پروگرامهای افشاگری

تذکر!خونندگان دقیق وهوشمند« تعقل»درمورد انتشار سخنرانی استاد فصیحی یاد آوری آموزنده ای نموده اند وآن اینکه:مطالب مر بوط بهعاشورا،باید درایام عاشورا انتشار یابد تا مناسبت حفظ گردد.

ولی براین باوریم که درحوزه دینهمیشه باید تحقیق کرد،خواندوانتشار داد.گرچه تناسب زمانی،خودمساله ی قابل تأمل است.

پروگرامهای افشا گری

1- زیارت

آنچه را که پیروان خاندان پیامبر «ص» تا اکنون در ارتباط با عاشورای حسینی انجام داده اند و حتی ، الآن ، نیز انجام می دهند ، رفتن به « زیارت کربلا» ،وبر پا داشتن مراسم « تعزیه » است.

به « زیارت کربلا» رفتن و بر پا داشتن مراسم « تعزیه » هر دو ، بر بنیاد سفارش های اکید وارثان خاندان امام حسین «ع» استوار گشته و قوام یافته است و یک روند ایجاد شده و پرداخته شده از جانب پیروان خاندان پیامبر«ص» نمی باشند .

فلسفه تعزیه داری و زیارت

با در نظر گرفتن توصیه ای بودن زیارت وتعزیه ، سوال از فلسفه این دو روند ، فرا روی ما قرار می گیرد و از خود می پرسیم : تعزیه و زیارت بمنظور تحقق کدام هدف ، و یا هدف هائی ، از سوی خاندان پیامبر «ص» طراحی و توصیه شده است ؟ عزاداران و زائران حسینی ، موفقیت ، یا ناکامی خویش را با در نظر گرفتن کدام معیار و ابزار ، بسنجند ؟

یافتن پاسخ پرسشهای فوق و نوع پاسخ ، حجم و مدت زمان این دو پروگرام را در حیات اجتماعی پیروان خاندان پیامبر «ص» تعیین می نماید ، از این رو ، لازم می آید که به تبیین فلسفه تعزیه و زیارت پرداخته شود .

مناسبت قدرت و تربیت

به گاهی که قدرت سیاسی و ثروت های عمومی در حوزه تسلط انسانهای فاقد تربیت انسانی ، قرار گیرد ، خون ریزی، ویرانی و آواره سازی در جامعه شکل می گیرد . انسانهای فاقد تربیت سالم ، فاقد ظرفیت لازم جهت مدیریت قدرت و ثروتهای عمومی ، هستند .

زمانی که قدرتمندان فاقد تربیت ، فاجعه می آفرینند ، با نگرانی روبرو می شوند . آنها از انتقال تصویر و خبر فاجعه مخلوق خویش به انسانهای دیگر به شدت نگران و وحشت زده می شوند . از این رو ، پروگرام « پنهان کاری » به عنوان بهترین گزینه جهت جلوگیری از پخش تصویر و خبر آن ، برای آنها مطرح و عملی می شود .

جلب توجه افکار عامه ، به سوی مظلومیت قربانیان ، یکی از عوامل بسیار برجسته در جهت محکومیت و فروپاشی رژیم های ستمگر و آدم کش بوده و می باشد . امروزه جریانهای انقلابی وابسته به محرومین و قربانی ستم ستمگران به جهت مطرح نمودن مظلومیت خویش ، به دو عمل بسیار مهم دست می زنند و آن دو عمل عبارتند از :

الف ـ خود سوزی در مقابل دفاتر مجامع بین المللی .

ب ـ ربودن طیاره های مربوط به رژیم های ستمگر و آدم کش و به گروگان گرفتن سوار يهای آن .

هر وقتی که فرد از جان گذشته ای وابسته به جریانهای انقلابی جهت عملی نمودن فرمان مرکز رهبری خویش ، خود را در برابر دفتر مجامع بین المللی به آتش می کشد ، این تراژدی ، چون بمب در جهان صدا نموده ، توجه انسانهای برخوردار از وجدان را به سمت ظالمین و مظلومان ، در نقطه ای از نقاط جهان جلب کرده ، همدردی آنها را بر می انگیزانند و همین اثر ، به میزان کمتر، در طیار ربائی نیز موجود می باشد .

در شرائطی که نظامهای جبر و جور با تمام قدرت و امکانات ، در پی محو فاجعه کربلا و کربلائیان از صفحات قلوب انسانها و تاریخ بودند و در عملی شدن این مأمول از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی ورزیدند ، افروختن یک شمع ، تدویر یک جلسه ي ار چند کوچک ، حضور فرد یا جمعی بر سر قبر ویران شده امام حسین «ع» ، اشک ریختن فرد و جمع به یاد امام حسین «ع» و یارانش و گفتن ماجرای قتل عام خاندان پیامبر «ص» در کربلا ، تا کجا میتوانست اثر گذار و ارزشمند باشد ؟ در این جا دو نیروی نابرابر در برابر هم قرار دارند : کتمان کنندگان فاجعه و افشاگران فاجعه . کمیت یک شاعر افشاگر است و این افشاگری وی آنقدر خطر ساز است که نظام حاکم در پی اعدام وی می باشد ولی به او ، دست نمی یابد .

با در نظر گرفتن توضیح فوق به دهه ی چهارم و پنجم قرن اول هجری بر میگردیم و عاشورای حسینی را مورد مطالعه قرار می دهیم :

فاجعه قتل عام مردان خاندان پیامبر «ص» و یارانشان و به اسارت گرفته شدن زنان و فرزندان خرد سال آنها ، در ماه محرم سال 61 هجری صورت گرفت و این فاجعه دقیقاً محصول دست یافتن خاندان ابوسفیان تربیت نایافته ، به قدرت سیاسی و ثروت های عمومی مسلمانان آنروز ، بود .

معاویه طی یک قرار داد پنج ماده ای ، به قدرت و ثروت های ملی دست یافت و در مدت زمامداری خویش مقوله های زیر را ، از کار آفرینی مثبت و ثمر بخش ، انداخت :

1- قانون

2- مردم

3- حکومت

4- در آمدهای ملی

امام حسین «ع» متکی به ماده دوم قراردادی که معاویه را به قدرت رساند از به رسمیت شناختن حکومت یزید خود داری نموده ، پروگرام موثر سازی مقوله های ذکر شده را در جهت ساختن یک حیات بالنده و تکامل جو ، روی دست گرفت .

مردم کوفه ، به سهم خویش اعلام آمادگی نموده ، قول همکاری با امام «ع» را در جهت موثر سازی ، دادند اما به این وعده خویش وفا نکرده ، پا پس کشیدند.

حکومت یزید ، با استفاده از قدرت و ثروت های عمومی مسلمانان، فاجعه آفریده ، اعضای خاندان پیامبر «ص» را با بدترین صورت ممکن قتل عام نموده اموال شان را غارت ، زنان و دختران خردسال،و یارانشان را به اسارت برد.

فاجعه ، به وسیله حکومت یزید خلق شد اما هراس از پخش تصویر و خبر فاجعه ، گریبان حکومت یزید را به سختی گرفت که هرگز رهایش نمی کرد . دستگاه یزید ، برای پنهان سازی واقعیت سیمای قربانیان ، به پشتوانه حقوقی اقدام آنها حمله آورده ، به تخریب پرداخته ، چنین عنوان کردند :

1- خاندان پیامبر «ص» علیه حکومت قانونی ، دست به اقدام مسلحانه زده اند و حکومت یزید ، چاره ای جز سرکوب انها نداشته است .

2- خاندان پیامبر «ص» با نادیده گرفتن اصل مهم و دینی « توازن قوا » ، وارد یک جنگ نابرابر شدند. این نادیده گرفته شدن اصل « توازن قوا » از جانب خاندان پیامبر «ص» ، آنها را در برابر این نهی خداوند که «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه » ( خود را با امکانات خویش ، در معرض نابودی قرار ندهید ) قرار داده اند که به این ترتیب ، خاندان پیامبر «ص» نه تنها در مخالفت با حکومت خلیفه المسلمین برخاسته اند بلکه در برابر خداوند نیز ـ نعوذبالله ـ قد علم کرده اند .

نخستین افشاگری و دادن تصویر و خبر صحیح در مورد فاجعه کربلا بوسیله اسیران از خاندان پیامبر «ص» و در رأس ان ، امام زین العابدین «ع» ، حضرت زینب ، ام کلثوم و دختران امام حسین «ع» ، در کوفه و شام ( مرکز اقتدار حکومت یزید ) صورت گرفت و توطئه های پنهان سازی حکومت یزید در مورد فاجعه ی کربلا تا حدی خنثی گردیده ، حکومت فاجعه آفرین ، در موضع انفعالی قرار گرفت.

امامان معصوم «ع» در بعد از امام حسین «ع» در جهت زدودن پرو گرام پنهان سازی خلفاء جور ، دو روند دیگری را تاسیس و به جریان انداختند که سخت موفق بود و موثر افتاد. آن دو روند ، عبارتند از :

الف ـ روند زیارت

ب ـ روند تعزیه داری

زیارت

زیارت که از نظر لغوی به معنی « ملاقات » است ، یک ملاقات ساده و غیر تنظيم شده نمی باشد و با دادن چهار تا سلام و فرستادن پنج تا صلوات محقق نمی گردد .

ائمه معصومین «ع» پیروان خویش را بشدت ، تشویق به رفتن به کربلا و زیارت قبر امام حسین «ع» و سایر شهداء فاجعه کربلا ، می کردند . اما اداب، تشریفات و متن زیارت نامه از جانب خود ائمه «ع» ترتیب و تنظیم گشته در اختیار زائران قرار می گرفت .

متن زیارت نامه ها نشان می دهد که افراد و کاروان های زیارتی ، نقش هیئت های سیاسی امروزین را بازی می کرده اند و بل ، بسی فراتر و ژرف تر از آنها .

محتوی زیارت نامه ها

جان محتوای زیارت نامه ها را ، معرفی ائمه هدی «ع» تشکیل می دهد . فرد و جمع زائر ، با حضور بر سر مزار آنها ، معرفی نامه هایی را قرائت می نمایند که موقعیت و مناسبت ائمه «ع» را در قبال مقوله های متنوع و گوناگونی ، تبیین می کند . آنقدر که در معرفی ائمه «ع» و نشان دادن جایگاهشان ، در زیارت نامه ها پرداخته شده است ، در متون دیگر دینی ، به آن توجه و تاکید ، صورت نگرفته است .

این نوشتار ، گنجایش پرداختن به محتوای کلی زیارتنامه ها را ندارد و علاقمندان میتوانند ، به دو اثر دیگری از همین قلم ـ استراتژی مبارزاتی ائمه معصومین «ع» و استاندارد تفکر اسلامی ـ مراجعه نمایند ولی به چند محور از محورهای که در زیارتنامه ها ، طرح شده است، اشارتی صورت می گیرد .

تبیین چند موقعیت ائمه «ع»

موقعیت های ائمه «ع» که به مناسبت موضوع این نوشته ، در این جا آورده می شوند ، به قرار ذیل اند :

الف ـ موقعیت نسبی ائمه «ع» در زیارت نامه ها .

یک مطلبی که زائران به هنگام ملاقات خویش با قبور ائمه علیهم السلام ، مطرح و اعلام می نمایند ، پیوند نسبی انهاست . طرح این مطلب ، بیانگر این واقعیت است که زائران ، به ملاقات و دیدار اشخاص مجهول الهویه از لحاظ نسب نمی روند بلکه با شناخت و آگاهی تمام، پیوند نسبی شخص و یا اشخاص مورد ملاقات را اعلام می نمایند .

فلهذا ، زائران به هنگام زیارت امام حسین «ع» چنین سلام می دهند :

السلام علیک یابن محمد المصطفی ( درود بر تو ، ای فرزند محمد مصطفی «ص»!)

السلام علیک یابن علی المرتضی ( درود بر تو ، ای فرزند علی مرتضی «ع» )

السلام علیک یابن فاطمه الزهرا ( درود بر تو ، ای فرزند فاطمه زهرا «ع» )

السلام علیک یابن خدیجه الکبری ( درود بر تو ، ای فرزند خدیجه کبری «ع» )

زائران امام حسین «ع» با تقدیم این گونه سلامها ، به آن حضرت ، وی را با ذکر پدر کلان و مادر کلان ، پدر و مادر، به دیگران معرفی می نمایند و یاد آور می شوند : آن حسینی که ما به ملاقات و زیارتش آمده ایم ، پدرش علی ، مادرش فاطمه ، جدش محمد «ص» و جده اش ، خدیجه کبری می باشد .

ب ـ پیوند خانوادگی :

زائران ، به معرفی امام حسین «ع» از نظر نسب ، بسنده نمی نمایند بلکه به تبیین موقعیت و پیوند خانوادگی وی نیز می پردازند ، لهذا خانواده ای که ائمه «ع» بدان ارتباط دارند ، نیز به معرفی گرفته می شود .

السلام علیکم یا اهلبیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهی الحلم و اصول الکرم و قاده الامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ساسه العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمن و سلاله النبیین و صفوه المرسلین و خیره رب العالمین و رحمه الله و برکاته

درود بر شما ( ائمه «ع» ) ای کسانیکه به خانواده ای تعلق دارید که :

1- نبوت در آن خاندان قرار دارد .

2- جایگاه رسالت و پیامبری الهی می باشد .

3- فرشته گان در آن خانه ، به رفت و آمد مشغولند .

4- وحی الهی در آنجا فرود می آید .

5- آن خانه ، معدن رحمت های الهی است .

6- آن خانواده ، گنجینه های دانایی و آگاهی است ،

7- در آن خانواده ، حلم به کمال رسیده ،

8- ریشه های کرم و بزرگواری در آنجاست ،

9- پیشوایی گروه های انسانی ، در آنجا موجود است ،

10 – صاحبان نعمت های الهی ، در آنجا می باشد ،

11- چهره های برجسته نیکوکاران ، در آنجا هستند ،

12- خیر اندیشان بزرگ ، در آن خانواده وجود دارند ،

13- مدیران امور زندگی بندگان خدا ، در آنجا هستند ،

14- آن خانواده ، استوانه های موجودیت شهر ها را تشکیل می دهند ،

15- آنها دروازه های ورود به حوزه ایمان ، می باشند ،

16- آنها ، امانت داران خدای رحمان در روی زمین هستند ،

17- آنها ، فرزندان پیابران الهی می باشند ،

18- آنها ، از برگزیدگان پیامبران هستند ،

19- آنها ، اهلبیت برگزیده رب العالمین می باشند .

امام حسین «ع» در پیوند با چنین خاندانی قرار دارد و چراغش ، از یک چنین منبع نوری تغذیه می نماید .

ج ـ موقعیت ائمه «ع» در روند خداجوئی و خدا خواهی :

از آنجا که فرد زائر یک عنصر مومن است و در جامعه ی مدعی دینداری زندگی می نماید ، مقوله « هدایت » برایش از مقام ویژه ای برخوردار می باشد . مقوله های «ضلالت » و « هدایت » حرف اول و آخر در یک جامعه مدعی دینداری به حساب می آید . به همین خاطر است که حاکمان ، به نام " خلیفه الله " و "خلیفه رسول الله " ، قدرت سیاسی را فرا چنگ آورده ، ثروت های عمومی را در اختیار می گیرند و مدعی می شوند که جامعه انسانی را به سوی خدا ، هدایت و رهبری مینمایند . به این خاطر ، فرد زائر ، موقعیت ائمه «ع» را در فرایند خداخواهی و خداجوئی ، چنین به تصویر می کشد :

بابی اتنم و امی و نفسی و اهلی و مالی ، من اراد الله بدءبکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم

پدر و مادرم ، جان ، اهل و مالم ، قربانی راه تان باد ! هر کس ، خدا می خواهد ، از شما شروع می نماید و هر کس توحید می طلبد ، با تبیین شما می پذیرد و هر کس ، خدا می جوید ، به شما توجه می نماید ، چون ، در آغاز راه خداخواهی شما قرار دارید ، و توحید ، با تبیین شما قابل فهم و پذیرفتن می شود ، و جوینده خدا ، او را در سیمای شما متجلی می بیند .

د ـ موقعیت ائمه «ع» د رروند حرکت تکاملی افراد و جوامع انسانی :

تند روی و کند روی ، افراط و تفریط ، بحیث دو مقوله آفت آفرین ، در حرکت تکاملی افراد و جوامع انسانی ، شناخته شده است . فرد و جمع زائر ، ائمه «ع» را بعنوان معیار درست اندیشیدن و بجا، عمل کردن ، در مسیر تکامل افراد و جوامع انسانی ، معرفی می نماید :

فالراغب عنکم مارق واللازم لکم لاحق و المقصر فی حقکم زاهق و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه و میراث النبوه عندکم .

افراد و جوامع انسانیي رو گردان از شما ، خارج از مسیر تکامل قرار دارند و آنهای که در پیمايش مسیر تکامل ، شما را همراهی می نمایند ، به مقصد می رسند و آنهای که در فرمان برداری شما ، کوتاهی بخرج می دهند ، نابود می شوند ، ( چون ) حق ، ( در همراهی ) با شما نهفته است و ( حق ) از شما ( سرچشمه ) می گیرد و ( حق ) بسوی شما باز می گردد ( چون تنها شما ) اهل حق و معدن آن می باشید و میراث نبوت ، در نزد شما است .

ح ـ ائمه «ع» ، وارث مسئولیت های پیامبران الهی :

مطلب دیگری که زائر ، به تبیین آن می پردازد ، مناسبت ائمه «ع» با پیامبران «ع» می باشد ، زائر ، در قالب «سلام» ائمه «ع» را مخاطب قرار داده آنها را وارث جریان «نبوت » و پیامبری ، معرفی می نماید .

یکی از زیارت نامه های معروف ، زیارت وارث است که مخاطب زائر ، شخص امام حسین «ع» می باشد ، زیارت مذکور چنین آغاز می شود :

السلام علیک یا وارث ادم صفوه الله ( درود بر تو ، ای وارث آدم، برگزیده خدا )

السلام علیک یا وارث نوح نبی الله ( درود بر تو ، ای وارث نوح ، پیام آور خدا )

السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله ( درود بر تو ، ای وارث ابراهیم ، دوست خدا )

السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله ( درود بر تو ، ای وارث موسی ، هم سخن خدا )

السلام علیک یا وارث عیسی روح الله ( درود بر تو ، ای وارث عیسی روح خدا )

السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله ( درود برتو ، ای وارث محمد ، محبوب خدا )

هـ ـ موقعیت دوستی ، دشمنی و ... ائمه «ع»

زائران ، خصومت ورزی و دوستی با ائمه «ع» را در متن دوستی و خصومت ورزی با خدا ، اعلام می نمایند و می گویند :

من و الاکم فقد والی الله و من عاد اکم فقد عادالله و من احبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقدابغض الله و من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله

کسیکه شما را به دوستی برگزیند ، خدا را به دوستی برگزیده است و کسیکه با شما عداوت پیشه نماید ، با خدا عداوت پیشه نموده است و کسیکه به شما محبت ورزد، به خدا ، محبت ورزیده است و کسیکه با شما خصومت ورزد ، با خدا خصومت ورزیده است و کسیکه به شما چنگ زند ، به خدا ، توسل جسته است .

و ـ موضع گیری زائر :

زائر ، تنها به معرفی ائمه «ع» در حین زیارت ، نمی پردازد ، بلکه به موضعگیری نیز اقدام می نماید . یک عنصر زائر ، موضع خویش را در رابطه به ائمه «ع» و مخالفان آنها ، چنین اعلام می کند :

بابی انتم و امی و اهلی و مالی و اسرتی ، اشهدالله و اشهدکم انی مومن بکم و بما امنتم به کافر بعدوکم و بما کفرتم به مستبصر بشأنکم و بضلاله من خالفکم موال لکم و لاولیائکم مبغض لاعدائکم و معادلهم سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم .

پدرم و مادرم ، خانواده ام ، مالم و خویشاوندانم ، فدایتان باد ! خدا و شما را گواه می گیرم به اینکه : به شما باور دارم و به باورمندی شما نیز باور دارم . دشمنانتان را نادیده می گیرم و آنچه را که شما نادیده گرفته اید ، در نظر نمی گیرم و بر دشمنانتان خشمگینم و با آنها دشمنی می ورزم . با هر که شما در وضعیت جنگی بسر می برید در جنگم و با هر کسیکه شما سر آشتی دارید ، من نیز ، در وضعیت آشتی ، قرار دارم . آنچه را که شما تثبیت کرده اید . تثبیت می کنم و بر هرچه که شما خط بطلان کشیده اید ، خط بطلان می کشم .

ذ ـ زائر ، جهت انتقام گرفتن از دشمنان ائمه «ع» ، اعلام آمادگی می نماید :

فرد زائر ، قضیه مبارزه ائمه «ع» را باافراد و تشکیلات ظلم و جور خاتمه یافته تلقی نه می کند بلکه از موضع خون خواهی و انتقام گرفتن از دشمنان آنها ، سخن به میان آورده چنین اعلام می نماید :

فاسأل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره و اساله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله و ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم .

از خدای که من را بوسیله فرمان برداری از شما و دوستان تان ، گرامی داشت و بیزاری از دشمنان تان را نصیبم کرد ، می خواهم که مرا در دنیا و آخرت ، در جمع شما قرار دهد و ثبات قدم صادقان را در دنیا و آخرت ، در پیشگاه شما را آرزانیم دارد . و از او می خواهم که مرا به مقام پسندیده ای در نزد شما برساند و خون خواهی را با رهبری امام ظاهر و گویای به حق ، از شما ، نصیبم گرداند .

به این ترتیب ، روند ( زیارت ائمه «ع» ) بصورت یک جریان ضد حکام جور در آمد و ، کربلا بحیث یک مرکز تجمع نیروهای ضد ستم تبلور یافت ، بگونه ای که هر حاکم ستمگری ، از این مرکز، پیام تهدید ، خشم و نفرت از ستم و انتقام از ستمگران ، دریافت نماید .

یکی از متفکران در مورد نقش جریان زیارت و عکس العمل خلفاء جور چنین می نویسد : « بنی امیه و بنی عباس همواره از توجه مردم به زیارت حضرت سیدالشهداء مانع بودند و پیوسته حائر مقدس حسینی را با پاسگاه ها و قلعه های اطراف که پر از سربازان مسلح بود ، دیدبانی می کردند و مراقبت بقسمی سخت و دقیق بود که خیلی کم اتفاق می افتاد که زائری جان بدر برد ، و عموماً با ازارها و شکنجه ها و قتل ها روبرو بودند و هر چه این فشار از طرف خلفاء زیاد می شد ، مقاومت مردم هم شدیدتر می گشت ، و هر چه مقاومت بیشتر می شد ، دستگاه ناراحت تر می گشت و بیشتر جدیت می نمود ، چه دست ها که در این راه قطع کردند و چه سرها که بریدند و چه اعضائی که قطعه قطعه نمودند ولی ابداً تاثیر نمی کرد ، در زمان بنی عباس مکرر در مکرر قبر حسین بن علی را خراب کردند ، آب بستند ، شیار کردند . ولی مردم بمجردی که از طرف حکومت ، تسامحی احساس می کردند ، فوراًٌ مرمت می کردند ، بنا می ساختند ، و یا تعمیر می نمودند ، لذا در تاریخ حائر که انسان مطالعه می کند ، خراب کردن آن در چه وقت بوده بدست چه کس انجام شده و کی فرمان داده همه مشخص است . اما اینکه چه کس تعمیر نمود و چه کس نفقه آن را داده عموماً معلوم نیست و این خود حاکی است که مردم چگونه در این امر فداکاری داشتند و اخلاص بخرج میدادند .

علت این جلوگیری از زیارت اباعبدالله «ع» آیا جز این بود که دولتها ی ستمگر وقت اشتیاق و توجه مردم را بدین امر مخالف سیاست خود می دیدند و با اجتماع مردم بر سر تربت حسین بن علی دستگاه ظالمانه خود را در خطر زوال و نیستی و ریشه کن شدن میدانستند ؟

چون زائر حسین بن علی خوب میداند که حسین شهید راه عدالت خواهی است ، شهید راه جلوگیری از ظلم و ستم است ، شهید راه نهی از منکر و امر به معروف است ، شهید را ه امضا نکردن حکومت غاصبانه است ، شهید راه جلوگیری از حکومت استبدادی و ظالمانه است لذا احدی از خلفاء نمیتواند حاضر باشد که مردم به حسین بن علی تا این حد توجه داشته باشند و در مقام زیارت و عزاداری او تا سرحد جان حاضر باشند .

با اینکه پاسگاه ها و دیدبانهای دولت مرتب مواظب بودند ، از ظلمت شب استفاده نمودند و خود را به حائر حسین «ع» میرساندند ، و قبل از طلوع فجر به غاضریه و نینواکه در نزدیک کربلا است می گریختند ، به خبر ذیل توجه کنید که موید گفتار ماست :

ابوالفرج اصفهانی در کتاب « مقاتل الطالبیین » به سند خود از مردی بنام محمد بن حسین اشنانی نقل کرده گوید : خیلی طول کشیده بود که من از ترس به زیارت حسین بن علی «ع» موفق نشده بودم و بالاخره خود را بخطر انداختم و گفتم هرچه باداباد و به اتفاق یکی از عطر فروشان تصمیم گرفتیم و به قصد زیارت خارج شدیم روزها پنهان می شدیم و شبها حرکت می کردیم تا به اطراف غاضریه رسیدیم از غاضریه نیمه شب بیرون رفته از میان پاسدارانی که بخواب رفته بودند آهسته،آهسته خودرا به قبر مطهر ابا عبدالله رساندیم؛ امامکان قبردراثرخرابی برما معلوم نبود جستجوی زیادی نمودیم تاموضع قبررایافتیم صندوقی راکه روی قبربودکنارانداخته بودند ونیم سوخته بودوبقبرآب بسته بودند، به قسمی که جاهای نرم زمین فرورفته بود وگود وبلند شده وبصورت خندقی درآمده بود،باری قبر مطهر را زیارت کردیم بوی خوشی از آن موضع استشمام میکردیم ، از رفیقم که خود عطر فروش بود پرسیدم این چه بوئی است ؟ گفت بخدا سوگند تا کنون چنین بوی خوشی به مشامم نرسیده ، با قبر وداع نمودیم و در چند موضع ان علامات و نشانیها گذاشتیم و پس از ان متوکل به قتل رسید با عده ای از ال ابیطالب بسوی قبر شریف رفتیم و شیعیان کمک کردند و قبر را بصورت اول برگرداندیم .

ازین قضیه معلوم میشود که چقدر اهتمام درین امر می نمودند ، و حسین «ع» در دنیا ملاک حق و باطل شناخته شد هر که با حسین مخالفت میکرد هر نوع مخالفتی که می شد ولو جلوگیری از عزاداری و زیارتش بود ، او را باطل می شمردند و با او مخالفت می کردند . البته باید از این هم غافل نبود که حضرات ائمه «ع » بعد از حضرت سیدالشهدا مردم را به زیارت حائر حسینی «ع» زیاد تشویق و تشجیع می نمودند و از روایات چنان مستفاد می شود که ائمه اطهار زیارت سیدالشهدا را امر حیاتی اسلام میدانستند و لذا در سفر حج عدم خوف جانی را شرط وجوب می شمردند چنانکه فقهاء هم جملگی همین را فتوا میدهند ولی نسبت به زیارت حسین بن علی «ع» هر چه خوف و ترس زیادتر می شد و مخالفت دشمن بیشتر می گشت،ائمه اطهار «ع» ثواب زیارت را نزد خدا بیشتر می گفتند و مردم را بیشتر تشویق به زیارت می نمودند و این چطور می شود که حج با ان همه عظمت با خوف ، مجزی ، نباشد . و زیارت کربلا با اینکه احتمال نود درصد کشته شدن بود در روایات باز تاکید شده این نیست مگر اینکه ائمه «ع» برای زیارت در آنزمان تقدم موضوعی قائل بودند یعنی بقای حج و زیارت خانه خدا را در چنین موقعی وابسته به زیارت حسین بن علی میدانستند و الا ، غیر از این ، محملی ندارد .

بیشتر قیامهای علویین که در طول تاریخ زمان بنی امیه و بنی عباس بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا «ع» رخ داد شعارشان « یا لثارات الحسین » بود و اغلب سر قبر مطهر آن حضرت از یکدیگر بیعت می گرفتند . لذا خلفاء از مرقد آن حضرت هم خائف بودند و همیشه کاخ ستمگری شان در اضطراب و تزلزل بود ، اگر چنین نبود چرا آنقدر از زیارتش جلو گیری می کردند ، بنی امیه که تا هفتاد سال بعد از آن حضرت روی کار بودند ، مرتب مامورین شان مزاحم زائرین حسین بن علی بودند . ( غفاری ، علی اکبر مقدمه بررسی تاریخ عاشورا از ص 39-42 )

نتیجه

در آغاز کلام ، دو پرسش مطرح گردید :

1- فلسفه زیارت و تعزیه چیست ؟

2 - زائران و عزاداران ، در تحقق اهداف خویش تا کجا به موفقیت دست یافتند ؟

هر گاه گزارش فوق را ملاک قضاوت خویش در جهت بر آورد میزان موفقیت زائران ، قرار دهیم ، در می یابیم که زائران ، خلفاء جور را که سعی در کتمان نگهداشتن عاشورای حسین «ع» داشتند ، به سختی و بصورت معجزه آسا ، شکست داده اند و آنها ، نه تنها توفیق مکتوم نمودن حادثه عاشورای حسینی را از چشم و قلب مردم ، نصیب نه شدند بلکه رابطه مردم با شهداء کربلاء را نیز قطع نتوانستند و امروز حسین «ع» و حماسه عاشورایش ، در سطح بین المللی ، شناخته ترین پدیده ي تاريخ می باشد .

البته روند آشنائی با امام حسین «ع» به پایان خویش نرسیده و پیروان خاندان پیامبر «ص» توفیق آشنائی لازم با خاندان پیامبر «ص» را بدست نیاورده اند ولی امکانات و شرایط زمان ایجاب می نماید که عاشورا شناسی نه از طریق روند «زیارت کربلا » بلکه از طریق مطرح نمودن آن در دانشگاه ها و اکادمی علوم ، صورت گیرد .

امروز که 1369 سال از فاجعه کربلا می گذرد ، فاجعه آفرینان ، خود از صفحات قلوب مسلمین محو و در دل تاریخ دفن شده اند و در تقابل با جریان افشاگری به سختی شکست خورده اند ، امام حسین «ع» در وضعیتی قرار دارد که نه تنها قابل کتمان نیست بلکه ، بارگاهش در سرتاسر دنیا نظیر ندارد و کاخ سرخ و سفید در برابر آن قابل ذکر نمی باشد و مراجعین درگاه حسینی ، در بعض از روزهای سال ، به بیش از یک میلیون نفر میرسد ، پروگرام افشاگری نیز با موفقیت به پایان رسیده .

با به پایان رسیدن موفقیت آمیز پروگرام « افشاگری» فصل دیگری ، لازم است گشوده شود و آن ، گام نهادن ، در مسیری است که حسین «ع» و یارانش ، آنرا پیمودند .

مسیری که امام حسین «ع» و یارانش پیمودند ، « مسیر موثر سازی » بود . با تابش نور اسلام، مردم ، در جهت به قدرت رساندن مدیران صالح و شایسته ، موثر بودند و ثروتهای ملی در جهت زدوده شدن فقر عمومی از سیمای جامعه ، موثر بود ، و قانون ( قرآن و سنت ) در تنظیم مناسبات انسانی ، موثر بود ، و حکومت در جهت عرضه داشتن خدمت به مردم، موثر بود اما با تسلط معاویه بر جامعه ، مردم از اثر گذاری در جهت تعیین عناصر صالح و شایسته برای مدیریت جامعه محروم گردید و حکومت موروثی شده و ثروتهای ملی در اختیار و انحصار گروه حاکمان قرار گرفت و از اثر گذاری در جهت زدودن فقر عمومی ، خارج گشت و قانون ( قران و سنت ) از مرجعیت افتاد و تنظیم مناسبات انسانی در چنگال حاکمان ارباب صفت افتاد ، و حکومت ، از عرضه ی خدمات به مردم سر باز زد ، و امام حسین «ع» قدراست کرد تا این چهار مقوله را دوباره موثر سازد .

گرچه نام و فریاد امام حسین «ع» با مقوله « مبارزه با حاکمان ستمگر » درهم امیخته است و تا سخن از امام حسین «ع» و کربلایش به میان می آید ، ذهن شنونده ، بصورت اوتوماتیک به سمت تقابل مسلحانه با حکومت وقت ، جهت می گیرد .

اما ، باید بطور واضح گفت که مبارزه مسلحانه با حکومت فعلی افغانستان ، در فارمول « تعامل امام حسین «ع» با حکومت جور » جائی ندارد ، زیرا در این فارمول ، نحوه و شکل تعامل با حاکمان جور را ، وضعیت مردم تعیین و تکلیف می نماید . به این صورت :

الف ـ بد حکومتی ، بهتر از بی حکومتی است . هرگاه مردم در وضعیتی قرار دارند که از توان روی کار آوردن عناصر شایسته و صالح ، محروم می باشد ، نباید با حاکمان جور به تقابل مسلحانه پرداخت ، زیرا در یک چنین وضعیتی ، دو گزینه ، بیشتر در برابر جامعه قرار ندارد و آن دو عبارتند از :

1- حاکمیت فتنه و انارشی بر جامعه .

2- حاکمیت عناصر ستم پیشه ، بر جامعه .

پیامبر «ص» در مورد یک چنین وضعیتی فرموده اند : سلطان ظلوم خیر من فتنه تدوم.

تسلط حاکمان ستم پیشه ، بهتر از افتادن جامعه ، به کام هرج و مرج و انارشی ، می باشد .

ب ـ در صورتی که وضعیت جامعه ، آمادگی ایجاد حکومت صالحه را نداشته باشد و بر انداختن حکومت ستم پیشه، افتادن جامعه را به کام هرج و مرج و انارشی ، در پی داشته باشد ، حفظ یک چنین حکومتی ، در یک چنین شرائطی ، یک تکلیف و مسئولیت دینی می باشد .

ج ـ در صورتی که جامعه در تحت تسلط حکومت جور قرار دارد و امکانات جامعه و آمادگیهای آن ، برای ایجاد حکومت صالحه محرز گردد ، وظیفه ، بر اندازی حکومت جور است ، ارچند براندازی ، بدون برخورد مسلحانه ، صورت نگیرد .

امام حسین «ع» به مدت بسیت سال شاهد حاکمیت ستمگرانه ی معاویه بر جامعه مسلمین بود ، اما هیچگاهی به اقدام براندازانه ، بشکل مسلحانه ، دست نزد . تا اینکه معاویه از دنیا رفت و مردم کوفه ، جهت برقراری حکومت عادلانه، اعلام آمادگی نمود و امام حسین «ع» نیز به این اعلام آمادگی مردم کوفه ـ چون علی «ع» که به درخواست مسلمانان موجود در مدینه پاسخ مثبت داد ـ لبیک گفت .

ما به تبعیت از امام حسین «ع» در پروسه « موثر سازی » وارد می شویم و پایان موفقیت آمیز پروگرام «افشاگری» را جشن می گیریم و می کوشیم تا :

1- مردم ، در جهت به قدرت رساندن عناصر شایسته و صالح ، موثر واقع شوند .

2- حکومت ، در جهت عرضه خدمات لازم ، به مردم ، موثر واقع شود .

3- سرمایه های ملی ، در جهت زدودن فقر عمومی ، موثر واقع شود .

4- قانون ، در جهت تنظیم مناسبات عادلانه افراد و مجموعه های انسانی ، موثر واقع شود.

موثر سازی افراد

پروسه « موثر سازی » در آن چهار عرصه ، محدود نمی گردد بلکه پروسه «موثرسازی» عرصه ی دیگری نیز دارد و آن عرصه ، عبارت است از « موثر سازی افراد » . افرادی که در چپرکت شفاخانه ها خوابیده اند و نیازمند به خون می باشند .مابتاسی از امام حسین «ع» و یارانش ، با هدیه خون خویش ، اقدام به نجات آنها کرده ، قادرشان می سازیم که در سامان دادن زندگی آبرومندانه ، برای خویش ، موثر واقع شوند .

مادر زندگی خویش ،بنام ویاد حسین بی علی (ع)چیزهای را بصورت داوطلبانه میدهیم اما از مؤثریت آن برای دهنده وبرای کسی که داده می شودیعنی حسین بی عیل(ع) هیچ نمی پرسیم.

یکی ازماده ی بسیار حیاتی ای که بنام ویاد امام حسین میدهیم،«خون» است.زندگی وسلامت جسمی هر آدمی زاده ای،به وجود وسلامت خونش وابسته می باشد .وقتی،حد اکثر خون،از بدن آدمی زاده خارج شود مرگش فرامیرسد،وهر گاه خون آدمی زاده نا سالم گردد به مرض گرفتار می شود. ما،بارها وبار ها شنیده ایم که فلان کس بخاطر خون ریزی زیاد فوت کرد ویافلان کس،بخاطر فاسد شدن خونش جان خود راازا دست داد.

خون،با این همه اهمیتی که دارد،با زنجیر های تیغ دار ،از بدن ما خارج می شود. سینه زنان وزنجیر زنان به یاد اما حسین (ع) چنان از خود بیخود می شوند که بسادگی سینه خودرا سیاه وپشت وپهلوی خودش را پاره پاره نموده خون خویش را بر فرش مسجد ،حسنیه،خیابانها وکوچه ها می ریزند.

بیائید این خون ها را ازبی خاصیتی خارج ساخته،مؤثر بسازیم. این خون ها زمانی «مؤثر»می شوند که درمراکز صحی کشور جمع شده به بدن بیماران نیازمند بخون،تزریق گردند. پیش بسوی مؤثر سازی.

2ـ تعزیه داری

دومین برنامه ای که بمنظور مقابله با پروگرام « کتمان سازی » فاجعه سازان فاجعه کربلا ، از جانب ائمه معصومین (ع) ، طراحی و اجرا گردید ، پروگرام « تعزیه داری » برای امام حسین (ع) بود .

هما نطوری که در مورد پروگرام « زیارت » گفته شد ، پروگرام « تعزیه داری » نیز ، با توصیه ها و سفارش های ائمه معصومین (ع) شکل گرفت و شکل و شمایل « تعزیه داری » بر حسین بن علی (ع) نیز بوسیله آن بزرگوران مشخص گردید .

علقمه از امام باقر (ع) در مورد « تعزیه داری » چنین نقل می کند : « ثم لیندب الحسین و یبکه و یامر من فی داره ممن لایتقیه بالبکاء علیه ...و لیعزبعضهم بعضا بمصابهم الحسین علیه السلام.

لازم است که ( دوستان من ) برای حسین (ع) مخته نموده گریه کند و اعضای فامیل خویش را که گریه کردن بر حسین (ع) به آنها ضرر نمی رساند ، نیز مامور به گریه کردن و مخته نمودن کند . و هم چنین لازم است بخاطر مصیبتی که از ناحیه شهادت امام حسین «ع» برپیروان ما ، وارد شده است ، به همدیگر «تعزیت » بگویند .

قلت : و کیف یعزی بعضنا بعضا؟

قال : تقول : عظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع و لیه و الامام المهدی من ال محمد...(میزان الحکمه حدیث شماره 12713)

راوی می گوید : از چگونگی تعزیه گوئی ، از امام پرسیدم . امام «ع» در جواب چنین گفت : « تعزیه گوئی با این عبارت صورت می گیرد : خداوند پاداشهای ما را بخاطر مصیبتی که با شهادت امام حسین «ع» به ما رسید ، بزرگ نماید . ما و شما را در جمع خونخواهان او ، همراه ولی اش و امام مهدی که از خاندان محمد (ص) می باشد ، قرار دهد .

با این تعریفی که امام باقر (ع) از کیفیت و شیوه «تعزیه گوئی » ارائه می دهد ، مطالب ذیل بدست می آید :

1- فرد یا افراد تعزیه گو ، قلب سوزان و چشمان اشک بار دارند ، چه اینکه اگر دل نسوزد چشم ، اشک نمی ریزد ، زیرا گفته اند : اشک چیزی جز شکل تبدیل یافته ی خون دل نیست که بوسیله ی غده های تعبیه شده در چشم ، خون به اشک تبدیل می شود .

تعزیه گویان حسینی ، قلب شان می سوزد و چشم شان می گرید اما کنترل خود را از دست نمی دهند و این است که حالت «جزع»بر آنها عارض نمی گردد و آنها ، با مصیبت وارده ، با «صبوری » مقابله می نمایند .

«جزع» نقطه مقابل «صبر» است و هر دو ، نحوه ی عکس العمل انسان است در مقابل مصیبت یا مصائب وارده . انسانهای تربیت یافته ، به هنگام ابتلاء به مصیبت ، خود را نمی بازند و بر اعضا و جوارح خویش تسلط دارند . به این خاطر ـ به گفته ی پیامبر اکرم(ص) ـ دل شان می سوزد و اشک های شان جاری می شود و اما در عین حال ، اعمال و اقوال غیر منطقی از آنها سر نمیز ند . فرد «جزوع» بر اثر فشار وارده از مصیبت ، به یک تکه فریاد و «جیغ » تبدیل می شود او ، فقط « جیغ » می کشد و هیچ نمیداند و توجه ندارد که چه می گوید ؟ و برای چه فریاد و «جیغ » می کشد ؟

افراد مبتلا به مصائب شدید ، از نظر عکس العمل در برابر مصائب وارده ، بر سه دسته تقسیم می شوند :

الف ـ بعض افرادی که تربیت یافته می باشند ، در برابر مصائب شدید وارده ، عکس العمل صابرانه دارند . عکس العمل صابرانه ، ان است که قلب می سوزد و چشم اشک می ریزد و اما فرد و یا افراد صابر ، بر اعضا و جوارح خود ، تسلط دارند و به کاریکه از پشتوانه ی عقلی و منطقی برخوردار نباشد ، دست نمی زنند یعنی عقل شان بر جوارح شان از تسلط کامل برخوردار می باشد .

ب ـ بعض افرادی که از تربیت سالم دینی برخوردار نیستند ، به هنگام ابتلا به مصائب شدید ، بگونه ی دیگری عکس العمل نشان می دهند . انها به هنگام ابتلا به مصائب شدید ، نه تنها قلب سوزان و چشم گریان دارند ، بلکه عقل شان نیز از کار می افتد و اعضای شان بصورت غیر منظم و غیر کنترول شده ، بکار می افتد . اینگونه افراد عکس العمل شان در برابر مصائب شدید ، « جزوعانه » است . اینگونه افراد را بدان جهت «جزوع» گویند که واژه «جزع» در اصل ، بمعنی دو نیم شدن و بریده شدن رشته ، می باشد . گوئیا فرد یا افراد «جزوع» به دو نیم تقسیم می شوند و قسمت خودآگاه شان از قسمت ناخودآگاه شان جدا می گردد .

ج ـ بعض افراد که از تربیت و ظرفیت تحمل اندکی برخوردار می باشند ، به هنگام ابتلاء به مصائب شدید ، جان می دهند و نابود می شوند .

افراد و مجموعه های «تعزیه گو » نه از جمع افراد قسمت با می باشند و نه از جمع افراد بخش جیم . ظرفیت تحمل آنها بقدری بالا است که مصیبت سنگینی به سنگینی مصیبت شهادت امام حسین «ع» را صبورانه تحمل کرده ، دل شان می سوزد و اشک شان جاری می گردد اما هیچگاهی اقدام به عمل فاقد منطق و پشتوانه ی عقلی ، انجام نمی دهند .

2 ـ عزاداران حسینی ، هم « تعزیه گو » هستند و هم « تعزیه دار » . بطور طبیعی پدیده مصیبت بر بعد فیزیکی ، معنوی ، احساسات و عواطف انسان تاثیر می گذارد . فرد و جمع مصیبت زده زمانی موفق به کاهش دادن آثار مصیبت می شوند که بتوانند از نفوذ آثار مصیبت بر معنویات عواطف ، احساسات و بعد فیزیکی خویش بکاهند . به این خاطر است که افراد «تعزیه گو» به تقویت و تصلب افراد « تعزیه دار» می پردازند . به این جهت است که عزاداران حسینی ، به تقویت و تصلب همدیگر پرداخته ، هم نقش «تعزیه دار» را بازی می نمایند و هم نقش « تعزیه گو » را . آنها نمی خواهند که با شهادت امام حسین «ع» و یارانش در کربلا ،همگی و به یک بارگی از پا در آیند و صحنه را برای دشمن خالی سازند .

3 ـ عزاداران حسینی ، در عین اینکه قلب شان می سوزد و چشم شان اشکبار است ، به ترمیم روحیات و معنویات همدیگر پرداخته ، از خداوند ، دو چیز می خواهند :

اول ، پاداش بزرگ

دوم ، توفیق سهم گرفتن در عملیه ی انتقامگیری از دشمنان.

ادامه نوشته

ياداشت ذيل متن سخنراني است كه توسط محمد هاشم فصيحي درسيزدهم محرم سال 1385 درقريه قره باغي ولايت غزني درجمع پرشور عزاداران آن ديار ايراد گرديده بود و درپايان مراسم تعداد زياد ازعزاداران حسيني امادگي خود را براي اهدا خون اعلام واززنجير زني تيغ دار خودداري نمودند كه درنتيجه، همين حركت زيبا منجر به تاسيس بانگ خون اباعبدالله الحسين در محرم سال1387 دركشور گرديد.

 

تأملي بر معناي عزاداري

 

امروز سیزده همین روز از ماه محرم الحرام سال1385  می باشد.سنت معمول درمحیط، وگونه  ای عزاداری مرسوم دربین ما وشما این است که، دراین روز تقریبا پایان مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام اعلام می گردد.

جا دارد ازهمه  مبلغین دینی، واعظان، سخنوران وشما عزاداران، پیران ،جوانان، زنان ومردان که با تمام همت تلاش نمودید تا عزاداری امام را به گونه ای مناسب اجرا نمائید، کمال تشکر وقدر دانی را داشته باشم. حال که پایان این مراسم ویادرواقع مراسم اختتامیه عزاداری امام را داریم انجام می دهیم، زیبا ست که یک بارديگر به حقیقت عزاداری توجه نمائیم وبعد از شناخت درست معنای عزاداری، به عمل خود وآنچه را بنام عزاداری انجام داده ایم نگاهي بیافگنیم که چه مقدارباروح عزاداری مطابقت داشته وکدامین عناصر برجسته عزادری را داشته ،ویاکدام عنصر اصلی عزاداری را فاقد بوده، وبعد ما، چه تغییرات را درعملکرد خود نسبت به قبل از عزاداری احساس می کنیم .سزوار است برای یک عزادارهدفمند که چنین محاسبه ای راداشته باشد. خوب خواهد بوداگرمروری داشته باشیم به سیرتاریخی تکوین نهضت خون بارامام حسین(ع):

درواقع نهضت امام باولادت آن حضرت  آغازمی یابد وگویا او عجله داردبرای اجرای این رسالت عظیم، راه را که به طور معمول ابناء،بشر درمدت نه ماه می پیمایند او در ششماه پیمود. این یکی ازنادر ولادت ها ایست که تاریخ سراغ دارد ،که جنین ششماهه شانس حیات را داشته باشد.(1)

 شش ماه دررحم مادرش زهرا ماند وبعد از ولادت، شش سال درکنار جدش پیامبرخداوند(ص) زندگی نمود یعنی ولادت آنحضرت طبق گزارش مشهور مورخین، سوم شعبان المعظم، سال چهارم هجری بوده است دربیست و هفتم صفر(دوازده هم به قول اهل سنت) سال یازدهم هجری تاریخ وفات پیامبر بزرگواراسلام(ص) را ثبت کرده اند.این شش سال از بهترین دوران زندگی آن سبط نبی بود. اودراین شش سال درکمال ناز ونعمت سپری نمود، دردامان پرمهر مادرمهربانی چون زهرا ،درآغوش پدربی مانندی، چون علی علیه السلام ودر کناربابای بزرگوار چون پیامبر خداوند خاتم رسولان الهی ودرخانه ای که محل نزول مقرب ترین ملک خداوند« جبرئیل امین» بود ،زندگی نمود اودراین دوران درخانه ای بود که ازنظر اقتصادی خیلی درمضیقه نبودوزندگی معمولی وقابل قبول داشتند وازنظر موقعیت اجتماعی، در عالی ترین سطح قرار داشت واز نظر معنوی درخانه ای وحی تربیت می یافت .برای عظمت امام حسین دراین دوران همین بس که روزی نبی گرامی اسلام(ص) با جمع از اصحاب ازکوچه ای عبور می نمودند، دیدند که جمع ازکودکان مشغول بازی ومخصوصا شتر سواری اند وقتی چشم امام به جدبزرگوارش افتاد صدا زد:« بابا من شتر ندارم.» حضرت رسول گرامی اسلام(ص) دست هایش را به زمین قراراداد وحالت شتر را به خود اختیار نمود، فرمود: نوردیده ای بابا این هم شتر! شاید همه ي صحابی ازاین اقدام پیامبر حیرت زده شدند وحق هم داشتند آخر اوآخرین فرستاده خداوند(ج) برای هدایت نسل بشری بود، حال این کودک چه قدر،باید قدرمند وعزیز باشد که  آخرین رسول خداوند خود را شتر اوقراردهد؟ حسین آمد به پشت پیامبر(ص) سوار شد، صدا کرد بابا شتر ديگران به صورت ناهموار راه می رود وشتر من به صورت آرام. پیامبر حرکت خود رابه گونه ای حرکت شترتنظیم نمود. آنگاه امام حسین صدا کرد بابا شتر ديگران صدای مخصوص دارد، وپیامبر(ص) صدای شتر را،ازخود درآورد.این است موقعیت ا مام حسین دراین دوره ي  شش ساله. پایان این دوره، هم زمان است با پایان دورۀ خوشی های امام حسین علیه السلام.

دوره دوم زندگی امام که دوره ي اندوه وغصه خوردن است؛ با وفات پیامبر بزرگوار اسلام در 28 صفر سال 11 هجری قمری آغاز می یابد، بعد ازنبی گرامی اسلام(ص) ،ديگر خانه علی آن حرمت وقداست گذشته را ندارد صحابی، بدون اذن ودق الباب وارد خانه می گردند. علی است وزهرادنبال مطالبۀ حقوق ازدسترفتۀ خود شبانه پشت دروازۀ صحابی و...

زمانی زیاد نگذشت که این باردرسوگ مادرمهربان خود نشست ديگر خانه علی بیشترشباهت به یک غمخانه داشت تا یک خانه که مرکز خوشی وآرامش روحی باشد. بیست و پنج سال ديگر را درکنار پدرش علی بود وانزوا ومحرومیت پدر را باعمق جان خود لمس می نمود،- البته دراین مدت امام حسين «ع» دربعض از جنگ ها وفتوحات  شرکت داشت.- (2 )

بعدازبیست و پنج سال،هم زمان با رسیدن علی علیه السلام به خلافت، فتنه های کور دردنیای اسلامی رو نما گردیدکه امام حسین دراین دوره به عنوان یک سرباز، خود درنبرد با ناکثین،مارقیین وقاسطین شرکت داشت ورشادت های نمایانی را با پیکارجوئی دلیرانه که همواره در رکاب پدرش قرارداشت از خود به یادگار گذاشت .(3)

گرچه این دوره، پنج سال دوام یافت اما به اندازه کل دوران ایجاد حکومت اسلامی، حادثه وماجرا داشت.درآخرین لحظات این دوره ، شهادت پدررا شاهد گشت ،گویا با گذشت هر روز، زندگی بر امام سخت وسخت ترمی شد.زمان طولانی نپائیدکه،بعد ازدیدن ناجوان مردیها وتعهد شکنی هائی مردم کوفه، روزی درسوگ شهادت برادرش امام حسن(ع) نشست وشاهد بی حرمتی های که نسبت به جنازه برادرش صورت گرفت گردید.

سومین دوره زندگی امام که از جهات بسیار مهم است درست ازهمین تاریخ شهادت برادرش هفتم یا هجدهم صفر سال 50   هجری قمری شروع می گردد، چه بعد از برادر، مستقیما امامت الهی به اوتعلق می گيرد واو باید شخصا نسبت به سرنوشت امت اسلامی تصمیم بگيرد، که این کار به نوبه ای خود کار مشکل بود، از یک طرف امت اسلامی به طور کلی مسیر انحرافی را انتخاب نموده بود  به گونه ای که  امر به معروف ونهی ازمنکردراجتماع آنروز خريداري نداشت وبدين گونه مؤثریت خود را ازدست داده ودستگاه خلافت ديگر گوشش به وعظ واندرزدر قالب امر به معروف ونهی ازمنکر بدهکار نبود. واز طرفي خلافت به یک قدرت استبدادی که تقریبا بر تمام امت اسلامی تسلط داشت تبدیل شده وهیچ یک از افراد امت اسلامی را توان مقابله ورویا روئی با دستگاه خلافت نبود؛ یا اصولامصيبت رادرک نمی کردند ویا اگر آنرا را می دیدند جرأت اعتراض رانداشتند.

امام حسین علیه السلام به نظر بنده در ده سال که بعد از شهادت برادرش گذشت بعلاوه ای پایبندی به معاهده که از طرف برادرش با معاویه امضا شده بود -علی رغم اینکه معاویه عدم پایبندی خود را به مفاد معاهده اعلام کرده بود.( 4 )  - لحظه اي از انجام امر به معروف ونهی از منکر کوتاهی نکرد، برنامه ریزی دقیق وکاملا  حساب شده ای را برای اجرا ی نهضت خونین خویش طراحی نمود.آنچه مهم است اینکه بر خلاف آنچه معمولامبلغین درایام محرم بیشتر به نقش نیروی غیبی وامثال آن توجه دارند، درنهضت امام نقش اندیشه بشری بسیاربرجسته و نمایان است ودراین نهضت از  معجزه ،قدرت غیبی ،علم لدنی وبه طور کلی ازنیروی خارج ازقدرت بشری استفاده نگردیده، چه دراین صورت نهضت امام به ظاهر نیزبه پیروزی می رسید،برای اینکه هیچ نیروئی برقدرت خداوند غالب نمی تواند بشود (ان الله علی کلشیئ قدیر). به همین دلیل هم هست که نهضت امام به عنوان یک الگوی اصلاح گرایانه وشمع برافروخته شده، برای هدایت تمام انسانها، در تمام اعصارمطرح است. و به تعبیر پیامبر گرامی اسلام «ص» :(ان الحسین مصباح الهدی وسفينةالنجاة) امام ده سال برای اجرای درست ومثمرنهضت خویش اندیشیده بود تا درکمترازده روز آن برنامه اصلاحی را عملی سازد.طبق آنچه از روایات استفاده می شود، امام(ع)، زمان ومکان اجراي نهضت خودرا قبلا مشخص نموده بود.حتی نحوه ای اجرای رول ونقش هریک از اصحاب ویاران واهلبیت خویش را نیز مشخص کرده بود.(5*)

چهارمین دوره زندگی امام که درواقع باآغازنهضت امام به صورت نمایان همراه هست، ازنمیه ای رجب سال شصت هجری آغاز می گردد:(5)

معاویه مرده است والی مدینه(ولیدبن عتبه) مأموریت یافت تا ازامام برای یزیدبیعت بیگیرد، تعداد ازصحابی پیامبر از بیعت با یزید سرباز میزدند، من جمله امام(ع). ولید، امام حسین علیه السلام را شبانگاه دردارالاماره خواست واز اوتقاضا نمود تا با یزید بیعت نماید وامام علیه السلام موضع خود  را اینگونه اعلام داشت:«ایها الامیر انا اهل البیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحي بنا فتح الله وبنا یختم ،ویزید رجل شارب الخمر وقاتل النفس المحترمة معلن بالفسق ومثلی لا یبایع مثله ولکن نصبح وتصبحون وننظروتنظرون أینا(اننا) احق باالخلافة والبيعة.»(6 )

مروان بن حکم فردای آنروزبا امام درخارج منزل ملاقات نموده گفت:« خوب است که بایزید بیعت کنی:(فإنه خیر لک فی دینک ودنیاک.)

امام فرمودند: ((انا لله وانا الیه را جعون وعلی الاسلام  سلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید ولقد سمعت جدی رسول الله(ص) یقول: الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان  فاذا رأیتم معاوية علی منبری فابقروا بطنه وقد رأه اهل المدينة علی المنبر فلم یبقروا فابتلاهم الله بیزید الفاسق.(7) ازاین فرمایشات امام بخوبی استفاده می  شودکه امام نگرانی شدید نسبت به انحراف به وجود آمده درامت جد خویش دارد، انحرافي که ديگر نادیده گرفتن آن بمعنای نابودی کامل ومحو مکتب اسلام است. به هرقیمت باید بااین انحراف مبارزه نمود لذاامام مدینه را روز بیست هفتم رجب سال 60 ه ق درحال ترک نمود که این آیة را به زبان جاری می نمود:«فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین.» و در برابر پيشنهاد بعض نزديكانش مبني بر رفتن از بيراهه  فرمود:(لا والله لا افارقه حتی یقضی الله ماهو قاض.)(8) نه بخدا سوگند مسیرعمومی را ترک نخواهم کرد تا خداوند  خواسته خودرا تحقق بخشد.

امام 95 روز- از سوم رمضان تا هشتم ذی الحجه- رادرمکه ماندو با چهره های برجسته ای  ازامت  ملاقات نمود. اوضاع دنیای آن روز اسلام را تحلیل وبررسی می نمود وانحراف عظیم به وجود آمده درامت اسلام را خطرناک دیده وسکوت دربرابر آن را ناروا شمرده، وظیفه آحاد امت اسلامی رامبارزه با انحراف موجود دانسته وخود نیزبرای این مبارزه آمادگی کامل خودرا برای همگان اعلام میداشت.اطلاعات که امام از وضعیت  وشرائط زمان بدست آورده بود،چنین نشان میداد  که دستگاه خلافت دربرابر تصمیم  های امام بی تفاوت نیست وطرح ترور امام را، آنهم درمکه محل مقدس وامن برای همه حتی برای حیوات وجانیان، ریخته است. لذا امام برای حفظ حرمت حرم واینکه ازریختن خونش باید کمال بهره برداری را نماید اگر او  و یارانش به شهادت رسید باید موجبات بیداری امت اسلامی ورسوائی انحراف کننده گان را فراهم سازد. در هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری بود که هم زمان با خروج حاجیان ازمکه به سوی عرفات ، امام  ازانجام فریضۀ حج صرف نظر نمود وبه عمره ای مفرده بسنده کرده و عازم عراق گردید.(9)مطابق روايات مشهور دردوم محرم بود که وارد سر زمین کربلا شدوانجام شد آنچه را امام طراحی کرده بود با تمام جزئیات وزیبائی آن. تمام آنچه را تا حال یاد آوری کردیم به عنوان مقدمه بود برای اینکه درذهن مان یک مرور اجمالی از سیر تکوین نهضت امام داشته باشیم.(10)

آنچه مربوط به عرائض امروزی ام می گردد از این قسمت به بعد است : امام برنامه طراحی شده ای خویش را انجام داد اساسی ترین هدف امام نجات امت از انحرافی بودکه درآن قرار گرفته بودند «اصلاح انحرافات اجتماعی.» حال امام به شهادت رسیده است وزینب به عنوان کاروان سالار امام انجام وظیفه می نماید، بهترین الگو برای ما درعصرحاضراقدامات زینب است. به قول معلم شهید شریعتی: (آنان که رفتند کار حسینی کردند آنان که مانده اند کار زینبی کنندوالا یزیدی اند) چه اینکه کار که ما انجام می دهیم (عزاداری) تأسی به زینب است. خوب دقت کنید تا به وظیفه خود به درستی اطلاع یابید: زینب دقیقا بعد از شهادت برادران وباقی عزیزان خود ديگر یک زن رقیق القلب نیست که کارش تنها گریه کردن باشد، بلکه او مانند یک انسان مسؤل ،مسؤل یک قهرمانی بی نظیر تاریخی عمل نمود، اشک خود را قطع كردوتمام تدابیر امنیتی، حفاظتی را برای اطفال واهلبیت برادر درنخستین گام بعد ازتفکرعمیق درنظر گرفت، این بود که اطفال وایتام برادررا دریک خیمه جمع نمود تا نگهداری آن آسان تر گردد(11)، به غیر از زین العابدین که در یک خیمه ای جداگانه قرار داشت. اورهبری اسیران را به عهده گرفت، شب یازدهم محرم سال شصت یکم هجری پاسبانی خیام برادر راهمراه با خواهرش ام کلثوم انجام داد. طبق بعض روایات نیمه های شب بود که سیاهی رااز جانب قتلگاه مشاهده نمود وضعیت اش منقلب شد خطاب باسیاهی صدا کرد نزدیک میا! این خیمه گه به حسین بن علی(ع) تعلق دارد این هاغیر ازمن سر پرست ندارند بعضا حجاب مناسب  ندارند، شمارا به مادرم زهرا سوگند می دهم که ازاین نزدیک ترنشوی، اگر ازاین نزدیک تر گردی بخدا قسم که شما را نفرین می کنم ،این بود صدایی را شنید که شبیه به صدای مادرش بود ،دقیق شد شنید که می گوید دخترم نگران نباش منم، مادرت زهرا نمی دانم ديگر چه اتفاق افتاد...

بسیار طبیعی بود که زينب بعد ازشهادت برداران وباقي عزيزان خود خواهان دفن وعزاداری برای برادرران وديگر عزیزان خود گردد ولی برای او،چنین اجازه داده نشد!!(.12) خوب است دراینجا معنای عزاوعزاداری راتوضیح دهم. دقت به معنای این واژه نیز،مارابرای ادای مسؤلیت ورسالت مان یاری می کند وهم طرز نگاه مان را به عزاداری اصلاح مي نمايد: لغت «عزا» درزبان رائج فارسی به صورت های ذیل استعمال می گردد:

1- عزا بمعنای تسلیت دادن وتسلیت گفتن

2 -عزا بمعنای سوگواری نمودن، سوگ وماتم

3-عزا بمعنای شکیبائی ومخصوصا شکیبائی درمصیبت

 4-عزا بمعنای نوحه خوانی ومرثیه سرائی

الف -   معمولا ازعزاوعزاداری همین معانی اراده می شود، ومراسمي که رائج دربین ما وشماومحیط مان است نزدیک به همین معانی است. برداشت که از عزاداری داریم نیز چنین است که گویا امام حسین به عزاداری ما بیشتر نیازمند است تا ما به عزاداری اما م حسین ،گویا می خواهیم با این کار های خود امام حسین را ممنون خود بسازیم که ما چنین شاه کاری نموده ایم، که بعد ازچهارده قرن یادت ،نامت وخاطره ي نهضتت، رازنده نگهداشته ایم . واین احسان را نیزبه صورت قرض الحسنه ای دوام دار می گذاریم ومتعاقبا از امام انتظارداریم که فردای قیامت مارا ازیاد نبرده وشفیع گناهان مان گردد.این طرزتلقی ازنهضت امام، پیامدهای بسیارمنفی دارد، مارادرکارهای روزمرۀ مان بسیار جسوروبی باک می سازد ،لذا درعمل کرد روزانه خود از انجام خیلی ازگناهان نیزبیم نداریم؛چون تصور ما این است که امام حسین « ع» ما را شفاعت خواهد کرد .

ما باید هم طرزتلقی خود را ازعزاداری اصلاح کنیم وهم معنای دقیق عزاداری راکه باروح نهضت امام سازگاری داشته باشد دریابیم. باید بپذیریم که نهضت  امام حسین به عزاداری ما احتیاج ندارد محتوا وعناصر بی نهایت کار آمد،مفید وسازنده در نهضت امام وجود دارد، که نه تنها  موجب بقا بلکه موجب شکوه وسربلندی واوج آن می گردد. تازه ما با بعضی ازحرکات حساب نا شده خویش، بسا انحرافات که روح نهضت امام از آن متنفراست به وجود آورده ایم.این ما هستیم که احتیاج به عزاداری داریم، وباید برای مشکلات شخصی مان، مشکلات اجتماعی مان، انحرافات وكژانديشهاي نازوک وحساب شده که از طرف دشمنان مکتب ودیانت ، برای مامخصوصا برای نسل جوان ما برنامه ریزی شده وهر روز حرمت ها ومرزقداستهای مکتبی مذهبی را درمی نوردد،برای این همه ازنهضت امام راه حل پیدا کنیم.

      ب -    به معنای واقعی ودقیق عزاداری توجه نمائیم. عزا یک لغت عربی است این واژه درزبان عربی به معانی ذيل استعمال گردیده:

1-   عزا ازریشه ای(عزّ یعزّعزّاوعزّةً وعزازة) به معنای قدرت وضد ضعف است

2- عزابه معنای نادر،نایاب، بی نظیر،یاکم نظیر،نیز استعمال گردیده، عرب، هر گاه چیزی نایاب، یا کم یاب گردد می گویند:(صارالشیئ عزیزا اوعزّاً،قل فکاد لايوجد)

3- عزابه معنای عزت وعظمت وشرافت نیز بکاررفته شخصی هر گاه صاحب عظمت وشرافت گردید عربها می گویند: صارالرجل عزیزا(العزّ خلاف الذل)

4-این واژه بمعنای سختی ومحکمی نیز بکار رفته است.(صعب فکاد لا یقوی علیه)(13)

باتوجه به معانی فوق ؛عزا وعزاداری یعنی اینکه:

ما دراین ایام اقداماتی بایدانجام دهیم که موجبات قدرت مارا هم به صورت فردی وهم به صورت اجتماعی فراهم سازد وضعف های مان را ازمیانبردارد. طبیعی است که کسب قدرت ونیرو،یک توانمندی است وکمال ،این فرع براین است که اول ما نقاط قوت خود را بشناسیم  ونقاط ضعف مان را نیز شناسائی نمائیم آنگاه درسدد اصلاح نقاط ضعف خود برآیم وبرنقاط قوت خود بیافزائیم.

عزا وعزاداری یعنی اینکه: ما چنان یک حرکت زیبا، نادر و نایاب را انجام دهیم که موجبات غبطه  جوامع انسانی رافراهم سازد. حرکت سازنده ،مفید ومؤثرکه نظیر آن درجوامع انسانی وجود نداشته باشد.نه اینکه درایام عزاداری وبنام عزاداری کارهای انجام دهیم که آن کارها دلیل بربی فرهنگی وعقب افتادگی ما بحساب آید.

عزاوعزاداری یعنی اینکه: مادرایام محرم چنان اقدامات را انجام دهیم که موجبات عزت،عظمت شرافت وبزرگی مان را فراهم سازد کاری انجام دهیم که زمینه های،عزت، عظمت وشرافت خود مان وجامعه ای مان بلکه دنیای اسلام رافراهم سازد وامت اسلامی راازذلت رهائی بخشد.

عزاوعزاداری یعنی اینکه: ما خود مانرا وجامعه مان را چنان مستحکم سازیم که هیچ نیروی قدرتمندی درما نفوذ نکند ودشمن اصولا نا امید از نفوذ وتسلط برجوامع اسلامی گردد؛نه اینکه بنام عزاداری کاری انجام دهیم که خود مان بنیانهای مستحکم مکتبی ومذهبی خود رابه سستی،پوچی وبی محتوائی سوق دهیم ،نه اینکه اقدامات رادرموسم عزاداری ترویج نمائیم وازآن حمایت کنیم که بی فرهنگ ترین انسانها به ساده گی بتواند بر آن خورده گیرند وبه عنوان استهزاءبه رخ مان بکشانند.

آیا ما براستی درایام عزاداری چنین اقدامات راانجام میدهیم یانه ؟عزاداران ما مشغول تمرین چنین اقدامات هستندیانه ؟آیاروحانیت ما چنان موضوعاتی را مطرح می سازند که ما رادرراستای چنین اهدافي رهبری نماید ومارا در رسیدن به اینگونه اهداف نزدیک سازد؟!آیا نوحه خوانان مضامینی را به خوانش میگرند که درجهت ایجاد چنین روحیه ای کمک نمایدوآنرا تقویت نماید؟

دوستان ،عزیزان، برادران،مادران،وعزاداران ! معنای درست عزاداری همین است .دقیقا بخاطرهمین معنا، است که ما مأمور به اقامه عزاداری گشته ایم .  هیچ توجه دارید که واژه ها وکار بردآن درفرهنگ مذهبی ما باروپیام معنی داری، دارد ما درفرهنگ مذهبی خودمی بینیم که در چند مورد محدودکلمه ی «اقامه» بکار رفته است :

 یکی درمورد((نماز))همگان  مأمور به اقامه نماز گشته ایم، وزیبا خواهد بود اگر یاد آوری نمایم اقامه نماز است که اثر دوری از فحشاء ومنکررا بار می آورد، نه خواندن نماز. ولی ما متأسفانه به طور دائمی نماز را می خوانیم وهیچ گاه همت اقامه آن راننموده ایم، حتی علماء دین ما آنان که صاحب فتوایند واز صلاحیت با لا ی علمی بهره مند اند، بنده بر نخرده ام که شرائط اقامه نماز کدام است آنچه دیده ام وشنیده ام گفته اند که شرائط نمازخواندن چنین است ودریک کلمه مارا امر به خواندن نماز نموده اند نه مأمور به اقامه نماز.

 دومین مورد ی که این واژه به کار رفته است در باره ی اقامه ی حدود است

سومین مورد که این واژه درفرهنگ دینی ما بکار رفته است اقامه عزادری سروروسالار شهیدان حسین بن علی(ع) است آنچه را که ما مأموریت داریم اقامه عزاداری است نه خواندن ومرثیه ولی متأسفانه آنچه را تا کنون درعمل انجام داده ایم خواندن مرثیه  بوده است وآنچه ترک شده است اقامه عزاداری است. اقامه ی عزاداری یعنی اجرای دقیق محتوای نهفته در واژه ی « عزا» که قبلاً یادآوری نمودیم.

خوب است که برای صحت گفته هایم اقدامات اولین عزادار امام حسین علیه السلام را مورد توجه قراردهیم که میتواند بهترین، نه بلکه منحصر به فرد ترین الگوی عزاداری صحیح باشد وآن اقدامات زینب است:

قبلا یاد آوری نمودم که اولین تصمیم زینب اندیشیدن تدابیر حفاظتی برای ایتام برادر بود. زینب وقتی اجازه دفن وعزاداری نیافت ومجبور به حرکت بسوی کوفه شد، اوهمانند یک مدیرلایق رهبری جمع پریشان حال،داغ دیده ،اطفال وزنان مصیبت باررا به عهده گرفت، به موقع برای آنان آب ونان مورد ضرورت شان را فراهم می نمود که این کار باتوجه به وضعیت که اهلبیت مام حسین علیه السلام داشتند کار آسان نبود واز خوردن غذاهای که برای اهل بیت مجاز نبود(مانندصدقات) جلوگیری می نمود این نیز کار جان سوزوطاقت فرسائی بود، چه اینکه نگه داشتن یک عده اطفال گرسنه ازخوردن غذا کاریست مشکل اما رسالت زینب ایجاب مینمود، برخورد حیرت انگیز بامردم کوفه، ایراد خطبه ای تاریخی زینب درکوفه درراستای حمایت از اطفال واهلبیت برادر،تبیین اهداف نهضت عظیم ورستاخیز بی نظیرآن، رنج ومصائب مسافرت طولانی شام، ورود اهلبیت به آن گونه ي دلخراش دربازارشام، ایراد خطبه در مجلس یزید، محتوای حساب شده خطبه ،سپری نمودن ایام طولانی درخرابه شام اینها همه کار یک عزاداربه معنای واقعی کلمه است. تازه این همه مقدمه است برای عزاداری وهنوز عزاداری شروع نشده است بعد ازاین همه رنج است که که زینب زمینه ای عزاداری را فراهم مینماید .

یزید، بودن اهلبیت را درشام مناسب به وضع خود نمیدید، لذا به ظاهراز آنچه در کربلا انجام یافته بود اظهار ندامت وپشیمانی نمود ومسؤلیت تمام کارهای انجام شده را به عهده عمربن سعد وابن زیاد گذاشت وخود را تبرئه نمود. یزید ازنظر روانی موقعیت اهلبیت را به خوبی ارز یابی کرده بود ومیدانیست که از پیشنهاد او، مبنی بررفتن به سمت مدینه استقبال خواهند نمود، لذا علی زین العابدین را خواست واین موضوع را با امام مطرح نمود، طبیعی بود که مورد پذیرش امام قرار بیگرد امام آمد پیشنهاد یزید را با عمه اش زینب درمیان گذاشت زینب ديگر یک زن عادی نیست اورهبر کاروان اسیران برادر است، باید تمام هوشیاریهای لازم را برای بهره برداری  از شهادت برادر ویارانش بنماید، اودریافت که زمینۀ عزاداری برای برادر وباقی یارانش فراهم گشته واین خواست قلبی اوبود لذا برای فرزند برادرش علی زین العابدین پیشنهاد داد که برود با یزید بگوید که ما تا هنوز برای عزیزان خود عزا داری نکرده ایم اجازه دهید تا برای آنان اقامه مراسم عزاداری نمائیم. علی آمد پیشنهاد عمه اش را با یزید در میان گذاشت او نیز قبول کرد، این باريکی را یزید _ علی رغم اینکه انسان سیاست مدار ومردزیرکی بود _ کاملا متوجه نشده بود.

زینب نیز کاملا وضعیت شام را بررسی کرده بود او میدانیست که مردم شام تحت تأثیر تبلیغات دربار خلافت اموی قرار دارند. میدانید که شام بعد از حیات نبی گرامی اسلام ودرعهد خلیفه دوم، اسلام آورده بودند. آنان ازمحتوای اسلام ناب اطلاع چندان نداشتند مخصوصا مردان که مورد توجه بیشتر خلافت بود، معاویه، اسلامی را که دوست داشت برای آنان تبلیغ نموده بود یا به عبارت بهتر، به آنان، آموخته بود. وزنان در آن روز گار در میان اعراب چندان مورد توجه نبود از این رو ضمیر آنان تا حدی  خالی از هرگونه تبلیغ بود تنها بنام اسلام آشنا بودند ،به همین خاطر زینب بیشتر از طبقه زنان دعوت کرد که در مراسم عزداری شرکت نمایند مراسم عزاداری برای اولین بار توسط زینب آنهم درشام منعقد گردید اين قسمت خیلی نکته ای مهم است  ،چون اولین عزاداری توسط اولین عزادار، زینب بزرگ قهرمان کربلا برگزار گردید .(14)

زینب وعلی زین العابدین دراین مراسم بیشتر به معرفی خود وانتساب شان به پیامبر خدا توجه نمودند، ومردم شام را از این واقعیت با خبرساختند واسلام واقعی را برای مردم، مخاطبان وحاضران درمحفل بیان کردند. پس عزاداری یعنی شناخت امامت. بناءبراین بایددرایام عاشورا  كاري  کرد که حقیقت امامت را بیشتر بشناسیم ودشمنان اسلام راستین را  به امت معرفی نمائیم وزمینه رسوائی آنان رافراهم سازیم نه اینکه  حرکات انجام دهیم که موجبات سبکی وشرمساری وبی فرهنگی ما را فراهم سازد. مثلا خون که بهترین سرمایه حیات انسان است آنرا درعشق امام به مفت به خاک بریزیم بدون اینکه از ان هیچ بهره بیگریم آیا روا است که جوان عزادار قرن بیست ویک ازبهترین سرمایه ای زندگی خود هیچ بهره ای را نگیرد وان را به خاک بریزد؟! کار ي که یک کودک ،کم تر به آن اقدام می کند.

بنده عرضم این است که زنجیر زنی به صورت که موجب صدمه به جان آدم گردد حرام است به فتواي همه ي فقها وکمتر ازان هم کار بدون فائده وهدف است وبرمسلمان عاقل روا نیست که بنام عبادت کار بدون منفعت راانجام دهد.

خون دادن نیز جزء عزادری نیست، نه یک امر واجب است ونه بذاته یک امر مستحب است ولی اگر به روح قیام امام حسین وعزاداری آن توجه نمائیم، خون دادن برای رفع نیازمندی های موجود درامت اسلامی یقینا تقویت جامعه اسلامی است وعزاداری همین است .

 

 

 

منابع و مآخذ :

1. روضه الشهداء ص 190 منتهی الامال و اعیان الشیعه به نقل از تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگی امام حسین اثر محمد اسحق اخلاقی

2. تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگی امام حسین «ع» ص 250

3. امام حسین و ایران ص 25 اثر کورت فشلر

4. نقش عایشه در تاریخ اسلام جلد سوم ص 120 ابن ابی الحدید ج4 ص 16

5. تحقیق و پژوهش ص285

5*زندگانی چهارده معصوم-حسین عماد زاده ص635 تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص291

6. مدرک سابق ص 289

7. زندگانی چهارده معصوم ص635 سوگ نامه آل محمد-محمد اشتهاردی ص166  تحقیق وپزوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص291

8. زندگی چهارده معصوم ص635

9. سوگ نامه اهل و بیت ص197

10.                     تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی چهارده معصوم ص481

11.                     مدرک سابق ص695

12.                     مدرک سابق ص708

13.                     المنجد ذیل واژه (عزا)

14.                     تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص802 -803


ادامه نوشته

ويژگيهاي قيام امام حسين(ع)

ویژگیهای قیام امام حسین (ع)

 

قیام امام حسین (ع) دو مشخصه بارز دارد :

الف – عزت طلبی

ب – مظلومیت

مهمترین عامل مظلومیت امام حسین (ع) را باید در بر هم خوردن وضعیت و جایگاه منطقی مقوله های "مردم " ، «حکومت » و «ثروت های عمومی » جستجو کرد . بهتر است این مطلب را با طرح این پرسش پی گرفت : چرا امام حسین «ع» قیام اصلاحی خویش را در این برهه از زمان آغاز کرد ؟

ار چند نویسندگان و گویندگان زیادی به این سوال پاسخ داده اند ولی هیچکدام وافی به مطلب به نظر نمی رسد . دلیل عدم وافی بودن آن پاسخ ها دوچیز است :

حال با توجه به خط مشیي که در این نوشته مورد استفاده قرار گرفته است ، به پاسخ این پرسش پرداخته می شود.

 

خاندان پیامبر و دیگران

کنار رفتن خاندان پیامبر «ص» ، از قدرت سیاسی و واگذاری آن به معاویه بن ابی سفیان ، بر مبنای یک متارکه و معاهده صورت گرفت . این متارکه در واقع ، راه حلی بودکه جامعه اسلامی آن روز ، برای بیرون رفتن از بحران حادی که با کشته شدن خلیفه سوم آغاز شده بود ، در نظر گرفته بودند.

بعد از رحلت پیامبراکرم «ص» در مورد خط سیر جامعه اسلامی ، دو دیدگاه وجود داشت :

در ظاهر امر و با دید سطحی که عوام را قانع می ساخت ، بعد از کشته شدن خلیفه سوم ، اختلاف نظر دیگری دربین جامعه اسلامی بروز کرد. جامعه اسلامی در رابطه با این حادثه (قتل خلیفه سوم ) به سه گروه تقسیم شدند :

الف – گروهی که عملکرد و موضع گیری های خلیفه سوم را بر حق می دانستند که در نتیجه مجریان قتل وی را ظالم و ستمگر تصور می نمودند.

ب – گروهی که قتل خلیفه سوم را لازم و یک وظیفه دینی تصور می کردند.

ج – خاندان پیامبر «ص» و پیروان شان که به عملکرد خلیفه سوم معترض بودند و مطالبات شورشیان را نیز ، برحق اعلام می کردند ولی ، جانبدار قتل خلیفه نبودند. آنها راه حل را در این می دیدند که از یک طرف خلیفه تن به اصلاحات داده ، مطالبات شورشیان را بر آورده سازد واز جانب دیگر ، شورشیان از کشتن خلیفه دست بردارند. اما علی «ع» در این زمینه می فرماید : استاثرفاساءالاثرة و جزعتم فاساتم الجزع (نهج البلاغه خ 30 )

(خلیفه سوم ) انحصار طلبی را به اوجش رساند و شمادر حق طلبی تان افراط نمودید .

اما راه حل پیشنهادی خاندان پیامبر«ص» و پیروانشان ، باز هم مورد توجه دو گروه دیگر قرار نگرفت ، از یک سو ، خلیفه تن به اصلاحات نداد و از جانب دیگر ، شورشیان ، از قتل خلیفه سوم صرف نظر نکردند و نتیجه آن شد که خلیفه سوم به قتل رسید و جامعه بلحاظ نظری و هم بلحاظ عملی با هم درگیر شدند . از دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق نخبه گان و مردم عادی ، یک چیز مسلم گرفته می شد و آن تضمین شدن سلامت جامعه اسلامی ، تحت رهبری هر فرد از افرادی از یاران پیامبر«ص»بود. بر مبنای همین تصور جنگ ها ی جمل ، صفین و نهروان ، منشا جاه طلبانه داشت .

زهادی که در مکه پیمان بستند و قتل علی «ع» را در کوفه و قتل معاویه را در شام وقتل عمروبن عاص را در مصر به تصویب رساندند ، همین گونه می اندیشیدند .

به همین علت ، اکثریت قریب به اتفاق جامعه اسلامی در آن برهه ، یا سلامت جامعه اسلامی برای شان مطرح نبود و یا آن را تضمین شده فکر می کردند و تنها چیزی که اسباب رنج و نگرانی شان را فراهم می نمود ، همان صف آرایی مسلمین در مقابل هم و ریختانده شدن خون مسلمان بدست مسلمان بود. اگر بخواهیم خواسته های اکثریت قریب به اتفاق جامعه اسلامی آن روز را بیان نمائیم ، در سه کلمه خلاصه می شود : صلح ، اتحاد و امنیت .

اما خاندان پیامبر «ص» با تعداد اندکی از یاران خویش ، مساله را طور دیگر می دیدند ، به نظر آنها جنگ ، تفرقه و ناامنی معلول ناسلامتی جامعه اسلامی بود ، نه علت ناسلامتی ، به نظر آنها ، علل و عواملی که سلامت جامعه را بر هم زده اند ، عبارتند از «زور محوری » ، «منطق ناپذیری » و «عدم شایسته سالاری » .

امام علی (ع) می فرماید : ولکننی اسی ان یلی امر هذه الامه سفهاؤها و فجارها فیتحذوا مال الله دولا والفاسقین حزباً. فان منهم الذی قد شرب فیکم الحرام و جلد حداً فی الاسلام و ان منهم من لم یسلم حتی رضخت له علی الاسلام الرضائخ . ( امام و نظارت مردمی ص 92 به نقل از غرر الحکم ج 3 ص 393 )

لکن از این مطلب اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امت حکومت را بدست آورند ، و آنگاه مال خدا را در بین خود به جریان اندازند و بندگان او را به بردگی کشند ، با نیکوکاران در جنگ ، و با فاسقان همراه باشند . زیرا از آنان کسی درمیان شماست که شراب نوشیده و حد بر او جاری شد و کسی که اسلام را نپذیرفت ، اما به ناحق بخشش های به او عطا گردید .

در مقابل ، توقع اکثریت قاطع افراد و مجموعه های انسانی موجود در جامعه اسلامی آن روز این بود که خاندان پیامبر «ص» از قدرت سیاسی دست کشیده ، بصورت داوطلبانه ، به معاویه واگذارد ، تا مسلمانان از شر جنگ ، تفرقه و ناامنی نجات یابند .

 

تحمیل خواست اکثریت

 

امام حسن «ع» به خواست اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان تسلیم گردید و توقع آنها را بر آورده ساخت . او با امضا نمودن یک قرار داد چند ماده ای ، قدرت سیاسی را به معاویه وانهاد و خود را کنار کشید . این قرار داد متارکه ، دو جنبه داشت :

مواد قرار داد از این قرار بود :

الف – حکومت به معاویه واگذار می شود ، بدین شرط که به کتاب خدا و سنت پیغمبر وسیره خلفاء شایسته عمل نماید .

ب – پس از معاویه ، حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او  حادثه ای پیش آمد ، متعلق به حسین .

ج – معاویه باید ناسزا به امیرالمومنین و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نیکی یاد ننماید .

د – بیت المال کوفه که موجودی آن به پنج میلیون درهم می رسد ، مستثنی است و «تسلیم حکومت » شامل آن نمی شود و معاویه باید هر سالی دو میلیون درهم برای حسن بفرستد.

ه – مردم در هر گوشه از زمین های خدا (شام یا عراق یا یمن یا حجاز ) باید در امن و امان باشند و سیاه پوست و سرخ پوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد و هیچ کس را بر خطاهای گذشته اش مواخذه نکند و مردم عراق را به کینه های گذشته نگیرد . اصحاب علی در هر نقطه ای که هستند ، در امن و امان باشند و کسی از شیعیان علی مورد آزار واقع نشود و یاران علی بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بیمناک نباشند و کسی ایشان را تعقیب نکند و صدمه ای بر آنان وارد نسازد و حق هر حقداری بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب علی است از آنان باز گرفته نشود ، به قصد جان حسن بن علی و برادرش حسین و هیچ یک از اهلبیت رسول خدا توطئه ای در نهان و آشکار چیده نشود . (مطهری مجموعه آثار شماره 16 ص 648)

سیر زمان آشکار ساخت که پیش بینی خاندان پیامبر «ص» در مورد خط سیر جامعه و سلامت آن کاملاً دقیق بوده است. گرچه با کنار رفتن امام حسن «ع» از قدرت سیاسی ، جنگ داخلی متوقف گردید و تفرقه به اتحاد داخلی مبدل شد ، اما در مقابل ، سلامت جامعه کاملاً با مخاطرات جدی مواجه شد ، زیرا ، معاویه تمامی مواد متارکه را عملاً زیر پا نمود که در نتیجه :

این قرار داد از نظر زمانی حدود بیست سال با اعتبار شناخته می شد . در ده سال اول مدت این قرار داد ، امام حسین «ع» سمت رسمی نداشت و از برادر خویش امام حسن «ع» تبعیت می فرمود  اما بعد از شهادت امام حسن «ع»، امام حسین «ع» ، از سمت رسمی برخوردار گردید . امام حسین «ع» در ده سال دوم مدت این قرارداد ، به مفاد ان متعهد باقی ماند و تخطی های معاویه از مواد آن را به شدت مورد انتقاد قرار میداد .

 

مشخص شدن اشتباه دیگران

 با مرگ معاویه ، مدت قرار داد متارکه نیز به پایان رسید و مسئله ایکه مانع امام حسین «ع» از قیام گردد ،موجودنبود .

با پایان گرفتن مدت قرار داد ، سه مطلب آشکار شد :

اول – خطا بودن نظر اکثریت در مورد سلامت جامعه به اثبات رسید و معلوم شد که خاندان پیغمبر «ص» به خاطر حفظ سلامت جامعه اسلامی وارد جنگ شده بودند ، نه به خاطر قبضه کردن قدرت سیاسی . از جانب دیگر ، این مطلب نیز روشن گردید که مخالفان خاندان پیغمبر «ص» به چیزی که فکر نمی کردند ، سلامت جامعه بود و تنها چیزی که مورد توجه آنها قرار داشت ، دستیابی به قدرت سیاسی بود وبس .

دوم – پیامبر و خاندانش «ع» اصرار داشتند که سلامت جامعه در هر شرایط و تحت رهبری هر عنصر پیامبر دیده (صحابی) امکان پذیر نیست و این کار (حفظ سلامت جامعه ) تنها وتنها در سایه رهبری انسانهای برخوردار از دانش فراوان ، برخوردار از قدرت مدیریتی بالا و برخوردار از تعهد لازم نسبت به سرنوشت مسلمین ، میسر و ممکن می باشد وبس .

سوم – خاندان پیامبر «ص» که به منظور نهادینه کردن مقوله هایی چون «حق محوری » ، « منطق پذیری » ، « شایسته سالاری » و ... شمشیر زده بودند ، کشته داده بودند و کشته بودند ، اصرار داشتند که جنگ مشکل اصلی نیست و هر گاه مقوله های «قدرت محوری» ، «منطق ناپذیری » ،«عدم شایسته سالاری » و ... از جامعه محو نگردد ، جنگ برای ابد ادامه خواهد یافت . در مدت بیست سال که خاندان پیامبر «ص» از صحنه سیاسی خود را کنار کشیده بودند و قدرت سیاسی را به معاویه واگذار نموده بودند، صحت نظر شان به تجربه ثابت گردید .

به این ترتیب ،خاندان پیامبر اکرم «ص» در بعد از وفاتش ، علی رغم اینکه از روشن بینی واتقان نظر برخوردار بودند ،مورد تحمیل نظرات ناثواب و عملکردهای اشتباه آلود اکثریت قرارگرفتند و تحمل کردند و علی رغم اینکه میدیدند ، اکثریت به طرف چاه و سقوط در حرکت اند ، اقدام به « شق عصای مسلمین » نکردند و به تعبیر مولا علی «ع» «استخوان در گلو و خار در چشم » حوصله به خرج دادند .

با مرگ معاویه ، قرار داد( موادعه) که از نظرمواد بوسیلة معاویه نقض شده بود ، از نظر مدت هم به پایان خویش رسید و مظلومیت خاندان پیامبر «ص» و در رأس آن امام حسین «ع» به اوج خود رسید ، چون :

1 -  خاندان پیامبر «ص» با فیصلة سقیفه عملاً همراهی نمود .

2 -  خاندان پیامبر «ص» با فیصلة خلیفة اول عملاً همگامی کرد .

3 -  خاندان پیامبر «ص»  با فیصلة شورای مأمور از جانب خلیفة دوم عملاً همنوائی کرد .

4 -  خاندان پیامبر «ص» با در خواست مردم مبنی بر قبول پست خلافت ، موافقت نمود .

5 -  خاندان پیامبر «ص» با درخواست مردم کوفه مبنی بر قبول متارکه و کنار رفتن داوطلبانه از قدرت سیاسی ، موافقت کرد .

مظلومیت خاندان پیامبر «ص» ، زمانی بصورت روشنتر قابل درک می شود که دو مطلب بصورت جدی مورد نظر قرار داده شود :

یک  :  دست آوردهای پیامبر «ص» و خاندانش برای اعراب .

دو :  نحوه ی معامله اعراب با خاندان پیامبر «ص» .

دستاورد پیامبر و خاندانش «ص» برای اعراب عبارت بود از :

1 -  بینش درست و نجات بخش .

2 -  وحدت و یکپارچگی .

3 -   قدرت سیاسی .

4 -  قدرت کوبنده ی نظامی .

5 -  سیادت و سروری .

6 -  ثروت های کلان .

در حالی که اعراب ، قبل از بعثت پیامبر اکرم «ص» و جانبازی های خاندانش در جهت محافظت از پیامبر «ص» و پیامش ، این گونه بودند :

1 -   بینش و دیدگاه شان در مورد زندگی بسیار ، بسیار منحط بود ، از سوس مار تغذیه می کردند و دختران خویش را زنده به گور می نمودند .

2 -  فاقد وحدت بودند ، بصورت قبایل متفرق و در حال خصومت ذات البینی بسر می بردند .

3 -  ازداشتن قدرت سیاسی محروم بودند .

4 -  اندک قوای نظامی ای که قبایل در اختیار داشتند ، علیه همدیگر و به منظور دستیابی به اهداف پست و نا چیز به کار می بردند .

5 -  سرزمین و موقعیت جغرافیایی شان ، از بس فاقد ارزش و مؤثریت بود ،هوس تسلط بر آن را در قدرتمندان بر نمی انگیخت .

6  -  فقر و بیچاره گی از زمین وآسمانش می بارید .

7 -  ....

و اما عکس العمل اعراب در برابر دستاوردهای خاندان پیامبر «ص» به این قرار بود :

1 -  حق استدلال را از خاندان پیامبر «ص» سلب کردند .

2 -  حقوق شهروندی خاندان پیامبر «ص» را نادیده گرفتند .

3- خاندان پیامبر «ص» را زا حقوق اقتصادی شان محروم کردند.

4- حقوق سیاسی خاندان پیامبر «ص» را پایمال کردند.

5- حق آزادی عقیده و بیان از خاندان پیامبر «ص» و پیروانشان سلب گردید.

6- حق انتخاب کردن و انتخاب شدن از خاندان پیامبر «ص» گرفته شد .

7- و حتی ، حق زندگی از خاندان پیامبر «ص» سلب گردید .

8- امتیازات خاندان پیامبر «ص» بصورت جرم به رسمیت شناخته شده ، مورد انکار قرار گرفت .

9- تفکر و اخلاق خاندان پیامبر «ص» جرم شناخته شد .

10 – وابستگی و دوستی با خاندان پیامبر «ص» جرم شناخته شد .

11- و ...

امام حسین «ع» اگر در جامعه غیر دینی وغير اسلامی به این سرنوشت گرفتار می آمد ، زیاد مهم نبود اما مظلومیت در این جا خود را نشان می دهد که جامعه ای که حیات را از امام حسین «ع» دریغ می داشت خود زنده شده و به سیادت رسیده دست خاندان پیامبر«ص» می باشد و هر چه از «قدرت» ، «ثروت » و «درایت » در اختیار دارد ، هدیه ایست که خاندان پیامبر«ص» به آن داده است ، نه کس دیگر.

مطابق مواد وزمان متارکه ، در اختیار گرفتن قدرت سیاسی ، حق امام حسین «ع» است اما ، اکثریت قریب به اتفاق ، مانع رسید ن این حق به امام حسین «ع» می گردند و یا حداقل اما حسین را در دستیابی به این حق کمک نمی نمایند ، و حتی همین اکثریت پا را از این هم فراتر نهاده ، اقدام به سلب حق حیات به شکل خاص از امام حسین «ع» می نمایند !؟ آنها می خواهند امام حسین «ع» را به قتل برسانند اما مسئولیت آن را بگردن نگیرند؟

 

منویات اعراب در مورد امام حسین «ع»

اعراب ، قصد داشتند که سه مطلب را بر خاندان پیامبر «ص» بویژه امام حسین «ع» تحمیل نمایند و آن سه مطلب عبارت بودند از :

الف – مظلومیت

ب – مرگ

ج – ذلت

آنها در جهت تحمیل کردن مظلومیت و مرگ بر خاندان پیامبر «ص» موفق شدند اما از تحمیل کردن «ذلت » بر این خاندان ، عاجز آمدند . این جاست که بعد «عزت طلبی» قیام امام حسین «ع» خود را بصورت بسیار برجسته نشان می دهد.

به لحاظ زمانی کل ماجرای قیام امام حسین «ع» ، چهار ماه و دوازده روز – از 28 رجب تا روز دهم محرم – را در بر می گیرد . امام حسین «ع» در آغاز ، از بیعت کردن با یزید سرباز می زند . این عمل امام «ع» مستند به ماده دوم قرارداد متارکه می باشد.

امام حسین «ع» از به رسمیت شناختن حکومت یزید ، به دو دلیل خودداری می کردند . دلیل اول ، ماده دوم قرار داد متارکه است و دلیل دوم ، فقدان شایستگی یزید جهت احراز پست خلافت می باشد .

امام حسین «ع» مدینه را به قصد مکه ترک می گوید و چندی به مکه اقامت می نماید . دو علت سبب می شود که امام حسین«ع» مکه را نیز ترک گوید :

 

امکانات امام در مدینه ، مکه و کربلا

از نظر مکانی ، امام حسین «ع» را در سه جای (مدینه ، مکه و کربلا ) می بینیم . وضعیت امام حسین «ع» در هر یک از این سه مکان ، از نظر فشار رژیم یزید و امکانات دست داشته امام «ع» در جهت مقابله با آن فرق می کند ، وضعیت امام «ع» در مدینه بهتر از وضعیت وی در مکه می باشد و شرایط امام «ع» در کربلا ، بسیار ، بسیار دشوارتر و طاقت فرساتر از مکه .

توضیح اینکه : امام حسین «ع» در مدینه از امکانات ذیل برخوردار بود :

الف – محافظه کار بودن نماینده حکومت یزید .

ب – حکم روایی وضعیت عادی در مدینه .

ج – احترام گذاشتن مردم مدینه به امام حسین «ع» به علت همنشینی دراز مدت و مشاهدات کیفیت برخورد پیامبر «ص» با وی .

د – سطح بالای فرهنگ و تربیت در مردم مدینه .

ه – حضور چشمگیر هاشمیان در مدینه .

و – ناتوان بودن نیروهای دولتی در مدینه.

ز – پایگاه اجتماعی نداشتن نیروهای دولتی در مدینه .

مجموع عوامل فوق سبب می شد که طرفداران دولت یزید ، نتوانند ، امام حسین «ع» را در مضیقه ای قرار دهند که در جاهای دیگر ، قرار دادند .

امام حسین «ع» در مکه در وضعیت دشوارتری قرار داشت . این دشواری از قدرت دشمن و ضعف امکانات امام «ع» نشات نمی کرد بلکه شرایط خاص مکه مکرمه ، کار را بر امام دشوارتر می نمود .

دشمن، جهت ترور نمودن امام حسین «ع» یک فرد و یا دسته ای تروریست به مکه فرستاده بود . اما از جانب دیگر ، مکه حرم امن الهی به حساب می آمد که حفظ آن برای امام حسین «ع» یک هدف بسیار مهم به حساب می آمد . مقابله با تروریست های دولتی برای امام «ع» دشوارنبود اما حفظ حرمت حرم امن الهی ، با ماندن  امام «ع» در مکه ، برایش ناممکن بود .به این جهت بود که وضعیت برای امام «ع» در مکه  دشوارتر از مدینه می شود و امام «ع» مجبور می گردد که مکه را ترک گوید ، تا حرمت حرم امن الهی حفظ گردد .

حرمت حرم امن الهی ، تنها و تنها با ریخته شدن خون امام حسین «ع» و یا یکی از بستگان ایشان ، قابل هتک نبود اگر تروریست  ها  به هنگام مقابله نمودن طرفداران امام حسین «ع» با آنها به قتل می رسیدند ، باز هم حرمت خانة خدا هتک شده بود .

به همین خاطر است که امام «ع» به عبدالله بن زبیر می گوید : لا تستحلها و لا تستحل بنا ولان اقتل  علی تل اعفر احب الی من ان اقتل بها ( کلمات امام حسین ص 325 )

حرمت کعبه را با ریخته شدن خونت از بین نبر و ریخته شدن خونم را سبب هتک حرمت مکه مگردان . بسیار مایلم که در تل اعفر کشته شوم ، نه در مکه .

و هم در پاسخ برادرش محمد حنیفه که امام حسین «ع» را سفارش به ماندن در مکه واستفاده از حرمت حرم می نماید می گوید : یا اخی قد خفت ان یغتالنی یزید بن معاویه  فاکون الذی یستباح به حرمه هذا البیت ( کلمات امام حسین «ع» ص 329 )

برادر ! ترس از آن دارم که یزید بن معاویه ، مرا در حرم امن الهی ترورنماید و من همان کسی باشم که در حرمت حرم با ریخته شدن خونش ،شکسته می شود .

امام حسین «ع» به منظور محفوظ ماندن حرمت حرم امن الهی ، مکه راترک گفت ورهسپار عراق گردید  و تا محلی بنام «ذوحسم » به مشکلی برنخورد . در « ذ و حسم » بود که مشکلات و گرفتاری های امام حسین «ع» بصورت بی سابقه ای آغاز گردید . در این محل بود که سربازان دولت یزید به قوماندانی حر بن یزید ریاحی ، مانع بازگشت امام حسین «ع» به مدینه شد .

بعد از ورود امام حسین «ع» به سرزمین کربلا، فشار بر امام «ع» شدت بیشتری یافت ، زیرا سربازان دولتی ، نه تنها مانع بازگشت امام «ع» به مدینه شدند ، بلکه امام «ع» را مجبور به توقف اجباری نمودند . در این هنگام ، فشار بر امام «ع» آنقدر شدید شد که نیروهای دولتی از پذیرفتن یک درخواست امام «ع» نیز سرباز زدند. امام حسین «ع» توقف در سرزمین کربلا را اجباراً پذیرفت . امام خواست در قریه ای فرود آید که از لحاظ امکانات اولیه زنده گی بهتر بود . سربازان دولتی از پذیرفتن این درخواست امام «ع» خودداری کرده وی را در بیابان فاقد امکانات و اسباب اولیه فرود آوردند .

با مرور به فرمایشات امام حسین «ع» که در مدت این چهار ماه و دوازده روز ، گفته شده است در می یابیم که سخنان امام «ع» به تناسب شدت یاقتن فشار ، رنگ وبوی حماسی به خود گرفته است که از روح وشخصیت بسیار بزرگ ، شجاع ، نترس  و... صادر می شده است و امام حسین «ع» در اوج گرفتاری به یک عنصر سازش ناپذیر و بی باک تبدیل می شود .

 

امام حسین «ع» در هنگام خروج از مدینه

وقتی ولید بن عتبه والی مدینه به عنوان نماینده رژیم ، امام حسین «ع» را به بیعت فرا می خواند ، امام حسین «ع» در پاسخ وی چنین می فرماید : انی لا اراک تقنع ببیعتی لیزید سرا حتی ابا یعه جهراً فیعرف الناس (کلمات امام حسین «ع» ص282 )

به نظر من ، شما به بیعت نمودن سری من با یزید ، قناعت نمی کنید بلکه لازم است با یزید در محضر عام مردم بیعت نمایم ، تا مردم در جریان قرار گیرد .

این پاسخ امام حسین «ع» از سه خصوصیت مهم برخوردار است :

متون تاریخی ، پاسخ امام را بگونه دیگری هم بشکل زیر نقل کرده است :

ایها الامیر انا اهلبیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و محل الرحمه و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمه معلن بالفسق و مثلی لایبایع لمثله و لکن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون اینا احق بالخلافه و البیعه (کلمات امام حسین «ع» ص383 )

ای امیر ! ما اهلبیت پیامبری و معدن رسالت الهی ، محل رفت و آمد فرشته ها و جایگاه نزول رحمت الهی می باشیم . خداوند ، با ما شروع کرد و به ما ختم نمود . در حالی که یزید مرد فاسق ، شراب خوار ، قاتل بی گناه هان است و آشکارا به تخلفات اخلافی می پردازد . آدمی در موقعیت من با آدمی در موقعیت یزید بیعت نمی کند و با این حال ما و شما به تامل می پردازیم تا مشخص شود که کدام یک از ما ها به خلافت و بیعت نمودن سزاوارتر است ؟

امام حسین «ع» در این پاسخ خویش به بیان چهار  مطلب می پردازد :

4-طرفین را به تفکر در مورد عناصر شایسته ، برای تصدی پست خلافت ، دعوت می نماید .     باقي مانده را درادامه مطلب مطالعه فرماييد