رخت بربسته است و در يک کلام ، افغانستان در سراشيب سقوط قرار دارد . رئيس جمهور کرزي ، در آخرين تحليل خويش ، عامل تمامي اين مصيبت ها را در عملکرد دولت مردان پاکستان نسبت به افغانستان تشخيص داده است و راه حل ان را در مذاکره با پاکستان مي داند . از ديدگاه رئيس جمهور کرزي عامل تمامي مصيبت ها در افغانستان ، گروه طالبان و القاعده مي باشد که در پاکستان موجود مي باشند و از قرار گاه هاي امن ، در ان کشور برخوردارند و دولت مردان ان کشور به تربيت ، تمويل ، تسليح و صدور ان ها به افغانستان ، مي پردازند . اين در حالي است که دولت مردان پاکستان عامل بحران فعالي در افغانستان را در سه چيز ديگر مي بينند که آن سه چيز از شيوه ي علکرد دولت مردان افغانستان نسبت به پاکستان ، نشأت مي نمايند . آن سه چيز عبارتند از : 1- عدم به رسميت شناخته شدن خط ديورند ، ازز جانب دولت مردان افغانستان 2- مقدم دانستن دوستي با کشور هند ، نسبت به کشور پاکستان 3- روي کار آمدن دولت هاي خصومت ورز با پاکستان ، در کابل حال ، پرسش اينجاست ، هرگاه دولت افغانستان ، هيئتي براي مذاکره ، به پاکستان بفرستد، روي کدام موضوعات ، با دولت مردان پاکستان ، مذاکره خواهد کرد ؟ موضوعاتي که از نظر دولت افغانستان عامل بحران در افغانستان شناخته شده اند و يا موضوعاتي که از ديدگاه دولت مردان پاکستان ، در افغانستان ، بحران زائي نموده اند و مي نمايند ؟ به نظر اين قلم ، هرگاه در ديدار هيئت اعزامي از کابل به اسلام آباد ، تنها به معضل گروه طالبان و القاعده پرداخته شود و مسائل مورد نظر دولت مردان پاکستان طرح و حل نگردد ، مشکل کماکان سر جاي خود باقي خواهد ماند و بحران در افغانستان فرو نخواهد خوابيد . با اين هم بايد منتظر ماند و شاهد اقدامات دولت مردان افغانستان بود و در آينده همه چيز روشن خواهد شد . قبل از اعزام هيئت دولت مردان افغانستان به پاکستان ، لازم است به چند موضوع رسيدگي شود : 1- افغانستان از عدم به رسميت شناختن خط ديورند چه مي خواسته و چه مي خواهد ؟ 2- افغانستان ، جهت دستيابي به خواسته هايش ، از کدام ابزار و امکاناتي استفاده مي برده و استفاده مي برد ؟ 3- چرا دولت مردان افغانستان ، ادعاهاي خويش را در مورد خط ديورند ، در قبل از سال 1946 که اقدامات دولت هند برتانوي در مورد اعطاي استقلال به شبهه قاره هند به پايان خود رسيده بود ، مطرح نکردند ؟ اظهارات دولت مردان افغانستان در مورد سوال اول ، روشن نيست اما ميتوان در اين زمينه ، سه فرض را به قرار ذيل مطرح کرده مورد بررسي قرار داد : الف الحاق قبائل سرحد آزاد ، به افغانستان ب برخوردار شدن قبائل سرحد آزاد از استقلال کامل ج برخوردار شدن قبائل سرحد ازاد ، از نوع خودمختاري . اولين هيئتي که از جانب دولت افغانستان بمنظور مذاکره پيرامون مسائل قبائل سرحد آزاد ، عازم کراچي شد ، به سال 1947 بود که رهبري اين هيئت را شخصي بنام نجيب الله تورويانا بعهده داشت . اين هيئت پس از مذاکره با دولت مردان پاکستاني و بازگشت به افغانستان گزارش کار خود را چنين بيان کرد : « به مقامات رسمي و رجال بزرگ پاکستان ، اشکار گردانيديم که سرنوشت اينده و ستاتوئي (؟) برادران افغان که در ميان خط ديورند و سند زندگاني مي نمايند ، يک مسأله اي است که مورد علاقه و دلچسپي خورد و بزرگ افغانستان مي باشد و افغانها ، اين مساله را مساله ي حيات و ممات خود ميدانند . ما نمي گوئيم که تامين حقوق و حريت و هويت آنها (پشتونستان ) به نقص پاکستان و رفقاي مسلمانها تمام شود. ما اصلا به اين پندار نيستيم که تامين حقوق انها به نقص و خساره ي پاکستان تمام مي شود . تنها چيزي را مي خواهيم انست که افغانهاي ميانه ي ديورند و سند با اتونومي کامل ، کشور واحدي را تشکيل نمايند که موسوم به نا مي باشد که از قوميت انها نمايندگي کند و به اين وسيله هويت انها محو و شخصيت انها تباه نشود . ما ميخواهيم ازادي مشروع و استقلال برادران سرحد آزاد ما محفوظ مانده ، در تحت فشار نظامي و استبعاد قرار نگيرند و روابط آنها با پاکستان بر اساس موافقات بوده ، دروازه ي وحدت و يگانگي شان با ساير برادران افغان و پشتونستان که شامل حکومت اتونومي پشتونها خواهند بود ، باز باشد . و با آنها مساعدت بعمل آيد تا سويه ي مادي و معنوي زندگي شان بلند برود . زيرا تنها در اين صورت ، ممکن است که حقوق افغانهاي انطرف سرحد تامين گردد و هم دولت جديدالتشکيل برادر و همسايه ي ما پاکستان به خساره ي متوجه نشود . و هم قلوب هر فرد کشور افغانستان التيام پذيرد و محيط دوستي به روي کار ايد که در پرتو آن قناعت و آرامي ضمير ملت افغانستان و دولت پادشاهي بتواند با حکومت پاکستان ، سياست تزلزل ناپذير دوستي و همکاري را پيش گيرد . و اين نقطه را نيز به افراد حکومت پاکستان توضيح نموديم که نبايست مراجعات و اظهارات من و نظريات و اقدامات حکومختم را مداخله در امور پاکستان محسوب دارند و يا مخالفت پرستيژ خويش بشمارند . (ما و پاکستان ص 76 ) همانطوري که به مشاهده مي رسد ، اين گزارش به هيچ يک از سه گزينه ي ذکر شده بصورت واضح و بدور از ابهام دلالت نمي کند ، مگر اينکه جملات ان را در يک چينش جديد قرار دهيم . در چينش جديد ، الحاق قبائل سرحد ازاد ، به افغانستان منتفي مي باشد . دليل اين مطلب آن است که گزارش گر ، روي خسارت نديدن پاکستان از بحقوق رسيدن پشتونهاي مابين ديورند و سند ، تاکيد مي ورزد . او مي گويد : « ما نمي گوئيم که تامين حقوق و حريت و هويت آنها ( پشتونها ) به نقص پاکستان و رفقاي مسلمانها تمام شود . » اين تاکيد در چند جاي ديگر اين گزارش تکرار مي گردد . بديهي است که الحاق پشتونهاي مابين خط ديورند و سند ، به افغانستان به ضرر کشور پاکستان تمام مي شود در حاليکه افغانستان خواهان متضرر شدن پاکستان نمي باشد ، بنابراين قضيه ي الحاق پشتونهاي مابين ديورند و سند ، به افغانستان منتفي است . از اين پاراگراف « تنها چيزي را که مي خواهيم انست که افغانهاي ميانه ي ديورند و سند با اتونومي کامل ، کشور واحدي را تشکيل نمايند که موسوم به نامي باشد که از قوميت انها نمايندگي کند و به اين وسيله هويت انها محو و شخصيت آنها تباه نشود . ما ميخواهيم ازادي مشروع و استقلال برادران سرحد ازاد ما محفوظ مانده ، در تحت فشار نظامي و استعباد قرار نگيرد و روابط انها با پاکستان بر اساس توافقات بوده ، دروازه ي وحدت و يگانگي شان با ساير برادران افغان و پشتونستان که شامل حکومت اتونومي پشتونها خواهند بود، باز باشد » بوي ايجاد کشور مستقل براي پشتونهاي ما بين خط ديورند و سند ، به مشام مي رسد ، اما درخواست بعدي هيئت افغانستاني ، براي انها ، اين احتمال را نيز منتفي مي نمايد . هيئت افغانستاني درخواست بعدي خويش را چنين بيان مي کند : « و با آنها مساعدت بعمل آيد تا سويه ي مادي و معنوي زندگي شان ( پشتونهاي مابين خط ديورند و سند ) بلند برود » اگر پشتونهاي مابين خط ديورند و سند از کشور مستقلي برخوردار گردند ، هيچ دليلي وجود ندارد که پاکستان را ملزم نمايد تا در بلند بردن سويه ي مادي و معنوي زندگي اين کشور مستقل ، مساعدت نمايد . نکته ي ديگري که ايده ي تشکيل کشور مستقل پشتونهاي مابين ديورند و سند را رد مي نمايند ، تصويري است که هيئت افغانستاني از وضعيت پشتونهاي مابين خط ديورند و سند که بحقوق خود دست يافته اند ، ارائه مي دهد . هيئت مذکور مي گويد : « تنها در اين صورت ، ممکن است که هم حقوق افغانهاي انطرف سرحد ، تامين گردد و هم دولت جديد التشکيل برادر و همسايه ي ما پاکستان به خساره ي متوجه نشود . » در صورتي که پشتونهاي مابين خط ديورند و سند بحقوق خود مي رسند ، باز هم پاکستان ، بصورت همسايه ي افغانستان باقي مي ماند . همسايه باقي ماندن پاکستان و افغانستان ، در صورتي عملي مي شود که پشتونهاي مابين خط ديورند و سند ، از کشور مستقل برخوردار نشوند و در غير اين صورت ، انکه با افغانستان و پاکستان ، همسايه خواهد شد ، کشور مستقل پشتونهاي مابين خط ديورند و سند مي باشد و بس . با توجه به چينش جديد متن گزارش و توضيحاتي که ارايه گرديد ، ميتوان خواسته هاي افغانستان را براي پشتونهاي مابين خط ديورند و سند ، بشکل ذيل برشمرد : 1- پشتونهاي مابين خط ديورند و سند از يک واحد اداري مخصوص بخود و مستقل از ديگر واحدهاي اداري پاکستان ، برخوردار باشند . 2- عنوان اين واحد اداري بگونه اي انتخاب شود که بازتاب دهنده ي هويت قومي پشتونهاي مابين خط ديورند و سند باشد . 3- اين واحد اداري ، در يک قرار داد و موافقت نامه با پاکستان ،ايجاد شود ، نه با استعمال قدرت نظامي . 4- اين واحد اداري ، در محدوده ي خاک پاکستان ، قرار داشته باشد ، نه بصورت يک کشور مستقل . 5- دولت پاکستان ، به بلند بردن سطح زندگي مادي و معنوي باشندگان اين واحد اداري بذل توجه نمايد . 6- اين واحد اداري ، از نوع خود مختاري در امور داخلي خويش برخوردار باشد . اين پاراگراف « تنها چيزي را که مي خواهيم انست که افغانهاي ميانه ي ديورند با اتونومي کامل ، کشور واحدي را تشکيل نمايند ( بند اول ) که موسوم به نامي باشد که از قوميت انها نمايندگي کندو به اين وسيله هويت آنها محو و شخصيت آنها تباه نشود . ( بند دوم ) ما مي خواهيم آزادي مشروع و استقلال برادران سرحد آزاد محفوظ مانده ( بند ششم ) در تحت فشار نظامي و استعباد قرار نگيرند و روابط آنها با پاکستان بر اساس موافقات بوده (بند سوم ) ... و با آنها مساعدت بعمل آيد تا سويه ي مادي و معنوي زندگي شان بلند برود. (بند پنجم ) ... و هم دولت جديد التشکيل برادر همسايه ما پاکستان به خساره اي متوجه نشود ( بند چهارم ) »مبناي آن خواسته ها ، را تشکيل داده مي تواند . هر گاه مسأله ي الحاق پشتونهاي ما بين خط ديورند و سند ، به افغانستان منتفي باشد ، طرح مطالباتي از سوي يک کشور حامي در مورد چگونگي برخورد يک دولت با بعض از مجموعه هاي انساني اي که در جمع اتباع ان کشور قرار دارند ، مداخله ي اشکار در امور داخلي ان کشور به حساب مي آيد . اين در حالي است که مداخله در امور داخلي کشورها ، بر خلاف منشور سازمان مي باشد . با اين که خط ديورند ، از سوي دولت مردان افغاني بار ، بار به رسميت شناخته شده بود اما دولت افغانستان در زمان صدارت شاه محمود و سردار داود خان ، در موضع گيري خويش در قبال خط ديورند ، تجديد نظر کرده مداخله در امور داخلي پاکستان را تحت الشعاع آن قرار دارد .

افغانستان به کجا ميرود ؟

از تشنج ، حملات تند لفظي و بالاخره جنگ، کشور ما ويران و مردم ما به سيه روزي گرفتار آمد . مشکل امروز افغانستان آنقدر گسترده ، عميق و پيچيده شده است که جهان از حل آن اظهار عجز و ناتواني مي نمايد . امروزها ، باز هم تشنج جديد و درگيريهاي لفظي و شعارهاي جنگ با کشور همسايه ي ما پاکستان ، رواج يافته است . رئيس جمهور ، سفر صدراعظم پاکستان را که قرار بود به افغانستان صورت گيرد ، لغو کرد و خود به انجام سفري در کشور هند ـ رقيب پاکستان ـ اقدام نمود و پيمان استراتژيک با کشور ميزبان ، امضا کرد . از جانب ديگر ، دور جديدي از راکت پراگني از خاک پاکستان به خاک افغانستان اغاز يافته و هر روز ، اين راکت پراکني هاي ، جانهاي را از مردم افغانستان مي گيرد و خانه هاي را به ويرانه مبدل مي سازد و آنهاي که زنده مي مانند ، به آوراه شدن مجبورشان مي سازد . از جانب سوم ، اعضاي مشرانو جرگه ، بدون در نظر داشتن اوضاع کشور ، توانمندي هاي قواي مسلح و بيچارگي مردم ، هر روز حکومت و قواي مسلح را به مقابله بمثل با راکت پراکنيهاي قواي پاکستان فرا مي خواند و گاه دفاع از مرزهاي کشور را از مسئوليت هاي مردم گرسنه ، بيمار ، آوراه و خلع سلاح شده مي خوانند . از جانب چهارم ، نخبه گان و عناصري که طعم تلخ جنگ را نه چشيده و آتش ان خرمن هستي شان را بکام خويش فرو نه بلعيده ، از کنج اطاق هاي گرم و مبله شده ، به تحريک احساسات مي پردازند و گوئيا ـ بقول کسنجر ـ ما توان انجام هر عملي را داريم و تنها کمبود ما ، نداشتن « اراده ي قوي » است که بيائيد با همت قوي ، اراده ي برخورد مسلحانه با کشور پاکستان را خلق نمائيم ؟! اين قلم را باور بر آن است که ما افغانستانيها ، هر چه ديده و مي بينيم از عدم خرد ورزي خويش در برخورد با قضايا و حوادث سرنوشت ساز است . نخبه گان و حاکمان ما در نحوه ي برخورد با قضايا و حوادث سرنوشت ساز ، قبل از اينکه از عقل خداداي خويش کار بگيرند ، روي احساسات و عواطف خويش ،تمرکز مي نمايند . شعارها ، ماهيت احساساتي دارند ، اظهار نظرها ،از احساسات آب مي خورند و موضع گيريها . پاک آتشين و بي باکانه ، اتخاذ مي گردد. لازم است ، حداقل در نظر داشته باشيم که ما با اين اظهار نظرها و موضع گيريهاي خويش ، تنها و تنها سرنوشت شخص خود را تعيين نمي کنيم بلکه ، اين موضع گيريهاي ما سرنوشت کشور و مردم ما را رقم مي زند . به اين خاطر ، پيشنهاد و توقع آن است که به جاي تکيه به احساسات ، در اظهار نظرها و موضع گيريها ، به عقل هاي خود مراجعه کرده به قضايا و حوادث سرنوشت ساز ، تعقل بخرج دهيم . يکي از موارد خرد ورزي و تعقل ، ان است که هر گاه حادثه و قضيه اي جانب و يا جوانب ديگري هم دارد و ما فقط يک طرف آن مي باشيم ، لازم است ، خود را به جاي جانب مقابل ، قرار داده و از جايگاه و ديدگاه وي به قضيه نظر اندازيم و بعد به قضاوت بپردازيم . از ديدگاه نخبه گان و حاکمان ما ، تمامي مشکلات و به الاختلاف ما با پاکستان ، موجوديت گروه طالبان در پاکستان است و هرگاه مشکل گروه طالبان حل گردد ، زمينه ها و ابزارهاي دوستي افغانستان با پاکستان فراهم مي شود و تمامي يخ هاي گذشته در زير تابش پرتو آن دوستي ، بکلي ذوب مي گردد . و هم چنين حاکمان و نخبه گان ما فکر مي کنند که مشکل افغانستان و پاکستان به لحاظ تاريخي به سال 1373 بر مي گردد ، سالي که دسته هاي مسلح و آموزش ديده ي گروه طالبان با شور و اشتياق تمام از مرز سپين بولدک وارد شده ، کاروان تجارتي پاکستان را که راهي کشورهاي اسياي ميانه بود و بوسيله ي قوماندان هاي جهادي متوقف گشته بود ، ازاد کردند . البته ، زماني که سران نهضت اسلامي افغانستان بر اثر فشار رژيم داودخان ، به پاکستان پناه بردند ، داود نيز از مداخلات پاکستان مي گفت و انگاه که رژيم داود خان بر اثر کودتاي خلق و پرچم سرنگون شد و کودتاگران ، وطن را براي باشندگانش به جهنم سوزان تبديل نمودند و باز هم مردم به کشورهاي همسايه ي پاکستان و ايران پناه بردند ، کودتاگران ، از دخالت هاي پاکستان مي ناليدند . و اما دولت پاکستان به قضيه از بعد ديگري نگاه مي کند . پاکستاني ها مدعي اند که دولت هاي افغانستان از بدو شکل گيري کشوري به نام پاکستان ، کمر به دشمني با پاکستان بسته کرده و از هيچ اقدامي بر عليه آن دريغ نورزيده اند . روزي که عضويت پاکستان نو تشکيل ، در سازمان ملل مطرح گرديد ، نماينده ي افغانستان به آن راي منفي داد . پاکستاني ها از افغانستاني ها مي پرسند : با اينکه پاکستان يک کشور مسلمان و همسايه ي در بديوار شما مي باشد ، چرا پاکستان را مانده به جاي ان به کشور هند رو مي آوريد ؟ اين در حالي است که کشور هند با ما در حال خصومت ورزي و دشمني بسر مي برد . کدام منطق شرعي و يا عقلي به شما اجازه ميدهد که با دشمنان پاکستان طرح دوستي ريخته ، در جهت ضربه زدن به همسايه ي مسلمان تان ، همکاري و همدستي نمائيد ؟ پاکستان به حيث يک کشور کلمه گوي محمد «ص» و همسايه ، از شما تقاضا مي نمايد که پايگاه هاي جاسوسي و خرابکارانه ي هند را در جوار مرزهاي ما ، بر پا نکنيد که در جهت ايجاد خرابکاري در کشور ما فعاليت مي نمايند . چرا به تقاضاهاي ما گوش نداده ، آن را ناشنيده مي گيريد ؟ در زماني که کشورتان به اشغال اردوي سرخ شوروي در آمده بود ، زمين و زمان براي تان تنگ شده بود اين کشور پاکستان بود که به روي آوارگان فراري تان اغوش گشود و براي انها جاي ، سرپناه ، غذا و دارو فراهم کرد ، اما به محض اينکه از زيرفشار دشمنان تان رهائي يافتيد ، کمر به دشمني با پاکستان بستيد و بجاي همنوائي با پاکستان ، با دشمن وي يعني کشور هند ، همنوا شديد ، چرا ؟ ايا از درک مفهوم اين جمله ي بسيار ساده ، عاجز هستيد که ميگويد : « دوست دشمن ، دشمن ، است » ؟ آيا شما اطلاع نداريد که هند ، دشمن پاکستان مي باشد و دوستي شما با هند ، در قالب انعقاد پيمان استراتژيک شما را نيز ، در موقعيت دشمني با پاکستان قرار مي دهد ؟ شما منطقه ي قبايل آزاد را محل و پناه گاه امن تروريستان مي خوانيد و نسبت به پاکستان زبان به اعتراض مي کشائيد و از ما ميخواهيد که تروريستان را از اين منطقه ريشه کننمائيم . ايا اين شما نبوديد که سلطه ي حکومت پاکستان بر اين مناطق را نمي پذيرفتيد و مردم ساکن در اين مناطق را تشويق به ياغي گري در برابر حکومت پاکستان مي کرديد ؟ حال که اي منطقه به محل زاد و ولد تروريست ها تبديل شده است ، از ما گلايه سر مي دهيد ؟ اين حاصلي که بر مي داريد ، نتيجه ي همان کشتي است که خودتان در بيس از نيم قرن در اين منطقه کاشتيد . بنابراين به گفته قرآن کريم « فلاتلو موني ولو موا انفسکم (14/22) » ما را مورد سرزنش قرار ندهيد بلکه خود را سرزنش نمائيد . ما تصميم گرفتيم که براي جلوگيري از نفوذ تروريستان به کشورتان ، موانع مرزي ايجاد نمائيم . ولي شما به جاي کمک به ما جهت تحقق اين مأمول و برقرار شدن امنيت درکشورتان ، در مقابل ما قرار گرفتيد و مانع ايجاد موانع مرزي از سوي ما شديد . بنابراين اگر مرزها باز است و هيچ مانعي در آن وجود ندارد و تروريستان به سهولت و با کمال ازادي به هر دو سوي مرز تردد کرده ، خون ريزي و خرابي ايجاد مي نمايند ، مقصر کيست ؟ ما ، يا ، شما ؟ ماي که ميخواهيم موانع مرزي ايجاد نمائيم تا تروريستان به سهولت و ازادي ، به دو طرف مرز تردد نتوانند ، يا ، شماي که مانع ايجاد اين موانع مي شويد که تروريستان به کمال ازادي و سهولت به دو سوي مرز در رفت و امد شده ، اقدام به ادم کشي مي نمايند ؟ قبايل ازاد و يا بقول شما پشتونستان ، در طي يک رفراندوم در سال 1947، پيوستگي خويش را به کشور پاکستان اعلام کردند و با کمال ازادي و در حال اختيار ، شهروندي پاکستان را پذيرفتند . با اين حال شما از به رسميت شناختن خط ديورند خودداري مي نمائيد و به اين ترتيب بر خلاف راي و نظر باشندگان سرزمين قبايل ازاد نسبت به خاک پاکستان ، ادعاي ارضي داريد . ما در مورد اين ادعاي نابجا و غيرمعقول شما چند سئوال داريم : 1- در حاليکه اميرعبدالرحمان خان ، امير حبيب الله خان ، شاه امان الله خان ، شاه محمد نادرخان و محمدظاهر شاه ، خط ديورند را بحيث مرز افغانستان و پاکستان به رسميت شناخته اند ، چرا شما به عمل حکومت هاي سابق افغانستان ترتيب اثر نمي دهيد و از ادعاي ارضي بر خاک پاکستان ، دست بر نمي داريد ؟ 2- مطابق منشور سازمان ملل ، مرزهاي شناخته شده ي بين مللي از اعتبار برخوردار است و خط ديورند ، نيز بحيث مرز پاکستان و افغانستان ، در سازمان ملل مورد شناسائي قرار گرفته است، شما چرا به منشور سازمان ملل پابندي نداريد ؟ 3- باشندگان سرزمين قبايل ازاد ، در يک رفراندوم در سال 1947 ، پيوستگي خويش را به کشور پاکستان پذيرفته اند ، شما چرا به راي اين مردم ، احترام نمي گذاريد ؟ پاکستاني ها مي گويند : ما از کشور همسايه ي خود افغانستان ، چيزي زيادي نمي خواهيم و مطالبات غير مشروع و غير معقول هم نداريم . آنچه ما از افغانستان مي خواهيم ، قرار ذيل است : الف : از ادعاي ارضي نسبت به خاک پاکستان دست برداريد . اين مأمول با به رسميت شناخته شدن خط ديورند از سوي افغانستان براورده مي شود . ب : در سياست خارجي خويش تجديد نظر نمائيد و به جاي دوستي با کشور هند ، پاکستان را در اولويت قرار دهيد . کشور پاکستان ، يک کشور همسايه با افغانستان است و يک کشور مسلمان هم مي باشد و هم با افغانستان از مشترکات زيادي برخورار است و هم به درد افغانستان خورده است . کشور هند با ما دشمن است و با دشمن ما همکاري نکنيد . ج : در افغانستان ، نبايد حکومتي روي کار ايد که با پاکستان سرستيز و خصومت داشته باشد . زيرا دوست بودن پاکستان وافغانستان به نفع هر دو کشور و خصومت ورزي ، به ضرر هر دو کشور تمام مي شود . منطق حسن هم جواري ، هر سه خواسته ي فوق را تأييد مي کند و برضرورت تامين آن از جانب افغانستان مهر صحت بل مهر ضرورت مي گذارد . افغانستان نيز مي تواند ، خواسته هاي مشابه را از دولت پاکستان داشته باشد . گفته مي شود ، هيئتي که به رياست صدراعظم پاکستان به افغانستان آمده بود ، با شهيد استاد رباني نيز ملاقاتي داشته و استاد رباني نسبت به حل مشکل طالبان ، از هيئت پاکستان ، کمک مي خواهد . گيلاني در جواب استاد رباني مي گويد : مشکل طالبان ، بسيار ساده است و حل آن نيز ساده تر . مشکل اساسي در خط ديورند ، دوستي افغانستان به هند و روي کار آمدن حکومت خصومت ورز نسبت به پاکستان ، در کابل مي باشد . اگر اين مشکلات از جانب افغانستان حل شود ، مشکل طالبان خودبخود حل مي گردد . پرسشي که از جانب مردم افغانستان ، متوجه دولت افغانستان مي شود اين است که چرا دولت در سه مورد خط ديورند ، تقدم دوستي با هند و روي کار آمدن حکومت دوست با پاکستان درکابل ، وارد مذاکره نمي شود؟ چرا خواسته هاي طبيعي و برحق مردم پاکستان را برآورده نمي سازد ؟ اگرچه حکومت هاي نامهربان با مردم و بي تعهد نسبت به خاک افغانستان ، در سياست خارجي خود ، معادله ي «قوي شدن افغانستان = تجزيه شدن پاکستان » را بوجود اورد ، اما حکومت افغانستان که ادعاي منتخب بودن و مردمي بودن را دارد با کدام منطق ، به حفظ اين معادله مي پردازد و بهاي آن را با ريختانده شدن خون مردم ، ويراني و بربادي کشور مي پردازد ؟ هرگاه حکومت افغانستان ، به زودترين فرصت ممکن در مورد هر سه درخواست پاکستان ، بطور جدي و صادقانه ، با دولت آن کشور وارد مذاکره نميشود و معضل خودساختهي موجود در بين اين دو کشور مسلمان و همسايه را از اساس و براي هميشه حل نمي نمايد ، مردم افغانستان بايد بدانند که عامل تمامي اين خون ريزي ، ويراني ، ناامني و ... در افغانستان ، قبل از هر کس ديگر ، خود دولت افغانستان مي باشد و اقدامات دولت پاکستان ، در اين ميان ، ماهيت عکس العملي دارد که از سر مجبوري ، صورت مي گيرد . ما نمي گوئيم که دولت پاکستان با جاي دادن ، آموزش دادن ، مسلح کردن نيروهاي مبارز مسلمان افغانستان و سپس اعازم کردن آنها براي عمليات نظامي در داخل افغانستان در زمان حکومت داودخان ، به امور داخلي افغانستان و تضعيف حکومت وقت آن ، مداخله نکرده است . ما قبول داريم که حکومت نظامي جنرال ضياء الحق با پناه دادن مهاجرين ، تسليح و تجهيز مجاهدين افغانستان و اداره امور جنگ توسط دگروالان ISI به سقوط حکومت هاي خلق و پرچم و ناکامي اردوي سرخ در افغانستان ، نقش بازي نکرد . ما نمي گوئيم که حکومت پاکستان همگام با کشورهاي غربي و عربي در جهت ايجاد گروهي بنام طالبان فعاليت نکرد و جهت به قدرت رساندن آنها و ساقط کردن حکومت مجاهدين ، سهم نگرفت . و هم چنين ، ادعا نداريم که مرکز گروه طالبان و تروريستان مرتبط با القاعده ، در خاک پاکستان نيست و انها در آن کشور از پناهگاه امني برخوردار نيستند و دولت پاکستان به تمويل ، تربيت و تسليح انها اقدام نمي نمايد . و هم چنين منکر اين واقعيت نمي شويم که نيروهاي که استاد برهان الدين رباني ، جنرال داود ، انجينر عمر والي قندوز ، حاجي جان محمد ، خان محمد مجاهد ، ملک زرين ، احمد ولي کرزي ، جنرال نبي جان ملاخيل و ... بدست نيروهاي تربيت شده در پاکستان به قتل نرسيدند . اما در کنار قبول اين واقعيت هاي تلخ ، اين واقعيت را هم از ياد نمي بريم و با چشم باز از کنار آن به سادگي نمي گذريم که تمامي اين اقدامات دولت مردان پاکستان در راستاي : 1- حفظ تماميت ارضي شان صورت گرفته است . شک نيست که اين اقدامات عليه کشور افغانستان انجام شده است ، افغانستاني که نسبت به خاک کشور پاکستان ادعاي ارضي دارد و هرگاه امکاناتش ايجاب نمايد ، سرزمين پشتونستان را با سي و پنج ميليون جمعيت آن ، از پيکر پاکستان جدا ساخته ، به خاک خود ملحق مي نمايد . دفاع از تماميت ارضي ، حق مسلم هر کشوري و از جمله پاکستان مي باشد . هيچ کشوري و هيچ مرجعي ، نمي تواند اين حق را از دولت پاکستان سلب نمايد و از پاکستاني ها بخواهد که در برابر اقداماتي که عليه تماميت ارضي شان صورت مي گيرد ، بي تفاوت باشند و خنثي عمل نمايند . 2- مقابله ي هوشمندانه و زيرکانه با همکاران و همدستان دشمن شان يعني کشور هند ، صورت گرفته است . زماني که کشور افغانستان در عرصه ي سياست خارجي خويش ، با هند پيمان استراتژيک مي بندد و پاکستان را در همسايگي خويش ناديده مي گيرد ، پاکستان حق دارد که بر ضد همکاران و همدستان دشمن خويش ، وارد عمل شود و بر افغانستان تا انحد فشار وارد نمايد که افغانستان دست از اين هم پيماني و همکاري با هند يعني دشمن پاکستان بردارد و عرصه ي دشمني با پاکستان را ترک گفته ، وارد عرصه ي دوستي با پاکستان شود . 3- اين اقدامات عليه رژيم هاي صورت گرفته است که قصد دوستي و حسن همجواري با کشورهاي همسايه را نداشتند و ندارند . طرح مطالبه ي دوستي از جانب اسلام آباد براي کابل ، حق طبيعي و منطقي اسلام اباد است و هرگاه کابل به اين حق توجهي نشان نداده ، نسبت به ان بي اعتنائي بخرج دهد ، اسلام آباد حق دارد که به کابل جواب بالمثل داده ، دشمني را با دشمني پاسخ دهد . چون در فرض بالا ، اين کابل است که از وارد شدن به عرصه ي دوستي سر باز زده ، ميدان خصومت ورزي را برگزيده است و هر چه از مصائب و بدبختي نصيبش مي شود چيزي است که مقدمه ي آن را خودش چيده است . بنابر انچه گفته امديم ، معضل بوجود آمده در بين پاکستان و افغانستان ، تنها يک راه حل دارد و باقي راه هاي حلي که ارائه مي گردد ، کژ راهه اي بيش نيستند و آن راه حل ، مذاکره ي جدي و صادقانه ي دولتين پاکستان و افغانستان حول سه موضوع خط ديورند ، تقدم هند بر پاکستان در سياست خارجي افغانستان ، و روي کار امدن حکومت دوست پاکستان ، در کابل . شکايت بردن به سازمان ملل از اقدامات پاکستان عليه افغانستان ، راه حل نيست ، هم چناني که تقاضا نمودن از امريکا ، غرض آوردن فشار بر پاکستان ، راه به جائي نمي برد . دليل مطلب ان است که نه سازمان ملل نوکر چشم و گوش بسته ي افغانستان است و نه امريکا . انها علت اقدامات پاکستان در افغانستان را مي دانند و پاکستان با منطقي که در اين زمينه دارد ، به مجاب کردن شان مي پردازد . و از جانب ديگر ، پاکستان در موقعيتي نيست که بر اثر فشار اين و ان ، خم به ابرو اورده قضاياي چون تماميت ارضي ، همداستاني با دشمنش و خصومت ورزي را ناديده گرفته ، از کنارش به سادگي بگذرد . از جانب سوم ، بيشترين اسيب و آثار نامطلوب معضل موجود در بين کابل و اسلام اباد ، دامنگير ملک و ملت افغانستان مي شود ، نه پاکستان . جنگ بصورت گسترده و خانمان سوز ، در افغانستان جريان دارد ، نه در پاکستان . در افغانستان است که در هر نيم ساعت ، بطور متوسط ، يک نفر جان خود را از دست مي دهد ، نه در پاکستان . گرچه زيانهاي معضل موجود ، دامن ملک و ملت مسلمان پاکستان را هم گرفته است . بدون شک ، امروز کليد معضل موجود در بين افغانستان و پاکستان در دستان دولت مردان افغانستان قرار دارد و لازم است که مردم افغانستان در يک اقدام هماهنگ ، بر دولت مردان خويش فشار اورند تا مشکل مزمن و ديرپاي ، اما غير ضروري ميان افغانستان و پاکستان را از طريق گفتگوي مستقيم ، رو در رو و صادقانه ي دولت مردان هر دو کشور ، روي سه موضوع « خط ديورند » ، « تقدم پاکستان بر هند » و «روي کار آمدن دولت دوست با پاکستان ، در کابل » ، يک بار و براي هميشه حل نمايند . هر گاه ملت افغانستان و نخبه گان برخوردار از خرد ورزي افغانستان ، نسبت به اين معضل بي تفاوتي اختيار نمايند ، خون ريزي ، خرابي و آوارگي ، دست از گريبان مردم افغانستان بر نميدارد و اين ماجرا پاياني نخواهد داشت . در حاليکه سطور پاياني اين مقال را مي نگاشتم ، تلويزيون طلوع نيوز ، به پخش جريان ميزگردي پرداخت که اقاي داود سلطان زوي ، آنرا گردانندگي مي کرد . دو نفر شرکت کننده در اين ميزگرد ، سفر رئيس جمهور به هند و امضاي پيمان استراتژيک با آن کشور را ، بسيار مهم ، به جا و ضروري مي خواندند و تنها ايرادي که از اين پيمان مي گرفتند ، دير اقدام شدن به ان بود . هر دو شرکت کننده ، در رابطه به اين پيمان روي دو نکته بسيار تاکيد مي ورزيدند : 1- افغانستان يک کشور ازاد و مستقل مي باشد که ميتواند با هر کشوري که بخواهد پيمان استراتژيک امضا نمايند و نيازي به جلب نظر موافق هيچ کشوري ، از جمله پاکستان ندارد . از طرفداران اين نظريه پرسيده مي شود : آيا ازاد بودن و استقلال داشتن ، ميتواند مجوز همکاري با دشمن يک کشور همسايه را صادر نمايد ؟ اگر پاسخ مثبت باشد ، همين ازادي و استقلال ، ميتواند به کشوري که همکاري و پيمان بضرر او تمام مي شود ، بصورت اولي اجازه ميدهد که در برابر عاقدين اين پيمان ، از خوود عکس العمل نشان داده ، از امنيت و منافع ملي خويش ، بطوري که خود لازم مي داند و امکاناتش اجازه مي دهد ، دفاع نمايد . پس بنابراين گله کردن و ناله سردادن از اقدامات پاکستان در افغانستان ، غلط است . 2- افغانستان مي تواند با استفاده از فرصت پيش امده ، روي حمايت امريکا ، ناتو و کشور هند ، حساب نمايد و از طريق اين عوامل بر کشور پاکستان ، فشار آورد . به طرفداران اين نظريه مي گوئيم : آمريکا ، ناتو و هند در منازعات ذات البيني افغانستان و پاکستان ، به نفع افغانستان و بر عليه کشور پاکستان وارد عمل نمي شوند و هرگاه مطلب غير از اين بود ، در مدت بيش از چهار ماهي که نيروهاي پاکستاني به داخل افغانستان موشک شليک مي نمايند ، اين قدرتها ، حداقل با اظهار يک تاسف خالي جانبداري خويش را از مظلوميت مردم افغانستان نشان مي دادند . بعد از فرود آوردن بيش از هزار موشک فير شده از داخل خاک پاکستان ، به قريه جات سرحدي افغانستان ، تازه سخنگوي قواي ناتو ، وعده ي تحقيق در اين زمينه را ، به مقامات افغانستاني داده است ، و هند قدرتمند ( بقول شرکت کنندگان در ميزگرد ) تا اين لحظه حتي يک کلمه هم در اين زمينه ، بيرون نداده است . با موجود بودن اين واقعيت ، آيا ميتوان به اين قدرت ها تکيه کرد و با اميد ( واهي ) بستن به آنها دل بدريا زد و بدون برخورداري از هيچ امکاناتي ، وارد ميدان شد و بر طبل مبارزه کوبيد ؟ اندکي از عقل تان کار بگيريد و از رجز « گر نداني غيرت افغانيم * چون به ميدان امدي ميدانيم » پند دريافت نمائيد .

فداکاری های نیروهای ملی را پاسداریم !

فداکاری های نیروهای ملی را پاسداریم !

نیروهای مسلح ملی در دنیایی از توهین، تحقیر، محرومیت و کینه توزی، متولد شدند. آنچه درگذشته به وسیله مردان چون محمد نادرشاه، ظاهرشاه و سردار محمد داوودخان، پایه ریزی و پرورده شده بودند، در دهه شصت و هفتاد هجری شمسی، مضمحل گشته و ازبین رفته بوده، افغانستان، در دهه هشتاد هجری شمسی ، هیچ چیزی در اختیارنداشت، نه اردویی، نه پولیسی و نه قوای امنیتی ای. این سه ارگان نظامی در مقطع دهه شصت و هفتاد در بین احزاب مبارز مارکسیستی و اسلامی، چون گوشت قربانی تقسیم شدند و عملا در خدمت اهداف احزاب قوم گرا با پوشش  دینی و مارکسیستی قرارگرفتند.

   بعداز فروپاشی رژیم طالبان به وسیله قوای ناتو، وروی کار آمدن حامد کرزی به حیث رئیس اداره ی موقت و حکومت موقت، پروگرام ایجاد اردوی ملی، پولیس ملی و نیروی امنیت ملی، روی دست گرفته شد. در عصرو زمانه ای که ما به سر می بریم، هیچ حکومتی بدون برخورداری از قوای مسلح قابلیت و کارآیی ندارد و اداره ی موقت و حکومت موقت نیز نمی توانست بدون اردو، پولیس و امنیت، وظایف خویس را به پیش ببرد.

    ضروریت موجودیت اردو، پولیس و نیروهای امنیتی، برای افغانستان مورد توافق تمامی جوانب زیربط در قضیه افغانستان قرار داشت و تنها چیزی که مورد اختلاف قرار داشت، کمیت افراد اردو و پولیس بود. دوستان خارجی افغانستان که در قالب پیمان ناتو درافغانستان حضور یافته بوندن، از یک ارتش کوچک برای افغانستان، دم می زدند و نیازمندی های دفاعی افغانستان را با موجودیت این اردوی کوچک، قابل رفع، می پنداشتند. این درحالی بود که سیاست مداران برحال و تصمیم گیر افغانستان، اردوی کوچک را برای افغانستان کافی نداسته، نیروی مسلح مورد ضرورت افغانستان را در حد چهارصد هزار نفر، برآورد می نمودند..

   منطق سران ناتو در مورد ارتش کوچک افغانستان این بود که، هیچ کشوری از کشورهای همسایه افغانستان قصد تجاوز به این کشور را ندارد و هرگاه یکی از همسایگان نیرومند افغانستان قصد تجاوز به این کشور رانماید، دوستان بین اللملی افغانستان مانع آن خواهند شد. پس بنابراین، افغانستان، به یک ارودی قوی نیازی ندارد، بگذریم که اقتصاد تباه شده ی افغانستان، پاسخ گوی نیازمندی های متنوع و گوناگون قوای مسلح چهارصد هزار نفری نمی باشد.

    به طور کلی، کشورهای غربی در راس آن ها آمریکا، یا قصد برقرار شدن امنیت در افغانستان را نداشتند و یا آن را بسیرا ساده و سهل الوصول می پنداشتند. برفرض دوم، آن ها بر این باور بودند که حد اکثر ده هزار نفر از قوای ناتو، می تواند، امنیت افغانستان را تمام و کمال برقرار نماید و هیچ نیروی مسلح دیگری که از خود افغانستان برخاسته باشد، مورد ضرورت نیست.

    براین استغنای خیالی غربیان از قوای افغانستانی مقوله بی اعتمادی رانیز بیفزایید. بعداز کودتای هفت ثور 1357 و آغاز درگیری در بین مسلمانان و کمونیست های افغانی، هیچ عنصر و تشکل ملی در افغانستان باقی نمانده بود و تمامی نیروهایی که در میدان های جنگ حضور مستمر داشتند، قبل از همه به حزب و داله ی خود گوش می دادند. خود سری، نظم ناپذیری و بی تعهدی در قبال دارائی های ملی، یکی از ویژگی های این نیروها بود. از جانب دیگر، اردو و پولیس ملی، علی الاغلب، از همین نیروها به وجود می آمد و عناصر غیر متاثر از اخلاق دو  و نیم دهه جنگ، موجود نبودند.

    غربیان قبل از اینکه وارد افغانستان شوند و وضعیت فکری و اخلاقی افغان ها را به چشم سر مشاهده نمایند تصور دیگری از انسان های افغانستانی داشتند. در حافظه ی غربیان که از خاطرات دوران جهاد انباشته شده بود، انسان افغانستانی، در چهار چوکات "غرور" ترسیم شده بود. و اما زمانی که درمتن جامعه افغانستانی قرار گرفتند و با انسان افغانستانی چهره به چهره گشتند، مشاهده کردند که جنگ همه چیز انسان افغانستانی و از جمله غرورش را پاک نابود کرده است.

    با اینکه جبهه متحد شمال، غربیان در جهت براندازی رژیم طالبان، همراهی کرده بودند ولی از آن جا که غربیان از عکس العمل منفی مردم هراس داشتند، اقدام به پخش یک نوع رادیو به نام رادیو صلح و اوراق تبلیغاتی در بین مردم می کردند، در این اوراق، از مردم، با کمال احترام خواسته می شد که آرامش خود را حفظ کرده مانع حرکت قوای آمریکا نشوند، زیرا این نیروها به حمایت شما آمده اند. برخورد نیروهای ناتو در بدو ورود با مردم افغانستان بسیار محترمانه و انسانی بود. اگر کدام وسیله نقلیه آن ها با وسائل نقلیه ملکی تصادف می کرد، آن ها فورا هم معذرت می خواستند و هم خسارت می پرداختند.

   اما هرچه بر حضور نیروهای ناتو در افغانستان، زمان می گذشت، این نیروها، در برخورد خویش با انسان افغانستانی تجدید نظر می کردند، بی اعتنا می شدند، خشن می شدند، توهین می کردند، زور می گفتندو غیره.

  به نظر من، احترام اولیه ای که از جانب نیروهای ناتو نسبت به انسان افغانستانی نهاده می شد، از تصوری که آن نیروها از مردم افغانستان در ذهن داشتند، نشات می گرفت و بی اعتنایی ها و خشونت ورزی هایی که ازجانب آن نیروها نسبت انسان افغانستانی اعمال می گردید و می گردد، حاصل از تماس نزدیک و شناخت بعدی آن ها از این انسان، می باشد.

   در یک چنین حال و هوائی، نیروهای مسلح افغانستان پایه گذاری شد.

  کیفیت برخورد نیروهای ناتو، به ویژه آمریکائیان، با این نیروی در حال ظهور به قرار ذیل، خود را نشان داد:

الف: از نظرتسلیحاتی:

1-     این نیروها، به فرمان آمریکائیان به میدان های جنگ فرستاده می شدند اما از دادن اسلحه ی نیمه سنگین به آن ها جدا خودداری می شد و حتی از داشتن راکت RPG7 محروم بودند.

2-     این نیروها، با اسلحه سبک تجهیز می شدند، این اسلحه سبک، نه از جنس اسلحه سبکی که نیروهای غربی با آن مجهز بودند، بودو نه یا کلاشینکوف ساخت کشور روسیه، بلکه سلاح سبک این نیروها، کلاشینکوفی بود که از روی کلاشینکوف ساخت روسیه کاپی شده بود اما مقاومت و کار آمدی کلاشینکوف ساخت را در میدان های جنگ نداشت. پانزده تا بیست مرمی که با این کلاشینکوف ها فیر می شد، میل اسلحه به شدت داغ می شدو گلوله هایش به هدف نمی رسید وتیرهایش از کنترل خارج می شد.

3-     بردو نقیصه ی فوق، در قسمت تسلیحاتی، نقیصه سوم را نیز اضافه نما و آن نقیصه، اندک بودن مهمات جنگی بود. نیروهای اردو و پولیس ملی، از خود تجهیزات و مهمات جنگی ای جداگانه و مستقل نداشتند تا در میدان های جنگ با کمبود مرمی و مهمات جنگی مواجه نگردند.

یک فرد موثق، از زبان حامدکرزی رئیس جمهور افغانستان، خاطره ی ذیل را قصه می کرد که در مورد قلت مهمات جنگی اردو و پولیس ملی، مربوط می شود، آن فرد گفت: روزی به خدمت رئیس جمور رسیدم و رئس جمهور از باب درد دل به من گفت: فلانی! قوای افغانی مستقردر فراه از من ده هزار مرمی تقاضا کرد و من به وزارت دفاع، دستور تهیه و ارسال مرمی مورد درخواست را صادر کردم. از این قضیه دو روز گذشت و شکایت این نیروها، دوباره به دست من رسید. به وزیر دفاع گفتم: چرا این درخواست اجرا نشده است؟ وزیر دفاع گفت: از نزدیگ، خدمت شما، توضیح می دهم. چند دقیقه بعد، وزیر دفاع به کاخ ریاست جمهوری آمد وگفت: قوای مسلح افغانستان از خود دیپوی مستقل ندارد. من فرمان شما را به آمریکائیان نشان دادم ولی آن ها اعتنا نکردند!!

ب: از نظرهمکاری های رزمی: گزارش های زیادی وجود دارد که هلی کوپترهای جنگی ناتو، فقط به پشتیبانی از نیروهای پیاده در حال جنگ خود می پرداخته و به کمک طلبی قوای در حال جنگ افغانستان هرگز اعتنایی نشان نمی داده است. من با گوش های خود، چندین مرتبه از یک صاحب منصب پولیس شنیدم که می گفت: تازمانی که از نیروهای پیاده آمریکایی کسی زخمی نگردد، هلی کوپترهای آنان بردشمن حمله نمی کنند. اگر صدنفراز نیروهای پیاده ی افغانی در میدان جنگ از پادر آید، قوای توپخانه وهلی کوپترها، به کمک شان نمی پردازند.

ج: از قوای نو ظهور افغانی دستگیرکردن و از قوای خارجی رها کردن: موارد زیاد دیده شده که قوای مسلح افغانستان با تلاش زیاد، بادادن کشته و زخمی ، موفق به دستگیر نمودن افراد دشمن می شدند اما افراد دستگیر شده به وسیله قوای خارجی دوباره آزاد شده به فعالیت تخریبی خویش ادامه می دادند. در بعض موارد، عکس یک عنصر مخالف برای قوای افغانی داده شده برای دستگیری آن، جوائزی تعین می شده است ولی، زمانی که فرد مورد نظر به چنگ نیروهای اردوی ملی و یا پولیس می افتاد و به نزد آمریکائیان برده می شد، یکی دو روز بعد آزاد می گشتند. بگاهی که آزاد گشتن عناصر دستگیر شده مورد اعتراض افغان ها قرار می گرفت، پاسخ می دادند: از مقامات بالا چنین دستور صادر شده است ؟!

   با اینکه اکثر اعضای قوای پیمان ناتو راکشورهایی تشکیل می دهند که از سابقه استعماری برخوردار هستند و در قسمت مقابله با نیروهای چریک، از تجربه های فراوانی برخوردار می باشند اما در افغانستان، به خاطر نیت سوئی که در دل داشتند، توفیق کنترل نیروهای گروه طالبان را به دست نیاوردند و علی رغم حضور قوای یک صدو پنجاه هزار نفری خارجی، نیروی طالبان هر روز بیش از دیروز قوی شده می رود.