امام حسین «ع» در هنگام خروج از مکه
و اما زمانی که امام حسین «ع» تصمیم به ترک مکه می گیرد و فرمان الرحیل صادر می نماید ، بگونه ی دیگری سخن می گوید . امام حسین «ع» در این هنگام فرمود :
خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما او لهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف و خیر لی مصرع انا لاقیه (کلمات امام حسین «ع» ،ص 327)
مرگ ، چون گردن بند زینتی به گردن دختران جوان ، به گردن فرزندان آدم است ، چون شوق وعلاقمندی یعقوب به دیدار یوسف ، اشتیاق ملاقات و دیدار گذشتگان خویش را درام و برایم خوابگاهی در نظر گرفته شده است که حتماً به آن خواهم رسید.
امام حسین «ع» در این قسمت از سخنرانی خویش به بیان سه مطلب می پردازد :
1- مرگ ، یگ پیش آمد ناگوار و سهمگین نیست بلکه زینت بنی آدم می باشد ، پس ، ترس از مرگ بی جهت و بی جاست .
2- اشتیاق پیوستن به در گذشتگان خاندان پیامبر «ص» درمن موج می زند . پس ، مر گ تنها وسیله ای می باشد ، برای تحقق این وصال .
3- همه چیز برای من ، تعیین شده است ، رضایم در قضای خداوند می باشد .
امام حسین «ع» در «ذوحسم »
امام حسین «ع» در هنگامی که باسربازان دولتی به قوماندانی حر بن یزید ریاحی روبرو می گردد و آنها مانع از بازگشت امام حسین «ع» به مدینه می شوند ، با مخاطبین خویش چنین سخن می گوید : الاترون ان الحق لایعمل به وان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاءربه حقا حقا فانی لااری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برماً (کلمات امام حسین «ع» ص 356)
نمی بینید که به حقانیت ها التزام عملی وجود ندارد و از قانون شکنی ها جلوگیری بعمل نمی آید ؟ در یک چنین موقعیت ، لازم است که یک عنصر مومن مشتاق دیدار پروردگارش ، با حقانیت ، گردد . در یک چنین شرایطی من مرگ را سعادت و رستگاری می دانم و زندگی با ستمگران را ناکامی .
امام حسین «ع» در این قسمت از سخنرانی خویش به سه مطلب می پردازد :
1- گرفتار شد ن جامعه اسلامی به بی قانونی.
2- یک عنصر مومن در یک جامعه فاقد التزام عملی به قانون چه باید بکند؟
3- زندگی با ستمگران سود و ارزشی ندارد و مرگ در جامعه فاقد التزام عملی به قانون ، خود خوشبختی می باشد .
حر بن یزید ریاحی ، در همین موقعیت به امام «ع» می گوید : تو با این وضعیتی که داری ، کشته شدنت حتمی به نظر می آید . امام حسین «ع» در پاسخ وی می گوید : لیس شانی شان من یخاف الموت مااهون الموت علی سبیل نیل العزواحیاءالحق لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه فبا لموت تخوفنی هیهات طاش سهمک و خاب ظنک لست اخاف الموت ان نفسی لا بکر و همتی لا علی من ان احمل الضیم خوفا من الموت و هل تقدرون علی اکثر من قتلی ؟ مرحبا بالقتل فی سبیل الله و لکنکم لا تقدرون علی هدم مجدی و محو عزی و شرفی فاذاً لا ابالی بالقتل (کلمات امام حسین «ع» ص 360)
شان و حیثیت من ، چون شان و حیثیت کسی نیست که از مرگ هراس دارد ، مردن در راه دستیابی به عزت و زنده کردن حقانیت ها ، چه قدر آسان است ؟ مرگ در راه حفظ عزت و شرف ، جز زندگی جاودان نیست و زندگی با قبول ذلت ، جز مرگی که زندگی در آن وجود ندارد ، نمی باشد . آیا مرا از مرگ می ترسانی ؟تیرت بخطا رفته و گمانه زنی ات بی نتیجه مانده ، چون ، من کسی نیستم که از مرگ بترسم . جانم به پستی آلوده نشده است و همتم بالاتر از این است که پذیرای ننگ و پستی گردم . آیا توان بیشتر از این دارید که مرا بکشید ؟ خوشا به مردن در راه خدا ، و اما شما توان درهم کوبیدن بزرگواری مرا ندارید و نمی توانید که عزتم را محو سازید و شرفم را پایمال نمائید . پس با این حال باکی از مرگ ندارم .
امام حسین «ع» در کربلا
وقتی امام حسین «ع» به کربلا می رسد ، وضعیت برایش دشوارتر می شود . سربازان دولتی به قوماندانی حر بن یزید ریاحی ، تا این موضع ، با امام «ع» از در مصالحه وارد شده راه حل میانه ای را در پیش گرفته بودند . حر بن یزید ، آهنگ بردن امام حسین «ع» را به کوفه داشت و امام «ع» از پذیرفتن این عمل خودداری می کرد ، و امام «ع» قصد بازگشت به مدینه را نمود ولی حربن یزید ، مانع آن شد . بعد از گفتگوی مختصر ، فیصله بر این شد که امام «ع» مسیری را به پیماید که نه بکوفه منتهی شود و نه به مدینه .
حال که امام حسین «ع» به کربلا رسیده است ، دشمن تغییر موضع داده است و دو را ه دیگر در پیش روی امام حسین «ع» نهاده است :
1- فرود و توقف در سرزمین فاقد امکانات اولیه زندگی .
2- رفتن به همراه سربازان دولتی ، به کوفه ، جهت بیعت با رژیم یزید .
امام «ع» از پذیرفتن راه دومی ، خودداری می نماید و راه حل اولی بر او تحمیل می شود و بدلیل پرهیز از آغاز نمودن جنگ ، به سرزمین کربلا فرود می آید .
در یک چنین موقعیتی ، دو نفر از راه مي رسند و به امام حسین «ع» سلام می دهند . امام «ع» جواب سلام آنها را می دهد و از علت آمدن آنها به نزد امام «ع» و مبدأ حرکت شان می پرسد ، آنها پاسخ می دهند :
آمده ایم که بر تو سلام نمائیم ، برایت دعا کنیم ، تجدید دیداری با تو صورت گیرد و گزارش های خدمتت تقدیم کنیم و بگوئیم که مردم برای جنگ با تو یک دل و یک صدا ، آماده می شدند ، خوب فکر کن.
امام حسین «ع» باشنیدن این گزارش وحشتناک ، در یک چنین وضعیت خطرناک ، می فرماید :
حسبی الله و نعم الوکیل (کلمات امام حسین ص 378 )
خداوند مرا
کفایت می کند و خدا نیکو وکیلی می باشد .
انسانی که در شرایط عادی قرار دارد ، از این گونه جمله ها زیاد به زبان می آورد
اما این چگونه انسانی است که از یک طرف هیچ نیروی مدافعی در اختیار ندارد و از
جانب دیگر ، تحت فشار شدید دشمن قرار دارد و دشمن او را در محاصره غیر قابل شکستن
قرار داده است ، و از جانب سوم خبر سرازیر شدن نیروی عظیم دشمن را برایش می دهند ،
ولی او با همه این وضعیت هیچ تزلزلی بخود راه نمی دهد و با آرامش خاطر می گوید :
من با خدا هستم ، خداوند مرا کفایت می کند و خداوند وکیل مدافع قابل اعتمادی می باشد
!!!؟
عمر بن سعد کسی را به نزد امام حسین «ع» می فرستد تا از علت آمدنش به کربلا سوال نماید ، این در حالی می باشد که امام حسین «ع» چون مرغی در قفس دشمن گرفتار آمده است .فرستاده عمر بن سعد ، پرسش عمر را به اطلاع امام «ع» می رساند و امام «ع» در پاسخش چنین می گوید : یا هذا بلغ صاحبک عنی انی لم ارد هذالبلد و لکن کتب الی اهل مصر کم هذا ان اتیهم فیبا یعونی و یمنعونی و ینصرونی و لا یخذلونی فان کرهونی انصرفت عنهم من حیث جئت (کلمات امام حسین ص 383 )
ای قاصد ! از طرف من به قوماندانت بگو : من قصد آمدن به این دیار را نداشتم ، اما مردم شهر شما به من نامه نوشتند که به دیار آنها آیم و آنها با من بیعت می نمایند و از من دفاع می کنند و مرا یاری می رسانند و مرا تنها نمی گذارند . هر گاه مردم شهرتان از آمدنم استقبال نمی کنند ، بر می گردم به جایی که از آنجا آمده ام .
قاصد ، پیام امام «ع» را به عمربن سعد می رساند و عمر بن سعد ، مضمون پیام را به عبیدالله بن زیاد والی کوفه ، می فرستد و کسب تکلیف می نماید . عبیدالله ، به عمر بن سعد چنین دستور می دهد : اعرض علی الحسین ان یبایع لیزید بن معاویه هو و جمیع اصحابه فاذا فعل ذلک رأینا رأینا (کلمات امام حسین «ع» ص 383 )
به حسین عرضه دار که خود و تمامی یارانش با یزید بن معاویه بیعت نمایند ، هرگاه به این دستور عمل کرد ، آنگاه نظر نهائی خویش را ابلاغ خواهم کرد .
عمر بن سعد ، فرمان عبیدالله ابن زیاد را به خدمت امام حسین «ع» فرستاد . امام حسین «ع» با خواندن این فرمان ، چنین فرمود : لا اجیب ابن زیاد بذلک ابداً فهل هو الا لموت فمرحبا به ( همان )
هرگز پاسخ مثبتی به ابن زیاد در این مورد نخواهم داد ، پیامد این کار جز مرگ چیز دیگری می باشد ؟ به چنین مرگی خوش آمد می گویم .
روز عاشورای ماه محرم سال 61 هجری قمری فرا رسید و دو لشکر در برابر هم ، صف آراستند . جنگ قطعی شده بود . همه سرنوشت جنگ را پیش بینی می کردند ، قتل عام امام حسین «ع» و یارانش .
امام حسین «ع» و یارانش ، پیاپی سخنرانی می کردند و حقانیت خویش و ناروائی دشمن را توضیح می دادند . امام حسین «ع» در یکی از سخنرانی های خویش چنین فرمود : الا ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین بین القتله و الذله و هیهات ما اخذ الدینه ابی الله ذلک و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه لا توثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام .
(کلمات امام حسین «ع» ص 423 )
آگاه باشید ! زنازاده فرزند زنازاده مرا در بین دو امر مخیر ساخته است آن دو امر ، یکی کشته شدن است و دیگری قبول ذلت است . ذلت از ما دور باد . ما دنائت و پستی پیشه نمی کنیم چون ، خداوند ، دنائت پیشگی را از ما نمی پذیرد و پیامبرش نمی پذیرد . مردان پاکیزه و زنان پاک ، دماغ های برخوردار از غیرت و جان های پرغرور ، از ما نمی پذیرد که دنائت پیشه نمائیم . فرمانبرداری از پستی ، بر زمین خوردن بزرگوارانه ترجيح داده نمی شود .
جنگ به پایان خویش نزدیک شده بود و از یاران و بستگان امام حسین «ع» کسی زنده نبود و امام «ع» یک تنه در برابر بیست هزار جنگجو ، مقابله می کرد . ارازل و اوباش کوفه و شام ، گاه گاهی به خیمه امام حسین «ع» یورش میبردند. امام حسین «ع» با مشاهده این وضعیت بر سر دشمن فریاد کشید : ویحکم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دیناکم هذه و ارجعوا الی احسابکم ان کنتم عرباً کما تزعمون .
ننگتان باد ! ای پیروان آل ابی سفیان ! اگر دین ندارید و از روز قیامت هراس در دل راه نمیدهید ، حداقل در این دنیای خود ، آزاده باشید . به شیوه جنگی پدرانتان مراجعه کنید . اگر عرب هستید ، آنطوری که گمان می برید !
فناداه شمر فقال : ما تقول یا بن فاطمه ؟ قال : اقول : انا الذی اقاتلکم و تقاتلونی و النساء لیس علیهن جناح فا منعوا عتاتکم و طغاتکم و جهالکم عن التعرض لحرمی مادمت حیا ( کلمات امام حسین «ع» ص 504 )
شمر ، امام حسین «ع» را صدا زد و گفت : فرزند فاطمه ! چه می گوئی ؟
امام «ع» فرمود : می گوییم : من کسی هستم که با شما می جنگم و شما نیز با من می جنگید . زنان ، در مسأله جنگ دخالتی ندارند . بنابراین سرکشان ، بی بند و باران و تربیت ناشدگان خویش را از تعرض بر حرم من ، تا زنده ام ، باز دارید .
امام حسین «ع» در آن وضعیتی که داشت ، یک تنه می جنگید و آنطور شمشیر میزد که یکی از سرداران شامی را که در بین قوای دولتی بود ، غرق تعجب کرد . او از فرط تعجب خودداری نتوانست و خطاب به امام حسین «ع» فریاد کشید : یا بن علی ! الی متی الخصومه ؟ وقد قتل اولادک و موالیک و انت بعد تضرب بالسیف مع عشرین الفاً!؟
فرزند علی ! تا به کی دست از خصومت نمی کشی ؟ در حالی که فرزندان و یارانت به قتل رسیده اند و تو ، یک تنه بعد از یاران و فرزندان خویش با بیست هزار شمشیر زن ، با شمشیر مقابله می نمائی ؟
فقال «ع» انا جئت بمحاربتکم ام انتم جئتم الی محاربتی انا منعت الطریق عنکم ام انتم منعتموه عنی و قد قتلتم اخوتی و اولادی و لیس بینکم وبینی الا السیف.
امام «ع» فرمود : من به جنگ شما آمده ام و یا شما جنگ را بر من تحمیل کرده اید ؟ من راه را بر شما بسته ام و یا شما راه را بر من مسدود ساخته اید ؟ برادران و فرزندانم را کشتید ، و حال در بین شما و من جز شمشیر، داوری نخواهد بود .
فقال اللعین : فلا تکثر المقال فتقدم الی حتی اری ما عندک ؟
سردرا شامی گفت : سخن کم گوی وبه من نزدیک شو، تا دریابم چه در چنته داری ؟
فصاح الحسین «ع» صیحه عظیمه و سل السیف و ضرب عنقه فتبعد خمسین ذراعاً فاضطرب العسکر وصاح یزید الا بطحی لعنه الله و یلکم انکم عجزتم عن رجل واحد تفرون عنه .
امام «ع» فریاد بلند کشید و شمشیرش را حواله سردار شامی نموده ، گردنش را هدف قرار داد . سر مرد شامی از تنش جدا شده، 25 متر بدور افتاد و نگرانی ، لشکر دشمن را فرا گرفت و سراسیمگی بر آنها حاکم گردید . یزید الابطحی فریاد زد : وای بر شما! این همه آدم در برابر یک مرد اظهار ناتوانی کرده از برابرش فرار می کنید ؟
ثم برز الی الامام «ع» و کان اللعین مشهوراً بالشجاعه فلما راه العسکر اظهروا البشاشه و السرور فصاح «ع» به «الا تعرفنی تبرز الی کمن لا خوف له » فلم یجبه اللعین و سل سیفه علی الامام «ع» فسبقه الام «ع» و ضرب علی وسطه بالسیف فقد نصفین (همان ص 495)
یزید ا بطحی ، جهت مبارزه به اما م«ع» نزدیک شد . او به شجاعت زبان زد بود . لشکریان از اقدام یزید اظهار شادمانی و خوشی کردند . امام حسین «ع» فریاد کشید و به یزید گفت : « گویا مرا نمی شناسی و از در آویختن با من نمی ترسی ؟ » یزید چیزی نگفت و شمشیرش را حواله امام «ع» نمود . اما قبل از این که شمشیر یزید به اما حسین «ع» برسد ، امام «ع» شمشیر ش را به کمر یزید کوفت و دو نصفه اش کرد.
پیوند شدت با عزت در کار امام حسین «ع»
در حیات انسان های عادی و آنهای که از پشتوانه ها ی معنوی محروم می باشند ، « گردن فرازی » شان با «قدرتمندی » شان متناسب است . این گونه انسان ها به هر پیمانه ای که از امکانات مادی برخوردار ند ، بهمان اندازه به «گردن فرازی » می پردازند و به هر اندازه ای که از قدرت و امکانات مادی شان کاسته می شود ، به همان اندازه از «گردن فرازی » باز می مانند . و گردن شان ملایمت می پذیرد .
اما در مورد امام حسین «ع» و هر عنصر برخوردار از ایمان ، وضعیت به گونه ای دیگر می باشد . «گردن فرازی » امام حسین«ع» و هر عنصر مومن برخوردار از ایمان ، با مقوله «حقانیت » در رابطه است . «گردن فرازی » امام حسین «ع» با «حقانیت » عمل ، استراتژی و مدعیاتش پیوند دارد . از جانب دیگر ، هر چه زمان می گذرد ، فاصله گرفتن دشمن از «منطق انسانی » و «حقانیت » سیر صعودی می گیرد و این مسأله (فاصله گرفتن از منطق و حقانیت ) به نوبه خویش ، بر «حقانیت » عملکرد امام حسین «ع» جلوه و جلای دیگری می بخشد . دشمن ، هر چه بر وحشیگری خویش می افزاید ، بر عزم امام حسین «ع» در پیمودن راهی که در پیش گرفته است ، تاثیر می گذارد .
امام حسین «ع» در مسیر کربلا قرار دارد و هنوز به سرزمین کربلا نرسیده است ، به کاروان خویش دستور حرکت می دهد و خود نیز بر اسبش سوار میشود . امام «ع» در پشت اسب است و اندکی بخواب می رود و زود بیدار میشود و کلمه استرجاع (انالله و انا اله راجعون ) را چند بار به زبان جاری می کند ، علی اکبر فرزند امام «ع» متوجه پدر می شود و سبب اداء کلمه استرجاع را جویا می شود ، امام حسین «ع» در پاسخ، توضیح می دهد : یا بنی انی خفقت برأسی خفقه فعن لی فارس علی فرس و هو یقول : القوم یسیرون و المنا یاتسیر الیهم فعلمت انها انفسنا نعیت الیناه .
فرزندم ! اندکی سرم گیج شد ، سواری بر اسب ، در برابرم هویدا گردید ، در حالی که می گفت : قوم در حرکتند و مرگ بسوی آنها می آید . در یافتم که منظور خود ما هستیم که از مرگ خویش ، خبردار می شویم .
فقال له یا ابت لا اراک الله سوأالسنا علی الحق ؟
فرزند امام «ع» به پدرش عرض کرد : پدرجان ! خداوند، بدی نشانت ندهد ، آیا ما بر حق نیستیم ؟
قال : بلی والله الذی الیه مرجع العباد .
امام حسین «ع» پاسخ داد : چرا ؟ قسم به خدای که بازگشت بندگان بسوی او می باشد ، ما بر حقیم .
فقال : اذن ما نبالی ان نموت محقین ( کلمات امام حسین «ع» ص 368 )
فرزند امام «ع» گفت : در این صورت ، از مردنی که همراه با حقانیت باشد ، باکی ندارم .
این جا قضیه مرگ و زندگی دسته جمعی ، در بیابان های داغ و فاقد امکانات اولیه حیات ، بدور از وطن و غریبانه در میان است . وقتی آدمی زادگان به چنگ چنین موقعیتی گرفتار می آیند به چه می اندیشند ؟ چه چیزی او را بیشتر فشار می دهد ؟ قبل از همه چیز نگران چه چیزی می شود ؟ و با شنیدن خبر مرگ ، در آن چنان وضعیت ، چه عکس العملی از خود نشان می دهد ؟
در یافت خبر مواجهه با مرگ ، بخودی خود ، ترسناک است ، گوهر حیات میل به بقا و دوام دارد و تا مجبور نشود ، تن به انقضا نمیدهد و از برابر عوامل مرگ زا می گریزد . وقتی عوامل مرگ زا در برابر آدمی زاده سبز می شود ، کسانی که به فکر نجات خویش می افتد و در پی راه های نجات می دود و کسانی هم برای نجات کسان خویش تقلا می نماید .
انسان هائیکه « گردن فرازی » و « غرور» شان با امکانات و توانمندیهای مادی شان در پیوند وثیقی می باشد ، فقط به نجات می اندیشند و به هر خس و خاشاکی دست می اندازند تا حیات ادامه یابد و از تیر رس عوامل مرگ زا خارج گردد. این که آن عامل نجات بخش چیست ؟ و چگونه می باشد ؟ اصلا ً برایش مهم نیست اصولا ً به چگونه بودن آن نمی اندیشند . اندیشیدن به نوع وسیله نجات از « ایمان قوی » نشأت می کند ، در حالیکه این گونه انسانها ، از سیطره عمل و عکس العمل های غریزی رها نشده اند .
و اما انسان هاییکه «غرور» و «گردن فرازی » شان با مقوله ای بنام «حقانیت » گره خورده است وضعیت دیگری دارند . مهمترین دغدغه آنها را روبرو شدن با عوامل مرگ تشکیل نمی دهد ، بلکه نگرانی عمده آنها در یک چنین موقعیت ، در جای دیگر است و از جای دیگر نشأت می کند .
در چشم انداز آنها ، « مرگ » دو چهره دارد : چهره زیبا و چهره ترسناک . « مرگ » زمانی چهره ترسناک بخود می گیرد که آدمی با عوامل مرگ زا روبرو می گردد ، در حالی که با مقوله ای بنام « حقانیت » پیوند نداشته باشد و اما انگاهی که آدمیزاده با مقوله « حقانیت » رابطه تنگاتنگ دارد و عوامل مرگ زا سراغش را می گیرد، «مرگ» زیبا است و به انسان زیبایی می بخشد .
خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه (مرگ چون گردن بندی که به گردن دختران جوان آویخته می شود و آنها را زیبا می سازد ، به گردن فرزندان آدم آویخته شده است ) وقتی مرگ از این چنین ماهیتی برخوردار می باشد فمرحبا به ( آفرین به چنین مرگ ) چو ن ، این « مرگ » نیست بلکه زندگی جاودانه و پایدار است . لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده (مرگ ، در مسیر عزت خواهی و حفظ کردن گردن فرازی ، زندگی جاودانی می بخشد ) .
بنابراین ، فرزند و دست پرورده امام حسین «ع» از یک چیز نگران است و نگرانی خویش را با پدر بزرگوار خود ، در میان می گذارد و آن برقراری پیوند با « حقانیت » می باشد . وقتی امام حسین «ع» توضیح می دهد که پیوند این کاروان با «حقانیت» با کمال استوار ی برقرار می باشد ، خاطر فرزند امام حسین «ع» جمع شده و نگرانی اش به اطمینان مبدل شده ، از سر رضایت خاطر می گوید : « در این صورت که پیوند ما با «حقانیت » برقرار می باشد ، از روبرو شدن با عوامل مرگ زا با کی نیست » . و این گفته علامه اقبال لاهوری : نشان مرد مومن با تو گویم * که چون مرگش رسد خندان بمیرد ، از همین دیده و تفکر و تصور نشأت می کند . یک عنصر مومن ، در گفتا رخویش ، در کردار خویش و در رفتار خویش مرتبط با « حقانیت » است و مرگ با چهره ي زیبا ، خواستنی و دوست داشتنی خویش به سراغش می آید . چه کسی از مشاهده محبوبش، شاد و خندان نمیشود ؟
گزارشگران لحظه به لحظه زندگی امام حسین «ع» در آخرین ساعات گفته اند : و کان الحسین و بعض من معه من خصائصه تشرق لونهم و تهدی جوارحهم و تسکن نفوسفهم فقال بعضهم لبعض انظروا لا یبالی بالموت فقال لهم الحسین «ع» «صبراً یابنی الکرام فما الموت الا قنطره تعبربکم عن البوس و الضراء الی الجنان الواسعه و النعیم الدائمه . (کلمات امام حسین «ع» ص497)
امام حسین «ع» و خواصی از اصحابش در شرایط سخت و دشوار پایان جنگ بگونه ای بودند که هر چه فشا ردشمن بر آنها بیشتر می شد چهرهای شان شگفته می گردید و سکون و آرامش بر اعضای بدنشان حکم فرما می شد و جان های شان وقار و آرامش دریافت می کرد. دراین حال کسانی که وضعیت امام حسین «ع» را مشاهده می کردند،بعضی به دیگری می گفت: به حسین«ع» نگاه کنید ، هیچ باکی از مرگ و مردن ندارد و امام «ع» در پاسخ می فرمود: بزرگ زاده ها ! پایداری به خرج دهید ، مردن پلی است که شما را از ناخوشی ها ، سختی ها و ناملایمات ، به سوی باغ های وسیع و برخوردار همیشگی ، عبور می دهد . کدام یک تان منتقل شدن از زندان ، به قصر با شکوه سلطنتی را خوش ندارد ؟
فروزندگی ، در خشندگی و دوام نور هر چراغی ، تابع منبع تأمین کننده خود می باشد . چراغ تیلی نور کمتری پخش می کند و چراغ گازی نور بیشتر و دوام هر دو تا موقعی است که تیل و گازی در ذخیره موجود باشد .
انسان های فاقد پشتوانه معنوی و برخوردار از امکانات مادی به امکانات مادی خویش تکیه دارند که به تناسب رو به کاهش رفتن تکیه گاه خویش ، به ملایمت می گراید و آنگاه که تکیه گاه شان پایان گرفت ، به موجود برده صفت ذلیلی تبدیل می شود که حاضر است هر ذلتی را بپذیرد تا نفس بکشد . اما انسان های برخوردار از پشتوانه های معنوی و متصل به «حقانیت » وضع دیگری دارند .
برخورداری از امکانات مادی ، مست و مغرورشان نمی کند و فقدان امکانات مادی ، به ذلت و حقارت شان نمی کشد . چراغی که با «حقانیت » پیوند دارد همیشه فروزان است و از آنجا که «حقانیت » جاودان می باشد ، چراغی که با نور «حقانیت » روشن می باشد ، نیز برای ابد پرتو افگن و جاودان می باشد ، و امام حسین «ع» همان چراغ فروزان هدایت است که از «حقانیت » تغذیه می کند .
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که خاموش نشد نور خداست
زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست
بلکه زنده است شهیدی که حیاتش زقفاست
دو تصویر از امام حسین «ع»
بعلت دوجنبه ای بودن قیام امام حسین «ع» ، دو تصویر از امام حسین «ع» ارائه شده است . آنهای که به مظلومیت امام حسین «ع» چشم دوخته اند از جنبه عزت طلبی امام «ع» به کلی غفلت ورزیده اند و یا عزت طلبی وی را تحت الشعاع مظلومیتش قرار داده اند ، از امام حسین «ع» تصویری ارائه داده اند که با ویژگی های ذیل ، شکل می گیرد :
1- امام حسین «ع» می خواست زنده بماند ، اما خاندان بنی امیه زندگی را از او دریغ می داشت .
2- امام حسین «ع» می خواست در جوار قبر جدش زندگی نماید.
3- امام حسین «ع» از هر کس یاری می طلبید ولی کسی حاضر به یاری رساندنش نبود.
4- امام حسین «ع» از دشمن برخورد انسانی می خواست ولی دشمن از قساوت استفاده می برد .
اگر به این جنبه از قیام امام حسین «ع» به تنهایی نظر انداخته شود ، عکس العملی که باید در برابر یک چنین حادثه ای از خود بروز داد ، همان ابراز همدردی و اشک ریختن بر مظلومیت یک چنین انسانی ، خواهد بود . اما این حادثه با این چهره خویش ، جز تحریک عواطف انسانی و سرازیر کردن اشک ها ، پیام دیگری برای انسان ها در بر نخواهد داشت . مظلومیت انسان های ناتوان در تاریخ انسانی یک جریان است ولی همه مظلومیت ها ، آموزنده نمی باشد .
در چشم انداز بعضی دیگر ، جنبه «عزت طلبی » قیام امام حسین «ع» بر جنبه «مظلومیت » امام «ع» بیشتر شده و جنبه اولی، تحت الشعاع دومی قرار گرفته است . امام حسین «ع» در این چشم انداز ، با ویژگی های زیر خود را نشان می دهد :
1- امام حسین «ع» زنده ماندن را دوست ندارد و مرگ را بر زندگی ترجیح می دهد ، گویا از زندگی به تنگ آمده است .
2- امام حسین «ع» بدون داشتن کمترین امکانات به جنگ رژیم یزید می رود .
3- امام حسین «ع» چون آتش پاره است که بی باکانه خود را به قلب دشمن می زند.
4- امام حسین «ع» به موثریت و مفید بودن اقدامات خویش ، توجه ندارد و یگانه هدفی که مد نظر دارد ، شهادت است و بس.
5- بر این ویژگی ها ، این سخن منسوب به ائمه «ع» را نیز بیفزا ئیدکه «کل یوم عاشورا ، کل ارض کربلا ، و کل شهر محرم »(هر روز ، روز عاشوراست ، هر سرزمین خودش سرزمین کربلا می باشد و هر ماه چون ماه محرم است ).
در حالی که تصویر اول از امام حسین «ع» اشک ها را جاری ساخته ، آدمی زاده را اندوهگین می نماید ، تصویر دوم از امام حسین «ع» خوی غیرت ، شهامت و بی باکی را در رگ ها به گردش در می آورد و از انسان گریان ، یک موجود پرخاشگر و عاصی در برابر عناصر و رژیم های ستم پیشه ، می سازد .
هر دو تصویر بصورت جداگانه ، بسیار ناتوان تر از آن است که سازنده سیمای امام حسین «ع» در ماجرای کربلا باشد و با تلفیق هر دو تصویر گرچه به واقعیت نزدیک می شویم ، اما عناصر بسیار مهم باز هم از تصویر غائب می باشد که به نقص تصویر منجر می گردد.
تصویر نسبتاً جامع از امام حسین «ع»
امام حسین «ع» «مظلوم » است ، چون ، در جامعه ای بسر می برد که مهمترین ارکانش (مردم ، قانون ، ثروت های عمومی ، حکومت ) در وضعیت غیر طبیعی قرار دارند و از جانب مردم ، پذیرفته شده اند .
امام حسین «ع»«عزیز و عزت طلبی » است ، چون ، قرار گرفتن مهم ترین ارکان جامعه را در وضعیت غیر طبیعی آن ، نمی پذیرد .
امام حسین «ع» «اصلاح طلب » است ، چون در پی برگرداندن ارکان مهم جامعه ، در جایگاه منطقی و طبیعی خود می باشد.
امام حسین «ع» «قانونگرا» است ، چون ، از آغاز تا انجام حرکت اصلاحی خویش ، هیچگاهی و حتی در یک مورد هم ، قانون را زیر پانمی گذارد و مکرر در مکرر ، دشمن را به «قانونگرایی» دعوت می نماید.
امام حسین «ع» «حق محور» است ، چون ، هیچگاهی عزت طلبی خویش را با قدرت و امکانات مادی پیوند نمی زند . روی این جهت است که امام حسین «ع» در هنگام ملاقات با والی مدینه از «حقانیت » سخن می گوید و در آخرین لحظه ی حیات که قاتلش روی سینه اش نشسته و شمشیر خود را با گلویش آشنا می سازد باز هم از «حقانیت » می پرسد .
امام حسین «ع» طرفدار پر وپا قرص «شایسته سالاری» می باشد چون ، از تصدی پست خلافت بوسیله یزید ، از آن رو به مخالفت بر می خیزد که او را فاقد شایستگی این پست می داند و با دقت و روشنی تمام ، ناشایستگی او را با ارائه شواهد و دلائل ، نشان می دهد.
امام حسین «ع» اصلاحات را امری می داند که بر دو عنصر «رهبری» و «مردم » استوار است و هرگاه «مردم » از داعیه «اصلاحات» دست بردارد ، امام حسین «ع» به این تصمیم ، ترتیب اثر میدهد و خود نیز از این داعیه صرف نظر می کند . روی همین مبنا است که امام حسین «ع» تا آخرین لحظه ، به کوفیان می گوید : « اگر از آمدنم به دیارتان ناراض شده اید ، بر می گردم »
امام حسین «ع» به حفظ حرمت های مشترک اسلامی و انسانی ، سخت باور دارد و از نظر عملی به آن پای بندی نشان می دهد ، بهمین خاطر است که حج را ناتمام می گذارد و به لشکریان دشمن ، آب می دهد.
امام حسین «ع» جانبدار دیالوگ و گفتگو می باشد ، بهمین خاطر ، به دعوت والی مدینه پاسخ مثبت داده با وی به مذاکره می نشیند و در زمانی که در محاصره دشمن قرار دارد ، باز هم باب گفتگو را نمی بندد.
امام حسین «ع» با درایت و احتیاط کامل عمل می کند . از همین رو است که به هنگام دیدار با والی مدینه ، از نیروی محافظ استفاده می برد و در میدان جنگ ، سه طرف خیمه گاه خود را خندق می کند و خندق را با افروختن آتش برای نیروهای دشمن غیر قابل نفوذ می سازد.
امام حسین «ع» از امکانات اندکی برخوردار است ، بهمین خاطر دشمن می تواند «مظلومیت » و «کشته شدن » را بر او را تحمیل نماید و از حق حیات محرومش سازد .
امام حسین «ع» از درایت و مصلحت اندیشی بالای برخوردارمی باشد ، از همین رو ست که دشمن توان تحمیل «ذلت » بر او را ندارد.
امام حسین «ع» از درایت و مصلحت اندیشی کامل برخوردار است که از کمترین امکانات ، بیشترین استفاده را می برد .
دشمنان امام حسین «ع» در نظر داشتند :
1- امام حسین «ع» را بدون سر و صدا بکشند .
2- امام حسین «ع» را بگونه ای به قتل برسانند که مسئولیت آن دامنگیر آنها نشود .
3- امام حسین «ع» را در جای به قتل برسانند که با یک تیر ، دو نشان را بزنند .
ولی درایت و مصلحت اندیشی امام حسین «ع» سبب گردید که نقشه های دشمن نقش بر آب شود . امام حسین «ع» علی رغم قدرت و امکانات دشمن ، پروگرام قتل خویش را به گونه ای مدیریت نمود که :
1- قتل امام حسین «ع» در سراسر کشور اسلامی انعکاس بسیار وسیع یافت .
2- دشمن نه تنها با یک تیر دو هدف را زده نتوانست بلکه از زدن هر دو هدف ناکام ماند . با اقدام به موقع امام «ع» در ترک مکه ، هم طرح ترور امام «ع» ناکام ماند و هم حرمت خانه خدا حفظ گردید.
3- رژیم یزید هرگز نتوانست از پیامد های قتل امام حسین «ع» در امان بماند و خود ، راه زوال را با خفت ، رسوائی و سر افکندگی در پیش نگیرد و دنیای از آشوب ، ویرانی ، و خون ریزی را پشت سر نگذارد.
امام حسین «ع» به تعهدات خویش سخت پای بند بود ، چون ، علی رغم پیمان شکنی دشمن ، او به مفاد و زمان متارکه به مدت ده سال وفادار باقی ماند و از انجام دادن کوچکترین عملی که با مواد و زمان قرار داد متارکه در تضاد باشد ، خودداری نمود.