غدیر ، روزی که اولین مفسررسمی متون دینی معرفی شد
عنوان فوق ، این پرسش را در ذهن ایجاد می کند که آیا متون دینی از مفسر و یا مفسران رسمی برخوردار می باشند ؟ در صورت مثبت بودن پاسخ ، آنها چه کسانی می باشند و از کدام ویژگیهائی برخوردارند ؟
قبل از ورود به بحث ، لازم است منظور خویش را از دو عنوان « متون دینی » و « مفسران رسمی » تبیین نمائیم . منظور ما از عنوان « متون دینی » قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم « ص» ، می باشد .
منظور ما از عنوان « مفسران رسمی متون دینی » آن کسانی می باشند که درک و دریافت آنها از متون دینی ، از حجیت برخوردار است بقسمیکه هر گاه یک عنصر مومن ، به آن درک ها و دریافت ها ، باور قلبی و التزام عملی داشته باشد ، به حقیقت نائل آمده ، همای رستگاری را به آغوش می کشد .
بعد از این توضیح ، مدعی آن است که « متون دینی » از « مفسران رسمی دینی » برخوردار است و هرگاه این مفسران موجوود نباشند و یا از سوی جامعه به رسمیت شناخته نشوند ، نفس متون دینی به منابع اختلاف و نا هماهنگی تبدیل می شود و جامعه ی مومنان به تشطت و ناهماهنگی گرفتار می آید .
برای اثبات این مدعا ، سه دلیل وجود دارد :
1) الف دلیل عقلی : هر متن ـ اعم از دینی و غیر دینی ـ از دو ویژگی مهم برخوردار می باشد :
1- ویژگی اول آن است که « متن » صامت است و خود ، سخن نمی گوید و آنچه را که در بطن خویش نفهفته و پنهان دارد ، خود بروز نمی دهد . این ویژگی « متن » ایجاب میکند که « مستنطقی » لازم است تا « متن» را به « نطق » و بیرون دادن مکنوناتش ، وادار نماید .
کشف و تبیین این مطلب برای « متن » از شاه کارهای امام علی «ع» می باشد . چه اینکه در حضور فیزیکی وی ، تنها او بود که به این ویژگی « متن » پی برد و انرا برای مسلمانان تبیین نمود. اما م«ع» در این مورد فرمودند : هذالقران انما هو خط مستور بین الدفتین لاینطق بلسان و لابدله من ترجمان و انما ینطق عنه الرجال ( نهج البلاغه خطبه 225 ) قرآنی که در دست ما قرار دارد از جنس خط می باشد و در بین دو جلد ، پنهان است . از خصوصیت خط و متن ، آن است که با زبان خودش به نطق و بیان معانی ، نمی پردازد ، و این ادمی زادگان هستند که از قرآن سخن می گویند و بس .
از جانب دیگر ، آدمی زادگان از حیطه اثرگذاری عوامل متخلف بیرونی و درونی از جمله حب و بغض نسبت به اشخاص و منافع و ضررها خارج نمی باشند فلهذا ، مترجمان ، معنایی را از دل « متن » بیرون می کشند که با خواسته ها و امیال انان هماهنگی و دمسازی داشته باشد .
این واقعیت ( عدم سخنگوئی متن و ترجمانی افراد از متن ) عملیه ی بیرون کشیدن معانی از دل متن را فوق العاده تخصصی کرده از چنگ افرادعادی ، خارج می نماید .
2- برخورداری « متن » از ظرفیت قرائت ها و تفسیرهای گوناگون : قرآن و سنت ، هر دو ، از جنس « متن » هستند و « متن » در طبیعت خویش از ظرفیت برداشت ها ، درک ها و تفسیرهای گوناگون و حتی ، متضادی برخوردار می باشد . این ظرفیت متن سبب می شود که مخلص ترین و مومن ترین افراد، با الهام از همان ظرفیت ، درک و تصور و برداشت های مختلفی از «متن » داشته باشند و بر مبنای ان به دسته ها و گروه های گونناگونی تقسیم شده ، در برابر هم به صف ارائی بپردازند .
برای جلوگیری از چنین عوارض سوئی ، لازم می آید که سازوکاری در نظر گرفته شده ، ایجاد گردد تا وحدت جامعه حفظ شود و از متن ، بصورت معقول ، بهره برداری صورت گیرد . این سازو کار ، همان برخوردار شدن متن از مفسران رسمی ، است .
جوامع تکامل یافته ای که حیات جمعی و فردی خویش را به مبنای قانون، سامان داده اند برای تفسیر متن قانونی خویش ، ارگانی را تحت عناوین چون « دادگاه قانون اساسی » ، « شورای نظارت » ، «کمسیون مستقل تطبیق قانون اساسی » و ... ایجاد نموده اند . در مواقعی که بر سر تفسیر متن قانونی ، ناهماهنگی و اختلاف پیش می آید ، نظر ارگان مذکور متبع می باشد و با تبعیت از نظر آن ارگان است که هماهنگی جامعه حفظ می گردد .
وقتی ، بشر از عوارض متن اطلاع دارد و برای جلوگیری از آن عوارض ، چاره جوئی کرده است ، بسیار بعید و بلکه محال می نماید که خداوند ، از این عوارض متن بی اطلاع بوده و یا برای جلوگیری از آن ، چاره ای نه اندیشیده ، از آن غفلت کرده باشد . تبارک الله مما یقول الظالمون .
ب ـ دلیل تجربی : مهم ترین تجربه در این زمینه ، حیات اجتماعی مسلمانان است . در اینکه بعد از رحلت پیامبر «ص» جامعه ی مسلمانان دچار انوع ناهماهنگی ها شد ، جای هیچ گونه تردیدی نمی باشد ، اما علت این ناهماهنگی ها ، چیزی جز جدا شدن متن از مفسر رسمی خود نمی باشد .
با اینکه یاران پیامبر «ص» از تربیت مستقیم ایشان برخوردار بودند ، خدای واحدی را می پرستیدند ، به کتاب واحدی ایمان اورده بودند و تمسک می جستند ، از پیامبر واحدی پیروی می نمودند و ... ولی گرفتار اختلافات و ناهماهنگی های شدید گشتند. یکی از مهم ترین اختلاف ، اختلافی بود که در بین دختر پیامبر «ص» و اولین خلیفه پیامبر «ص» و دخترش ، پیش آمد . بعد از رحلت پیامبر «ص» ، اولین خلیفه اش ، اقدام به مصادره ی زمینی کرد که پیامبر «ص» در حیات خود ، در ا ختیار دخترش قرار داده بود . خلیفه ، برای قانونی نشان دادن اقدامش ، به سنت گفتاری پیامبر «ص» استدلال می کرد و حدیثی را به این صورت نقل می نمود : نحن معاشر الانبیا لا نورث درهما و لا دنیارا . ما گروه پیامبران ، درهم و دیناری به ارث نمی گذاریم . در مقابل ، دختر پیامبر «ص» به آیتی از قرآن کریم تمسک می جست و اقدام خلیفه را در رابطه با مصادره ی زمین فدک ، خلاف قانون می خواند . آیت قرآن کریم که مورد استدلال دخت گرامی پیامبر اکرم «ص» قرار می گرفت ، در سوره ی 27 و آیت شماره 16 موجود است . در این آیت ، خداوند از میراث بردن سلیمان از حضرت داود ، خبر می دهد . « و ورث سلیمان داود » سلیمان ، از داود ، میراث برد . دختر پیامبر «ص» در محضر مردم مدینه و در مجلسی که در مسجد تشکیل شده بود خطاب به خلیفه گفت : چگونه است ، ای ابابکر که تو میتوانی از پدرت میراث ببری و من از پدرم ارث برده نمی توانم ؟
قطع نظر از طرفداران خلیفه و دختر پیامبر «ص» ، از منظر یک عنصر بیطرف ، در این صحنه ، سنت پیامبر «ص» در برابر آیتی از قران کریم قد بر افراشته ، سر ناسازگاری در پیش گرفته بود . هر انسان بیطرف مسلمان ، زمانی که به مشاهده ی این صحنه می پرداخت ، بلادرنگ از خود می پرسید : حق با کیست ؟ منطقا ، این سئوال ، پرسشی به جائی بوده و خواهد بود.
تضاد و تقابل در بین مسلمانان و بویژه یاران پیامبر «ص» در همین یک مورد اختصاص نه یافت بلکه یاران پیامبر «ص» با تمسک به آیاتی از قرآن کریم و سنت پیامبر «ص» در برابر هم صف آرائی کرده ، نفوس فراوانی تلف شدند . دردناک تر از این ، گروه از مسلمانان ، با تمسک به آیاتی از قرآن کریم ، خلیفه ی چهارم را تکفیر نموده ، اقدام به ترور وی نمودند و سرانجام به عملی کردن این ایده ی خویش ، موفق شدند.
تضاد و تقابل یاران پیامبر «ص» تنها در عرصه ی سیاست منحصر نمی شود بلکه روبش مذاهب کلامی ، فقهی ، تفسیری و ... در جامعه ی اسلامی ، از همین سرچشمه آب می خورد . به منافقان و غرض ورزانی که به اسلام ایمان نیاورده ، در پی تخریب دین فعالیت می کردند ، کاری نداریم . چه آنکه آنها دشمن اند و از دشمن ، جز دشمنی و خصومت ورزی ، انتظار غیر معقول است . روی سخن متوجه کسانی هست که به اسلام ، عمیقا باور داشتند و آنچه را که مطرح می کردند ، با ایات قران کریم و احادیث پیامبر اسلام « ص» مستند سازی می کردند و باور داشتند که آنچه گفته و نوشته اند از متن دین ، هست .
هر گاه فرض بر این باشد که قرآن کریم و سنت پیامبر «ص» ، فاقد مفسر رسمی می باشد و هر فرد پیامبر دیده ای (صاحب) می تواند به تفسیر قران کریم و سنت پیامبر «ص» اقدام نماید و تفسیر وی از قرآن و سنت از نظر اعتبار ، هم سطح و همسنگ تمامی تفاسیر دیگر باشد ، بوجود آمدن ناهماهنگی در حیات جمعی اجتناب ناپذیر می شود.
ج ـ دلیل سومی که بر لزوم موجودیت « مفسر رسمی دینی » دلالت دارد ، فقدان کار آمدی « متن » در غیبت « مفسر رسمی » است . هر گاه قرار باشد که هر فرد و جمع انسانی ، اقدام به تفسیر قران و سنت نمایند و تفسیر همه ، در عرض هم قرار گرفته ، از اعتبار و ارزش مساوی برخوردار باشد ، « متن » از کارآمدی لازم باز می ماند . زیرا ، هر فرد و جمع ، تفسیر خود از «متن» را ارائه داده با عکس العمل صاحبان تفسیر ، رو برو گشته با چوب تکفیر و قانون شکنی روبرو می گردند . این جاست که بازار اتهام کفرورزی و قانون شکنی گرم شده ، همه به تکفیر همه می پردازند و در نتیجه ، همه به جنگ هم اقدام می نمایند و بدین ترتیب ، مقوله های مهمی چون نظم ، امنیت ، الفت ، هماهنگی ، تعاون و ... بشدت صدمه می بینند و یا بکلی نابود می شوند . در حالیکه فلسفه ی حاکمیت قانون در جامعه ی انسانی ، ایجاد نظم ، برقرار شدن امنیت ، تولید و گسترش مقوله ی الفت و همگرائی ، معاضدت و همیاری و ... می باشد .
چرا گروه خوارج به تکفیر خلیفه ی چهارم ، علی بن ابیطالب «ع» ، پرداختند و سپس به جنگش آمدند ؟ مطلب جز این بود که آنها از آیه ی ان الحکم الا لله (5/6) تفسیر خاص خود را داشتند که می رساند هر کس به حکمیت غیر خدا تن در دهد ، از دائره ی مسلمانی بیرون می رود ؟!
امام «ع» تفسیر خاص خودش را از این ایه ارائه داده یاد آور می شد که اولا این شما بودید که مساله ی حکمیت را بر ما تحمیل کردید و در ثانی ، ما ، به حکمیت قرآن تن در دادیم ه حکمیت مردان و در مرتبه ی سوم در بین امارت و حاکمیت فرق موجود است و چهارم اینکه با حکم قرار دادن انسان ، کسی از دایره ی مسلمانی بیرون نمی رود ، ولی این توضیحات به گوش گروه خوارج راه باز نمی کرد و عاقبت آن شد که قرآن ، از حاکمیت باز ماند و هر گروه و فرقه ای به تفسیر خود از متن ، محکم چسپیدند و جامعه ی اسلامی آن روز ، از برکات و فیضوات حاکمیت قران بر جامعه ، محروم ماند .
بدون شک رمز مهم یک پارچگی و هماهنگی جامعه ی تحت رهبری پیامبر «ص» ، حضور مفسر رسمی در کنار «متن» بود . پیامبر اکرم بحیث مفسر رسمی قرآن کریم ، از سوی جامعه به رسمیت شناخته شده بود که در نتیجه ، هیچ تفسیری از «متن» در ذهنیت افراد جامعه نمی توانست با تفسیر پیامبر «ص» از متن برابری و همسری نماید بلکه تفسیر پیامبر «ص» از متن حیثیت و ملاک بودن را برای صحت باقی تفاسیر ، بازی می کرد . و اما زمانی که « متن » از مفسر رسمی جدا افتاد و همه ی تفاسیر در عرض هم قرار گرفتند ، وحدت جامعه بهم خورد و جای خویش را به ناهماهنگی داد و تمامی برکات و فیوضاتی که از در کنار با هم بودن « متن » و « مفسر رسمی » نصیب جامعه می گردید از بین رفت .
در بینش تشیع ، متون دینی (قرآن و سنت ) از مفسر رسمی برخوردار می باشد ، پیامبر «ص» در زمان حیات خود، شخصا ، مفسر رسمی قرآن و سنت بود ، و قبل از آنکه از دنیا برود ، مفسران رسمی متون دینی ای بعد از خویش را در این زمینه معرفی نمود . علماء شیعه حدیثی را از پیامبر «ص» نقل می کند که پیامبر «ص» خطاب به علی بن ابیطالب «ع» فرمود : « یا علی انت تبین » علی ! تنها توئی که (متون دینی را برای مسلمان ) تبیین می نمائی .
هم چنین شیعه معتقد است که به روز هیجدهم ذی الحجه ، سال دهم هجری ، در غدیرخم ، موقعیت های علی «ع» رسما از جانب پیامبر «ص» در حضور یک صد و بیست هزار حاجی ، اعلام گردید . یکی از این موقعیت ها ، موقعیت تفسیری علی «ع» از متون دینی می باشد .
خداوند در قران کریم ، به مسلمانان چنین خبر می دهد : الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (5/3)
امروز ، دین شما را برای تان کامل نمودم و نعمت خویش را بر شما اتمام کردم و اسلام برا بحیث یک دین ، برای شما پسندیدم . شیعیان به این باورند که این ایه بمناسبت معرفی شدن موقعیت علی «ع» در روز غدیر خم ، بوسیله ی پیامبر «ص» برای مسلمانان ، نازل شده است . با معرفی و مشخص شدن رهبر ، رئیس دولت موقت و مفسر متون دینی ، دین کامل و نعمت های خدا بر مسلمانان به پایه ی اتمام رسید .
همین طور ، شیعیان معتقدند که پیامبر «ص» خاندان خویش را بحیث «عدل » قرآن معرفی نمود و گفت : من در میان شما دو چیز گران بها را به جای گذاشتم . تا زمانی که به آن دو چیز تمسک می جوئید ، راه را گم نمی کنید . اندو چیز از هم جدا نمی شوند و هر دو ، یک جا ، بر لب حوض کوثر ، بر من وارد می شوند . اندو چیز ، کتاب خدا و اهلبیتم می باشد . یعنی متن دینی ، همراه با مفسران رسمی خویش .
به نظر اهل سنت ، متون دینی (قرآن و سنت )دارای مفسران رسمی نمی باشند و هر مسلمانی می تواند به تفسیر دینی اقدام نماید و تفسیرش در عرض تفاسیر دیگر قرار می گیرد و از همان حیثیت و اعتبار ، برخوردار می شود . به همین خاطر ، عده ای از علماء انها ، حدیث ثقلین را بگونه ای دیگر نقل کرده اند. نقل حدیث ثقلین به گونه ی دیگر ، چنین می شود : پیامبر «ص» گفت: من در میان شما دو چیز گران سنگسی را به جا گذاشته ام . آن دو چیز عبارت است از کتاب خدا و سنتم .
البته این تذکر مفید خواهد بود که دریابیم : قرآن و سنت گفتاری پیامبر «ص» ، هر دو از جنس متن اند و هم چنانی که دیده شد ، از خصوصیت اینکه متن، متن ، خود سخن نمی گوید و نیاز به مترجم و مفسر دارد . از دو ویژگی ای که برای متن گفته شد ، سنت گفتاری پیامبر «ص» نیز برخوردار می باشد .