حدثه عاشورادراربعین به جریان تبدیل می شود

حادثه ی عاشورا در اربعین به جریان تبدیل می شود .

« اربعین » در تفکر و فرهنگ اسلام از راز و رمز خاص و مقام ویژه ای برخوردار است . گوئیا «اربعین » هر چیز ، عنوان کمال آن چیز ، به حساب می آید . همانطوریکه قرص ماه در شب چهارده کامل می شود ، پدیده های هستند که در مرز چهلم خود کامل می گردد .

خداوند در قرآن کریم از مقدار زمان میعاد خویش با حضرت موسی حکایتی دارد و چنین می فرماید : و واعدنا موسی ثلاثین لیله (موسی را در مدت سی شب ، به میعادگاه فرا خواندیم . )

و اتممناها بعشرفتم میقات ربه اربعین لیله  7 -142 ( ملاقات سی شبه را با افزودن ده شب دیگر ، به تمام و کمال رساندیم . )

گوئیا ، ملاقات سی شب ، تمام و کامل نبود لهذا ده شب دیگر را بعنوان « تتمه » و تکمله ای بر آن افزودیم . و به این ترتیب جریان ملاقات حضرت موسی ـ با تعبیر ما آدمی زادگان ـ با خدایش به کمال رسید و پایان یافت و موسی با دریافت الواح ، از نزد خداوند، کوه طور را ترک نمود و در میان قومش بازگشت .

هم چنین ،در قران کریم آیه ای وجود دارد که نشان می دهد ، با رسیدن افراد انسان به مرز چهل سال به مقام « شکرگزاری » نائل آمده ، به گذشته و آینده ی خویش مسئولانه می نگرد و در برابر امکانات دست داشته ی خویش ، احساس وظیفه و تکلیف می نماید . (15/46)

از پیامبر اکرم (ص)چنین نقل شده است : من اخلص لله اربعین صباحا جری الله ینا بیع الحکمه من قلبه الی لسانه
ادامه نوشته

راز نوشتن مطالب دینی

قابل توجه دانش آموخته گان علوم دینی

راز نوشتن مطالب دینی

با تشکر از کلیه ی کسانیکه به تشویق و ترغیبم پرداخته ،و به این ترتیب ، به من انگیزه ی نوشتن خلق کرده اند .

برخی از خوانندگان وبلاگ « تعقل » بار ، بار ، پیشنهاد کرده اند که بیشتر در مورد رخدادهای سیاسی و باصطلاح مسائل روز ، بنویسم . ولی ، من هم چنان ، علاقمند پرداختن به مطالب و موضوعات دینی هستم ، چرا ؟

دوستان عزیز ! لازم است دریابند که من ، مسافری دردمندم که در وادی رنجها و محرومیت ها آه و اشک ها قدم می زنم . از روزی که توانستم کشور و مردم خویش را مشاهده نمایم ، به سختی گریستم و آنگاه که گریه امانم داد ، در اندیشه ی آزادی مردم ، آبادی وطن و حاکمیت دین اسلام راستین بودم و هستم . دروازه های بسیاری را زدم و راه های بسیاری را رفتم ـ از جنگ مسلحانه گرفته تا گام زدن در دهلیزهای سیاست ـ اما به هدفم ، تقرب نیافتم که نیافتم و هر روزی که میگذشت ، اوضاع بدتر از روز قبل می شد ، همانطوری که همه ی ما شاهد هستیم .

از این فراز و فرودها ، به یک نتیجه دست یافتم و آن اینکه : ما افغانستانی جماعت ، از نظر « احساسات » و « عقل » در زندگی خویش و در تعامل با رخدادها و پیش آمدها ، بیشتر ، از احساسات پیروی می نمائیم تا از « عقل » و به عبارت دیگر « عقل » ما تابع «احساسات » ما قرار میگیرد . این تابعیت عقل از احساسات.این برداشت من است و شاید شما با من در این زمینه موافقت داشته باشید یا ، موافقت نداشته باشید .

از جانب دیگر ، بر این باورم که « احساسات » یک مقوله ی بسیار انرژی زا و در عین حال کور است که در نتیجه ، چون دیگ بخار زود جوش می آید و منشا حرکت های انفجاری و کانترول ناشده و غیر هدفمند قرار می گیرد .

افراد و مجموعه های انسانی موفق در زندگی خویش ، همانهای هستند و بودند و خواهند بود که زمام « احساسات » خویش را در کف « عقل» روشن بین ، حسابگرا ، مصلحت اندیش و فائده جویش می سپارد که در نتیجه ، انرژی حاصله از « احساسات » را در جهت مفید و بصورت حساب شده به کار می اندازند .

توجه کنید ! یک روزنامه ی امریکائی خبر ازانجام شدن یک عمل حرمت شکنانه در آمریکا ، نسبت به قرآن کریم می دهد و افغانستانی جماعت ، بدون اینکه از صحت و سقم این خبر بپرسد و در صورت صحت،راه های صحیح مقابله با آن رابجوید ،به ساختمانهای متعلق به دولت افغانستان ، حمله می برند ، آدم خود را می کشند ، ساختمان های متعلق به خود را به آتش کشیده و تخریب می نمایند و اسناد املاک و جایدادهای خویش را طعمه ی حریق میکنند ؟!

به نظر من ، این جلوداری و غلبه ی « احساسات » بر «عقل » از منابع گوناگونی منشا می گیرد و تغذیه میشود که یکی از مهم ترین آن منابع ، تفسیر عقب گرایانه و با خرد قبیلوی ، از متون « دینی» می باشد .

واقعیت این است که اکثریت قریب به اتفاق مردم ما مسلمان و جامعه ی ما رنگ و بوی عمیقا دینی دارد . مخالفت شدید و ستیزه جویانه ی مردم افغانستان با پدیده های نو و خردورزانه ، بعلت نوع تلقی آنها از آن پدیده هاست که حاصل آن تلقی ، قرار دادن آن پدیده ها در مقابل « دین » است . « دین » برای مردم افغانستان بسیار عزیز و به کلام دیگر ، همه چیز است .

بنابراین ، بهروزی ما افغانستانی جماعت درگرو یک « نهضت معقول سازی در مناسبات انسانی » درکشور است و مهم ترین عرصه ی این معقول سازی ، باید متوجه نوع تفسیر و تصویر مقوله های دینی باشد .

معقول سازی مناسبات انسانی از اهم امور است و میباید همه ی نیروهای فکری جامعه در این جهت بسیج شود تا قدرت « محاسبه » ، «دقت» و « تامل » در سطح ملی راه رشد در پیش گیرد . اگر اهل خرد ورزی و اندیشوی در این جهت توفیقی بدست آورند ، مردم به ابزاری مجهز می شوند که خود بر هر پدیده و رخدادی ، درنگ نموده با دقت آن را بررسی کنند و بفرمان « عقل » از « احساسات » خویش بخوبی و درستی استفاده برند . آنگاه است که تصویر و تفسیر معقول ، از منابع و از جمله منابع دینی بدست آورده ، به بهروزی دستیابند .

تحلیل و تفسیری که بوسیله ی من و امثال من صورت میگیرد ، زیاد مفید نیست و کمتر راه به واقعیت می برد ، زیرا تحلیل و تفسیر مفید از اطلاعات دست اول و واقعی سرچشمه می گیرد و اطلاعات لازم ، تنها در اختیار کسانی قرار دارد که تصمیم گیر ، اند و من و امثال من تنها ، به اطلاعات کانترول شده که از طریق رسانه ها بیرون داده می شود ، دسترسی داریم و نه بیش از آن . این گونه تحلیل ها که بر این گونه اطلاعات ، ارائه می شود ، حد سیاتی بیش نیست و آدمی زاده را قبل از اینکه به واقعیت ها رهنمون شود ، به وادیی حیرت و سر درگمی می کشاند.

برای مثال ، شما نحوه ی برخورد ولسی جرگه را با وزراء پیشنهادی در نظر بگیرید . در این مورد حدسیات زیاد است و من به چند مورد از آن ، اشاره می نمایم :

1 ـ اوپوزیسیون ، نحوه ی برخورد ولسی جرگه را با وزراء پیشنهادی ، مشت رد به سینه ی رئیس جمهور تفسیر کرده و این عمل را نا کامیی مهم برای وی به حساب آورده اند .

2 ـ قوم گراها ، از زاویه ی دیگری به این عمل پارلمان نگریسته ، پشتونیست ها را مسئول و یا منشا این عمل ، قلم داد کرده اند .

3 ـ کسان دیگری ، گفته اند آقای حامد کرزی با استفاده از وکلاء طرفدارخود در پارلمان ، با یک تیر دو نشان را زده است . تیر اول را به سمت متحدین خود رها کرده ، وزراء پیشنهادی شان را در لیست آورده اما از دریافت رای اعتماد، محروم شان ساخته است . تیر دوم اینکه برای وزراء مورد نظر خود ، رای اعتماد ، دست و پا نموده . از این دید ، موفقیت و زبر دستی بیشتر از این نمی شود.

4 ـ برخی دیگر ، انگشت اتهام را جانب داکتر عبدالله نشانه گرفته، وی را متهم به تحقیر نمودن جامعه ی پشتون در جریان انتخابات، نموده اند . این ها معتقد اند : این اقدام ولسی جرگه تبلور خشم وکلاء پشتون تباری می باشد که در پارلمان از یک اکثریت بالا برخوردار می باشند .

5 ـ تعدادی از اعضای ولسی جرگه ، نحوه ی برخورد پارلمان ، نسبت به وزراء پیشنهادی را ، حاکی از مستقل اندیشی اعضای پارلمان دانسته اند .

6 ـ و هستند کسانی که عامل اصلی را در اخذ رای اعتماد و عدم اخذ آن ، مقوله ی « رشوه » را پیش کشیده اند .

اینکه واقعیت چیست ؟ خدا میداند و آنهای که در مرکز تصمیم گیری موقعیت دارند . و اما حدسیات یاد شده ، از ظرفیت واقع نمائی عملکرد ولسی جرگه در قبال وزراء پیشنهادی ، برخوردار نمی باشد و نتایجی که از این حدسیات وارد اذهان افراد عادی می شود ، چیزی جز دامن زدن به حساسیت های قومی و بی اعتمادی ، نیست ، چیزی که در همه حال و بویژه در وضعیت کنونی ، زهر مقاتل است برای حیات ملی .

از دانش آموخته گان علوم دینی ، انتظار می رفت که به عناوین « پروگرام افشاگری » ، « درایت و مدیریت حسنین (ع) » و « از پس قرنها و از فاصله های دوری ، چگونه می توان ، عملا به یاری حسین شتافت؟» توجه جدی نمایند.اساتید ، این مباحث را غنای بیشتر بخشند و آنانی که در مسیر تحصیل قرار دارند ، به تشویق بپردازند و یا به نقدش اقدام نمایند .

ولی احساس می شود که دوستان تحصیل کرده ی علوم دینی ، به این گونه مباحث ، علاقه واهمیت اندکی نشان می دهند و این ، برای صاحب این قلم بسیار درد آور است .

ما چه بخواهیم و یا ـ خدای ناخواسته ـ نخواهیم ، با مردمی روبرو هستیم که احساسات دینی در قطره ، قطره خون شان حضور بسیار قوی دارد . همین حضور احساسات دینی در ذره ، ذره وجود مومنان است که همه ساله ، با فرارسیدن ماه محرم ، مساجد و تکایا و حتی سر دروازه ی خانه ها و محل کار سیاه پوش می شوند و چشمان میلیون ها انسان اشک الود می گردد و میلیاردها پول نذر امام حسین «ع» می شود .

امام حسین «ع» و عاشورایش ، انرژیی عظیمی را خلق کرده است که چون سیل بنیان کن می خروشد و در هر کوچه و خیابان سرازیر می شود . امروزه کشورهای پیش رفته ، با ایجاد سدها ، سیل های مدهش را مهار کرده به عنصر قابل استفاده و سازنده ، تبدیل می نمایند . سیلی که قبل از اعمال پروگرام مهار سازی ، آبادیها ، مزارع و چمن زار سر راه خود را ویران می کرد ، اینک مزارع را مشروب ساخته ، چمن زار و سرسبزی می آفریند .

اگر تحصیل کردگان دینی ، این انرژیی عظیم را مدیریت نکنند و در جهت مفید ، مثبت و خلاق بکار نه اندازند ، چون سیل ، به نیروی تخریبی تبدیل می شود . مگر سیل ها را نمی بینیم که برای مدیریت آن ، قدم علم نمی کنیم ؟! مگر فریاد کمک طلبانه ی امام حسین «ع» بگوش ما نمی رسد ؟!

جهاد چیست ومجاهد کیست؟

جهاد چیست ومجاهد کیست؟

 

وقتی سخن ازچیستی واژه ی از واژه ها بمیان می آید،لازم است به حوزه ی استعمال این واژه توجه بخرج داده شده وبعد  باتوجه به حوزه ی استعمال آن واژه،به تشریح معنی آن پرداخت.عدم توجه به حوزه ی استعمال  هر واژه،شنونده را بخطای فاحش وغیر قابل جبران سوق میدهد.

جهت پرهیز ازگرفتارآمدن به آن خطای غیر قابل جبران درمورد واژه وعنوان«جهاد» لازم است بدانیم که وژه وعنوان«جهاد» درچهار حوزه، کار برد داردومورد استعمال قرار می گیرد که به ترتیب ذیل توضیح داده می شود:

الف- عرف عام: منظوراز عرف دراین جا تمامی عرب زبانانی است که زبان عرب زبان مادری آنها می باشد،قطع نظر از وابستگی های دینی ومذهبی آنان.

ب- عرف خاص: منظورازعرف خاص دراینجا(درمورد جهاد)پیروان دین ومذهب ویژه ی می باشد که واژه ی مورد نظر،درمتون تعلیمات دینی آنها مورد استعمال قرارگرفته است.

ج- اهل فن خاص: منظوراز«اهل فن خاص»دراینجا«درموردجهاد» کسانی می باشند که درتحلیل متون دین خاص،خبره واهل نظرهستند.

د- شارع: منظورازاین عنوان دراین جا،فرستنده وآورنده ی دینی می باشد که واژه موردنظررادرمتون مدون آن دین ،بکارگرفته واستعمال کرده اند.

باتوجه به توضیح فوق،برمی گردیم به اصل مطلب ومی گوئیم: عنوان«جهاد» ازریشه ی «جهد» است ودرعرف عرب زبانان،شارع ،دانشمندان تفسیر وفقه،بمعنی«تلاش وکوشش» جهت بدست آوردن چیزی را گویند،چنانچه صاحب المنجد درذیل ماده ی «جهد» چنین نوشته است: الجهد،السعی،المحاوله(جهد بمعنی تلاش وجهد کردن است) بنا براین در نفس مفهوم جهاد هیچگونه تقدسی نهفته نمی باشد.

دریک متن شرعی،به کاروزار جنگیی کسانی که امام حسین (ع)را مظلومانه به شهادت رسانیدند،واژه ی «جهاد» اطلاق شده است.آن متن بدین قراراست: اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین(ع)( مفاتیح الجنان ،زیارت عاشورا) خدایا! جماعتی را ازرحمت خویش دورساز که به جهاد با حسین(ع) پرداختند، بدون شک عمل کسانی که امام حسین را به شهادت رسانیدند،از هیچگونه ارزش وتقدس برخوردار نیست. به این ترتیب دیده می شود که واژه «جهاد» درعرف عرب زبانان وشارع به یک معنی بکاررفته است.

درقرآن کریم،واژه ی جهاد به دوصورت ،مورد استفاده قرار گرفته است .گاهی،واژه ی متخذ ازماده ی «جهد» با پسوند«فی سبیل الله» استعمال شده است ،مثل ای آیت که درتوصیف مؤمنان واقعی پرداخته می فرماید: یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم(5-54) مؤمنان واقعی کسانی هستند که درراه خدا به تلاش می پردازند واز سر زنش ملامت گران هراسی بخود راه نمی دهند.

این درحالی است که گاهی واژه ی «جهاد»بدون پسوند «فی سبیل الله»بکار رفته است ،مثل این آیت:من جاهد فانمایجاهد لنفسه(29-6) هرکس تلاش می ورزد درنتیجه به نفع خویش تلاش می نماید.

جمع بین این دو عبارت ،آن است که موارد مطلق وبدون قید را بر موارد مقید حمل کنیم و«جهادمقدس» همان تلاشی را بدانیم که بستر خدائی،رنگ اللهی وابزار خدائی داشته باشد.

با این حال مسلمانان به عنوان پیروان یک دین از عنوان«جهاد» جنگ مقدس را درمی یابند .چنانچه نویسنده ی کتاب فرهنگ بندر ریگی، عنوان«جهاد» راچنین معنی کرده است:«الجهاد،پیکاردرراه خدا ودین».

ازجانب دیگر،فقهاء،واژه ی «جهاد» رامعادل« قتال»یعنی مبارزه ی مسلحانه گرفته اند ،به این خاطر بعض آنها مبارزه ی مسلحانه ومسایل مربوط به آن را«کتاب الجهاد» عنوان داده است ،مثل مرحوم شهیدین درکتاب لمعه وشرح آن،وبعض دیگر،ترجیح داده اند که عنوان آن را« قتال» بگذارند . هویداست که منظور آنها از«کتاب القتال» همان مبارزه ی مسلحانه درجهت دفاع از آزادی ودست آورد انسان می باشد،نه چیزی دیگر.

هدف ازاین تفکیک ودسته بندی آن است که دریابیم واژه ی«جهاد» درهمه جا به یک معنی استعمال نمی شود وتمامی استعمال کنندگان مقصدی واحدی راازآن منظور نمی دارند.بدین جهت لازم است ،وقتی با واژه وعنوان«جهاد»مواجه می شویم،قبل از دریافت پیام این عنوان ،فرد یا افراد استعمال کننده ی آن را بشناسیم،تا ازعنوان مذکور معنی مشخص مورد استعمال کننده را دریافته،از افتادن درکج راهه،مصون باشیم.

سخن آخر اینکه،وقتی ماسخن از«جهاد» بمیان می آوریم،معنی لغوی آن را با قید«فی سبیل الله»مد نظرداریم که به این ترتیب،منظورما ازعنوان«جهاد» تمامی تلاشها وکوشش های را شامل می گردد که افراد ومجموعه های انسانی درجهت تکامل نفسانی واجتماعی خویش انجام میدهد و«جهاد»بمعنی مبارزه ی مسلحانه،درجهت دفاع ازآزادی ودست آورد انسان،گوشه ی بسیار ناچیزی از آن کوششها وتلاش های عام وفرا گیر را بخود اختصاص میدهد.

ازاین منظر است،وقتی که ما سخن از«مجاهد»به میان می آوریم وبه تحلیل آن می پردازیم،این عنوان،فرد پولیسی رادربر می گیردکه ازصبح تا به شب وازشب تا به صبح،درجهت اجرای قانون وجلوگیری از تخلفات قانونی،تلاش بدون وقفه انجام میدهد،وهم چنین شامل آن دانشمندی می شود.که شبانه روزی، جهت کشف واستخدام قوای طبیعت،برای بهروزی ،مردم می تپد.درچشم اندازما،هم آن فرد پولیس وهم آن دانشمند،مجاهد است وتلاشش«جهاد» با این تعریف وتصویر ازجهاد است که رنگ قلم دانشمندان متعهد به سرنوشت انسان ومفید به زندگی مردم،بر خون شهیدانی که به دفاع ازآزادی ودست آورد انسان،جان باخته اند،برتری می یابد.

 

 

مناسبت جهادوحیات انسانی

 

خداوند،انسان رااززمین آفریده(منها خلقناکم)وپایان حیاتش نیزبازگشت به همین زمین است(وفیهانعیدکم 20،55)منشأ آفرینش تمامی انسانها-بدون استثناء- اززمین وآفرینش همه،یکسان ومطابق قوانین وضوابط مشخصی صورت می گیرد. واما زمانی که افراد انسان،به زمین برگردانده می شوند،همه ازوضعیت  یکسانی برخوردارنیست. بعض آدمی زادگان به هنگام بازگشت به زمین وضعیت برترازفرشته بخود کسب می نمایند وبسیاری از آدمی زادگان،دروضعیت فروتر از حیوانات قرار می گیرند. به همین خاطراست که بعضی آدمی زادگان به هنگام بازگشت به زمین،اینگونه موردخطاب قرارمی گیرندکه:یاایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی(89،28)

ای جان به آرامش دست یافته!به سمت پروردگارت،دروضعیتی رجعت نما که هم خودت ازاین بازگشت راضی میباشی وهم بازگشتت بگونه ای است که مورد پسند خداوند قرار دارد،پس درجمع بندگانم داخل شو ودربهشتم درآی.

بسیاری از آدمیان به هنگام بازگشت به زمین ،با این خطاب روبرو می شوند: ان الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوافیم کنتم(4،97) آنهای را که فرشته ها جانهای شان را درحالی گرفتند که ستمگر بودند وازآنها پرسیدند ،درکدام وضعیتی قرارداشتید؟

حال پرسش اینجاست که مبناوعلت این دوگونه بازگشت چیست وکدام است؟ مبنای این دوگونه بازگشت برخورداری انسان ازیکی از دووضعیتی است که درلسان متون دینی به«اقعاد»و«جهاد»تعبیر می شود.«اقعاد»یعنی« زمین گیری» و«جهاد»یعنی«تلاش گری وتپندگی».«جهاد درنقطه مقابل «اقعاد» قراردارد وحامل بار تقدس نمی باشد.محتوای ارزشی یاغیر ارزشی «جهاد»رانوع پسوند آن تعیین می نماید.«جها فی سبیل الله»مقدس است وارزشمنددرحالیکه«جهاد فی سبیل الطاغوت»نکوهیده است وغیر ارزشمند.

افراد دربدو تولدخویش، استعداد محض است. او میتواند به اعلی علیین پرواز کند،هم چنانی که مستعدافتادن به اسفل السافلین می باشد. هرگاه فردانسانی برای حاکمیت پندارنیک،کردار نیک ،رفتارنیک وگفتار نیک،درزندگی خویش«تلاش گری وتپندگی»پیشه،نمود،استعداد های ملکوتی اش به فعلیت میرسد ودربازگشت خویش به زمین به اعلی علیین پرواز می نماید وهرگاه درزندگی خویش دررابطه با مقوله های پندارنیک،کردارنیک، رفتارنیک وگفتار نیک،حالت«اقعاد»وزمینگیرانه عمل نمود،استعدادهای پست وحیوانی اش به فعلیت میرسد ودرهنگام باز گشت به زمین،به اسفل السافلین سقوط مینماید.

بنا برتوضیح ارائه شده،هر فرد انسانی،درطول حیات خویش،ازیکی ازدوحالت «اقعاد»و«جهاد»دررابطه با مقوله های نیک پنداری،نیک کرداری، نیک رفتاری و نیک گفتاری ، خالی نیست . برخورد زمینگرانه با مقوله های یاد شده، فرد آدمی زاد را به سقوط مواجه می نماید ، در حالیکه برخورد تلاشگرانه و تپیشمندانه با مقوله های مذکور ، افراد انسانی را به اوج ارتقا می دهد . به این ترتیب ، بازگشت پیروزمندانه و سعادتمندانه ی آدمی زاد به زمین ، در گرو« مجاهد » بودن وی قرار دارد و تنها راه و ابزاررهائی از سقوط به «اسفل السافلین » مجاهدانه زیستن است و بس .

قرآن کریم در هنگام امتیاز دهی ، « مجاهدین » را درنقطه مقابل «قاعدین » قرار می دهد و می فرماید : لایستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله با موالهم و انفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه وکلا وعدالله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراًعظیما درجات منه و مغفره و رحمه و کان الله غفوراً رحیماً ( 4-95_96)

مؤمنان غیر فعالی که متقبل خسارت نمی شوند ومؤمنان فعالی که در راه خدا با صرف مال و بذل جان خویش تلاش می ورزند ، در پیشگاه خداوند ، در یک مرتبه قرار ندارند، زیرا ، خداوند ، فعالانی را که با صرف مال وبذل جان ، تلاش می نمایند ، بر غیر فعالان ، بدرجه ای برتری داده و در کل ، خداوند ، به مؤمنان وعده ی خوبی می دهد ولی خداوند ، مؤمنان فعال را در چهار مورد بر مؤمنان غیر فعال برتری داده است :

1 -  پاداش بزرگ

2 – مراتب ودرجات بالا

3 -  مغفرت و پاک سازی از عوامل بسیار خطرناک

4 -  رحمت و بخشایش

 

نتیجه آنکه :

 

الف -  خداوند ، به مؤمنان فعال و پرتلاش ، پاداش بزرگ می دهد که مؤمنان غیر فعال از دریافت چنین پاداشی ، محروم می باشند .

ب -  خداوند ، مؤمنان فعال و پرتلاش را به مراتب و درجاتی ارتقاء می دهد که دست مؤمنان غیر فعال از رسیدن به آن مراتب و درجات کوتاه می باشد.

ج -  تغفیر که نوع خاص از عملیه ی مکروب زدائی می باشد ، روی مؤمنان فعال و پرتلاش ، اجرا می گردد ، در حالیکه مؤمنان غیر فعال  از برخورداری از اجرای چنین پروگرامی  ، بی بهره می باشند .

د – خداوند  ، رحمت خاص خویش را  شامل حال مؤمنان فعال و پرتلاش می نماید ، در حالیکه مؤمنان غیر فعال از دریافت چنین رحمتی محروم اند.

آوردن آیت فوق با توضیح بدان مناسبت است که در اصطلاح اداری افغانستان ، عنوانی بنام « تقاعد » وجود دارد ، « تقاعد » عنوانیست که بر یک فرد مأمور ، دولتی ،زمانی اطلاق می شود که وی از وظیفه سبکدوش گشته ، غیر فعال گردد ، زمانی که مأموری ، غیر فعال شده ، اداره را ترک میگوید ، به وی  عنوان «متقاعد» داده می شود و در فارسی ، به وی « بازنشسته » می گویند . بنابراین واژه های « قعود»، «تقاعد» در ذات وجود خویش ، مفهم یک معنی است وآن غیر فعال بودن موصوف ، در حوزه و یا حوزه های خاص ، می باشد . کسانیکه در حوزه ی حاکمیت بخشیدن پندار نیک ، کردار نیک ، گفتار نیک و رفتار نیک در مملکت  وجود خویش و جامعه ی خود « فعال » نیستند و نمی تپند ، متصف به صفت « قاعد» و « متقاعد » می شوند و کسانیکه در آن حوزه ها و به آن منظور می تپند ، و « فعال » می باشند ، متصف به صفت « مجاهد » می شوند . پس بنابراین « جهاد فی سبیل الله » نه یک حادثه ی گذرا و مقطعی ، بلکه گونه ای از زیستن و یک روند و جریان مستمر است .

 

مرده های زنده نما

 

در آموزش های دینی ، از کسانیکه  جهت حاکمیت پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ، فعالیت ندارند و در ان زمینه غیر فعال می باشند تعریف ويژه و عبرت آموزی بعمل آمده است و بر آن گونه انسان ها ، عنوان « میت الاحياء» یعنی « مرده ی زنده نما » نهاده شده است .

گزارش شده است که روزی ، علی «ع» بر فراز منبری به سخنرانی مشغول بود که مردی ازمیان جمعیت برخاست و گفت : یا علی ! در مورد مرده ی زنده نما ، برای ما سخن بگو و مارا در باره ی آن آگاه ساز .

قال «ع» : نعم ان الله  بعث النبیین مبشرین و منذرین فصدقهم مصدقون  و کذبهم مکذبون فیقاتلون من کذبهم بمن صدقهم فیظهرهم الله ثم یموت الرسل فتخلف خلوف

امام «ع» در پاسخ آن مرد فرمودند : بلی ، خداوند ، پیامبران اخطار دهنده و بشارت دهنده رادر بین مردم فرستاد . تعداد از مردم به تصدیق پیامبران برخاستند و عده ای هم تکذیب شان نمودند . پیامبران ، به همکاری و معاضدت مصدقان ، باتکذیب کننده ها جنگیدند و خداوند ، پیروزی رانصیب شان فرمود . بعداز این مرحله پیامبران فوت کردند و مؤمنان به جای آنها ماندند ( ودررابطه با جهاد به منظور حاکمیت قانون ، به چند دسته تقسیم شدند : )

فمنهم منکر للمنکر بلسانه و قلبه ، فذلک استکمل خصال الخیر .

دسته ای از آنها با تخلفات قانونی ، با دست ، زبان و قلب خویش به مبارزه برخاستند . این دسته ، رفتار نیکو را تکمیل کردند .

 و منهم منکر للمنکر بلسانه و قلبه تارک له بیده فذلک خصلتان من خصال الخیر تمسک بهما وضیع خصلة واحدة و هی اشرفها

و دسته ی دیگری از بازمانده ها ، با زبان و قلب خویش ، با تخلفات مبارزه کردند . آنها با این کار خویش ، به دو خصلت از خصلت های خیر تمسک نمودند و یک خصلت مهم را ضایع نمودند .

 

و منهم منکر للمنکر بقلبه ، تارک له بیده و لسانه فذلک ضیع شرف الخصلتین من الثلاث و تمسک بواحده

دسته ی دیگر ، در قلب خویش از تخلفات قانونی ، ناراضی بودند اما عملا و زباناً با آن مخالفت نکردند واین دسته ، دو خصلت ازسه خصلت خیر را از دست دادند و به یک خصلت تمسک جستند.

ومنهم تارک له بلسانه و قلبه ویده فهومیت بین الاحیاء (میزان الحکمه ج 6 ص 276 )

دسته ی دیگر،مخالفت زبانی،قلبی وعملی را با تخلفات، ازدست دادند،اینگونه افراد مرده اند اماشکل وشمایل زنده هارا دارند.

این توضیح امام(ع) براین مطلب تأکید دارد که حیات انسانی بر سه پایه استوار است:

1-        جهاد عملی.

2-        جهاد زبانی.

3-        جهاد قلبی.

فرد وجمع که مشغول جهاد سه گانه ویا یکی از آنهانمی باشد،ازحیات انسانی بی نصیب می باشند.

 

عرصه های جهاد

 

بنابرآموزش های،دینی،جهاد،دوعرصه دارد:

الف- وجودهرفرد ازافراد انسان

ب-  جامعه ی انسانی

هر فردانسانی،به گاهی که دراین عالم خاکی پا میگذارد، مستعد پذیرای خصلت های شیطانی وشکوفا نمودن آن دروجود خویش می باشد،هم چنانی که از استعداد پرورش دادن خصلت های متعالی انسانی دروجود خویش،بهره مند است. مطابق ادبیات دینی جان آدمی زادعرصه ی نزاع وکشمکش دونیروی«عقل»و«جهل»است. هریک از «عقل »و«جهل»سپاهیانی داردکه با استفاده از آن سربازان،میکوشد،عرصه ی وجود آدمی زادرا فراچنگ آورده،برآن حکم روایی نموده قوای مخالف را ازمملکت وجود  آدمی زاد،بیرون براندویا بسیارضعیف سازد.

درتسلط وشکوفایی هریک از«عقل»و«جهل»دروجود آدمی زاد،تصمیم وتلاش وی به نفع هریک ازآن دونیرو بسیار حیاتی می باشد وآدمی زاد،به نفع هریک از دونیروتصمیم گرفته عمل می نماید،درحقیقت سر نوشت خویش را رقم میزندوجایگاه خویش رادرهنگام بازگشت به زمین،تعیین وفراهم می آورد.

ازجانب دیگر،حیات آدمی زاده درکره خاکی،شکل وحالت جمعی داردوبا تشریک مساعی جمعی،زندگی جمعی شکل گرفته امکان دوام می یابد. ازجانب سوم،سیما وکیفیت حیات تابع قرارداد ومقرراتی می باشد که به هر اندازه که این مقررات عاقلانه وکمال جویانه تنظیم شود،به تامین نیازمندیهای فرد وجمع،مفید تر واقع می شود.تخلف از مقررات معقول وکمال جویانه درذات خویش مقابله با حاکمیت «عقل»واردویش برجان وجامعه انسانی است بدین جهت ،آدمی زادگان موظف اند تا درپروگرام حاکمیت «عقل»برجان وجامعه خویش،با عوامل مخالف،تلاش جدی وپیگیری بنماید.

تجاوزبر جامعه وسلب آزادی از افرادش وتسلط بر دست آوردهایش،یک پدیده شناخته شده درحیات جوامع انسانی می باشد. تلاش برای حفظ آزادی ودست آورد های خویش درکیفیت رقم خوردن سرنوشت آدمی زاد،درهنگام بازگشت به زمین،بسیار مؤثروتعیین کننده می باشد.

 

اقسام جهاد

با توجه به عرصه های که عملیه ی جهاد درآنها صورت می گیرد،جهاد اقسامی دارد که به شکل زیر دسته بندی وتبیین می شود:

1-        جهاد اکبر:مراد ازاین عنوان تلاش جدی است جهت به حاکمیت رساندن«عقل» ونیروهایش بر وجود آدمی زاد.

2-        جهاد اصغر: منظور ازاین عنوان تلاش جدی آدمی زاد است درجهت دفاع از موجودیت،آزادی ودست آوردهای جامعه،دربرابرعوامل تهدید کننده از نوع انسان.

3-        جهادبرتر: این عنوان شامل آن نوع تلاش جدی آدمی زاد می شود که جهت اجرای مقررات اجتماعی ممانعت از قانون شکنی،صورت می گیرد. نام دیگر این جهاد«امربه معروف ونهی از منکر»است.

 

 

درایت ومدیریت حسنین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

درایت و مدیریت حسنین «ع»

بعد از فوت پیامبر بزرگوار اسلام ، بر سر تصاحب قدرت سیاسی ای که میراث وی به حساب می آمد ، نزاع واقع شد و ادامه یافت . یک طرف این منازعه ، خاندان پیامبر بود و یاران اندک شان ، و طرف دیگر این نزاع ، تعداد از یاران پیامبر بود با تایید اکثریت قاطع جامعه ی مسلمین آن روزگار.

اصلی را که پیامبر «ص» با تاسیس و به یاران خویش آموخته بود اینکه : تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی ، باید با کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» مطابقت داشته باشد .

این اصل در حیات سیاسی مسلمین آنقدر جا افتاده و پذیرفته شده بود که شورای شش نفره ی تعیین شده بوسیله ی  خلیفه دوم ، بیعت خویش را مشروط به رعایت این اصل از جانب کاندیداتوری خلافت اعلام کردند . هم چنین در متارکه نامه ی که در بین حسن بن علی «ع» و معاویه بن ابی سفیان ، ترتیب داده شده بود اولین ماده قرار گرفت و تصریح شد : حکومت ، به این شرط به معاویه واگذار میشود که وی مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» عمل نماید .

تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی در مطابقت با کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» اصل پذیرفته شده بود اما چیزی که اکثریت قاطع مسلمانان آن روز ، بدان معتقد بودند این بود که هر فرد پیامبر دیده ای، صلاحیت تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی را مطابق با کتاب خدا و سنت پیامبر«ص» دارا می باشد . همینکه یک فرد صحابی ، اقدام به قبضه کردن قدرت سیاسی نمود و آن را بدست آورد ، مطلب تمام است . مسلمانان آنروزگار فکر می کردند ، تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» چیزی است که هر صحابی پیامبر «ص» بطور اوتومات ، آنرا انجام می دهد . به همین خاطر ، مسلمانان آن روز ، لزومی نمی دیدند که جهت سپردن قدرت سیاسی به اهل آن ، در بین یاران پیامبر «ص» به جستجو بپردازند و از میان آن ها کسی را برگزینند که درامر زمامداری ، به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» التزام عملی داشته باشد .

بعد از سپری شدن دوران خلفای راشدین ، دو جریان در متن جامعه ی اسلامی آنروز شکل گرفته رو در روی همدیگر ایستاد :

1 ـ جریان خاندان بنی امیه : خاندان بنی امیه در پی تصاحب قدرت سیاسی بودند اما به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» ، هیچگونه التزام عملی نداشتند .

2 ـ جریان خاندان ابی طالب : خاندان ابی طالب ، شرط جواز تصحاب و بکارگیری قدرت سیاسی را ، التزام عملی داشتن به تبعیت از کتاب خداوند و سنت پیامبر «ص» اعلام می کردند .

به این ترتیب ، بزرگترین مشکل حسنین ، تفهیم این مطلب به مسلمانان بود که در بین صحابی بودن و تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» هیچگونه تلازمی وجود ندارد . همانطوری که یک عنصر غیر صحابی ، در امر حکومت داری می تواند در مخالفت با قرآن و سنت قرار گیرد ، یک عنصر صحابی نیز میتواند حکومت مخالف با قرآن و سنت بوجود آورد و بر عکس .

 موفقیت یا شکست حسنین «ع» در گرو تفهیم و متعهد ساختن اکثریت افراد جامعه ی آن روز ، به امور ذیل بود :

1 ـ خوش بختی مسلمانان در گرو داشتن حکومت متعهد به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» در امر حکومت داری ، می باشد .

 2 ـ بسیاری از اصحاب پیامبر «ص» ظرفیت تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» را در امر حکومت داری ، ندارند .

3 ـ جریان بنی امیه ، فقط به تسلط بر قدرت سیاسی و در اختیار گرفتن ثروتهای عمومی می اندیشند و در بند مقوله ی « تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» » در امر حکومت داری نمی باشند .

مطلب دیگر اینکه حسنین «ع» باید بگونه ای عمل می کردند ، تا جریان بنی امیه اقدامات جنایت کارانه ی خویش را از چشم مردم ، مخفی نتوانند و لازم است از این بابت ، پیامدهای اعمال خویش را دریابند .

مساله ی تبعیت ازکتاب خدا وسنت پیامبردرامر حکومت داری دربین مسلمانان کم رنگ و کم رنگ تر شده می رفت و جای خود را به ایده ی استفاده از عطاهای حاکم می داد . کار به جایی رسید که اکثریت نخبه گان ، ملاک جذب شدن در دربار حکام را ، نه « تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر» بلکه بذل و بخشش های حاکم ، قلمداد می کردند .

از جانب دیگر ، جریان خاندان بنی امیه می کوشیدند ، قدرت سیاسی را از هر راهی و به هر وسیله ای که شده ـ بچنگ آورند و هر گونه که بخواهند مورد استفاده قرار دهند . آنها تلاش داشتند ، مخالفان خویش را تطمیع کنند و اگر «تطمیع» کارساز نمی افتاد ، اقدام به محو فزیکی شان می کردند .

ارچند جامعه ی آنروز مسلمانان آفت زده شده بود ولی بازهم در برابر قتل های سیاسی ، حساسیت نشان می دادند و مهم تر از آن ، طوایف مربوط به قربانی ، عقده به دل گرفته ، جهت عوض می کردند . به این خاطر ، جریان بنی امیه ، بهتر آن میدیدکه قربانیان خویش را بطور مرموز از میان بردارند ، بدون اینکه مشخص شود ، قاتل و یا قاتلان ، چه کسانی بودند . قتل سعدبن عباده و سعد بن ابی وقاص و حسن بن علی «ع» به همین شیوه صورت گرفت .

اقدامات حسنین «ع»

بعد از ذکر این مقدمه ، به بیان اقدامات درایت مندانه و چگونگی مدیریت حسنین «ع» می پردازیم :

1 ـ در شرایطی که مسلمانان ، جنگ در بین حسن بن علی «ع» و معاویه بن ابی سفیان را جنگ بر سر تصاحب قدرت ، ارزیابی می کردند ، فلهذا خواهان ختم آن به نفع معاویه شدند ، امام حسن «ع» به این درخواست مسلمین پاسخ مثبت داد و قدرت را ، مشروط به تبعیت معاویه از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» به وی تحویل داد .

امام حسن «ع» با این اقدام خویش ، به چند مطلب دست یافت :

الف ـ عملا برای مسلمانان تفهیم کرد : قدرت منهای تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» را طالب نیست.

ب ـ حکومت هر کسی را که با تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» به حکومت بپردازد می پذیرد .

ج ـ از کشته شدن خود بدست یارانش و در داخل اردوی خود ، جلوگیری نمود و معاویه نتوانست امام را بدست یاران وی به قتل رسانده ، خود نقش حامی و طرفدار را بازی نماید .

د ـ از اسارت خود ، بوسیله ی افراد اردویش ، جلوگیری کرد .

ه ـ هر فرد پیامبر دیده ، در هنگام بکارگیری قدرت سیاسی ، لزوما از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» تبعیت نمی نماید .

و ـ آنهای که در هنگام بکارگیری قدرت سیاسی ، به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» التزام عملی دارند ، تعدادشان اندک می باشد .

ز ـ جریان بنی امیه ، در تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی ، هیچ تعهدی به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» ندارند و آنها قدرت را ، نه برای احقاق حق و ابطال باطل ، بلکه برای کام روائی خود می خواهند وبس .

2 ـ معاویه ، طی انعقاد یک قرار داد پنج ماده ای به قدرت رسید که در بند دوم آن آمده بود : « بعد از معاویه ، حکومت از آن حسن «ع» است و اگر برای او حادثه ای پیش آمد ، حکومت ، به برادرش حسین «ع» تعلق می گیرد . »

 معاویه با اقدام به بیعت گرفتن برای فرزندش یزید ، صریحا در مخالفت با قرآن و سنت پیامبر«ص» قرار گرفت . چه اینکه قرآن کریم ، صریحا می گوید اوفوا بالعقود(1-5)  ( به قراردادها ، وفا نمائید . ) و سنت پیامبر «ص» بر این ، استوار بود که به قرار دادها، بطور دائم وفادار باقی می ماند .

تعدادی از شخصیت های با نفوذ ، از جمله حسین بن علی «ع» با این اقدام معاویه ( موروثی کردن حکومت ) مخالفت می کردند . معاویه در سفری به مکه و مدینه ، مخالفان را فرا خواند ، تا موافقت شان را با اقدام جدید خویش جلب نماید . بعد از حضور مخالفان ، معاویه ، ابتداء به نوازش آنها پرداخت و بعد تطمیع شان نمود . وقتی ، نوازش و تطمیع کارگر نیفتاد ، آنها را چنین تهدید کرد : حال که ارزش نوازش ها و بخشش های مرا در نمی یابید ، من به مسجد می روم ، شما و مردم را به مسجد فرا میخوانم . بالای منبر می روم و در کنار هر نفر شما ، دو نفر جلاد می گذارم . از فراز منبر ، به مردم می گویم ، شما با یزید بیعت کرده اید ، هر کس با گفته ی من مخالفت نماید ، جلادان ، اقدام به زدن گردنش می کند .

معاویه ، این بگفت و برای عملی ساختن نقشه ی خویش ، وارد عمل شد . معاویه بر فراز منبر شد و ادعا نمود که مخالفان دست از مخالفت برداشته با یزید ، بیعت کرده اند . صدائی از مخالفان برنخاست و گردهمائی خاتمه یافت . مردم به مخالفان یاد آور شدند : شما حکومت یزید را قبول نداشتید ، حال ، چه پیش آمده که با وی از در موافقت با یزید وارد شدید ؟

مخالفان جواب دادند : معاویه ، دروغ گفت .

مردم : پس ، چرا تکذیب نکردید ؟

مخالفان : اگر تکذیبش می کردیم ، جابجا کشته می شدیم .

کسانیکه به شهامت و شجاعت حسین بن علی «ع» آشنائی دارند و از درایت و مدیریت آن حضرت غافل هستند ، از خود می پرسند : امام حسین «ع» مرگ را سعادت می دانست و زندگی با ستمگران را خسران ، پس بنابراین چرا به تکذیب معاویه نپرداخت ؟ مگر نه این است که اگر امام «ع» به تکذیب معاویه می پرداخت ، کشته می شد و به فیض ابدی نائل می گردید ؟ چیزی که بالاخره در کربلا و بعد از چند ماه اتفاق افتاد .

روایات بسیار ، دال بر این مطلب اند که شهادت امام حسین «ع» ـ حداقل در نزد خودش ـ یک امر قطعی الوقوع بود . اما با این ، هم حسین بن علی «ع» حاضر نشد که در مسجد مدینه و در آن زمان بوسیله ی جلاد معاویه ، در میان انبوه از مسلمانان ، به شهادت برسد .

دلیل این مطلب از « درایت » امام حسین «ع» سرچشمه می گیرد . درست است که شهادت امام حسین «ع» یک امر قطعی بود ولی ، ضرور بود که امام حسین «ع» شهادت خویش را ، بوسیله ی جریان بنی امیه ، بگونه ای مدیریت می کرد که پیامدهای آن برای جریان بنی امیه ، تا سرحد ممکن زیان بار و خطر آفرین باشد . این مامول در شهادت امام «ع» بوسیله ی جلاد معاویه برآورده نمی شد .

دلیل این مدعا بسیار واضح است ، زیرا ، هر گاه امام «ع» در مسجد مدینه به تکذیب معاویه می پرداخت ، جلاد معاویه اقدام به کشتن امام «ع» کرده سر از تنش جدا می کرد و به این ترتیب ، امام «ع» به شهادت نائل می شد ، اما ، از جانب دیگر ، معاویه با گردن زدن جلاد خویش ، به جرم شهید ساختن نوه ی پیامبر «ص» ، می توانست از شهادت امام «ع» به نفع خویش سوء استفاده نماید .

معاویه با این که عامل واقعی و اصلی شهادت امام «ع» به حساب می آمد اما با اعدام جلاد خویش و ترتیب دادن مجالس سوگواری ، خود را در نظر مردم و تاریح تبرئه می نمود . نه تنها خود را تبرئه می کرد بلکه در چهره ی انتقامگیر از قاتل امام «ع» و فاتحه گیر و نوحه سرا در مرگ امام «ع» ، ظاهر می شد . این وضعیت ، نهایت موفقیت معاویه و شکست امام «ع» را به نمایش می گذاشت . اما امام حسین «ع» با درایت تر از آن بود که چنین چانس موفقیت را در اختیار معاویه قرار دهد .

در شرایطی که دشمن ، از نظر مادی و نیرنگ ، قویست ، خود را به کشتن دادن ، هنر نیست بلکه هنر آنست که از کشته شدن خود بگونه ای استفاده نمود که بیشترین پرده های نیرنگ و تزویر دشمن دریده شده از نظر منطقی ، در افکار عامه ، خلع سلاح گردد . در یک چنین موقعیتی ، افشاشدن چهره ی واقعی دشمن ، مهم ترین هدف می باشد .

2 ـ معاویه مرد و یزید بر اریکه ی قدرت ، تکیه داد . به والی مدینه نوشت که از مخالفان بیعت ستاند و در صورت امتناع ، گردن شان را زده ، سرشان را به شام بفرستد . عبدالله بن زبیر ، از رفتن به نزد والی مدینه خودداری کرد و شبانه از بیراهه جانب مکه شتافت ، تا از حریم امن الهی ، چهار صباحی استفاده برده مترصد اوضاع باشد که چه پیش خواهد آمد .

و اما حسین بن علی «ع» ، به فراخوان والی مدینه ، پاسخ مثبت داد و با اخذ تدبیر ، به دفتر والی رفت . امام «ع» پیش بین بود که امکان دارد ، والی مدینه به اقدامات احمقانه ای دست زند ، یا ، او را دستگیرش نموده ، با دست بسته به شامش بفرستد و یا ، فی الفور ، گردنش را بزند .

امام «ع» جهت مقابله با پیش آمدن این وضعیت احتمالی  فرمان داد ، یک دسته از جوانان ، مسلح شوند و امام «ع» را تا دفتر والی همراهی نمایند . وقتی امام «ع» وارد دفتر میشوند ، جوانان مسلح ، بصورت آماده باش ، در دم دفتر والی ، انتظار بکشند . هر گاه صدای امام «ع» از حد معمول بلند شود ، آنها به داخل دفتر هجوم برده ، فرمان امام «ع» را اجرا نمایند .

وقتی امام «ع» وارد دفتر والی شد ، مروان ، نیز در آنجا حضور داشت . والی امام «ع» را احترام کرده ، خبر در گذشت معاویه و فرمان یزید را مبنی بر اخذ بیعت از مخالفان باطلاع امام «ع» رساند .

امام «ع» کلمه ی استرجاع به زبان جاری کرده یادآور شد : لابد ، شما به بیعت مخفیانه قناعت نمی کنید لهذا لازم است ، بیعت ، در حضور عام مردم صورت گیرد و انگاه از مجلس برخاست .

مروان ، به والی پیشنهاد کرد : او را ( امام «ع» ) از رفتن باز دار و مجبور به بیعت کردن نما و یا گردنش را بزن . بخدا قسم اگر او از این جا خارج شود ، هر گز به وی دست نخواهی یافت .

والی به پیشنهاد مروان ، اعتنا نکرد و امام «ع» از دفتر والی به سلامت بیرون آمد . و اگر والی به توصیه ی مروان توجه می کرد ، قادر به بازداشت و یا صدمه زدن به امام «ع» نمی شد ، چون ، امام «ع» با آمادگیهای لازم ، به دفتر والی ، حضور یافته بود . جوانان مسلح منتظر در دم دوازه ی دفتر والی میتوانستند با هر پیش آمد غیر مترقبه ای ، مقابله نمایند و هر توطئه ای را جابجا خنثی کنند .

هر گاه امام حسین «ع» چنین تدبیری نمی اندیشید و والی مدینه ، به توصیه ی مروان جامه ی عمل می پوشاند ، انعکاس قتل امام حسین «ع» بیش از قتل امام حسن «ع» نبود . ولی لازم بود امام حسین «ع» پروگرام شهادت خود را چنان مدیریت نماید که از پیامد های بسیار عظیم و گسترده برخوردار شود .

باز هم لازم به یادآوری است که هدف امام حسین «ع» نائل آمدن به فیض عضمای شهادت نبود بلکه هدف آن بزرگوار ، شهادت ، بگونه ای خاص می باشد .

3 ـ عصر روز نهم محرم سال 61 هجری قمری ، وقوع جنگ قطعی شد . لشکریان یزید ، وضعیت جنگی بخود گرفت . امام حسین «ع» برادرش ابوالفضل را نزد قوماندان عمومی لشکریان یزید فرستاد ، تا جنگ را برای یک شب دیگر به تاخیر اندازد . قوماندان عمومی لشکریان یزید ، با درخواست امام حسین «ع» موافقت کرد و اوضاع ارام شد .

امام حسین «ع» در شب دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری ، چند کار انجام داد :

الف ـ دستور داد خیمه ها را به هم نزدیک نمایند تا ساحه ای کمتری را اشغال نماید و دفاع از خیمه ها ، به افراد کمتر نیاز داشته باشد .

ب ـ دستور داد ، اطراف خیمه ها را خندق حفر نمایند .

ج ـ وقتی عملیه ی حفر خندق تمام شد ، دستور داد ، خندق را از نی ، مملو سازد و آتش بزنند .

د ـ امام حسین «ع» در دل شب ، شخصا از خیمه ی خویش بیرون آمده ، وضعیت اراضی و نقاط احتمالی مورد استفاده ی دشمن را ، بررسی کرد .

وقتی ، صبح عاشورا دمید و آفتاب طلوع کرد ، شمر بن ذی الجوشن ، جهت بررسی وضعیت اردوگاه امام حسین «ع» ، جانب اردوگاه آن حضرت آمد و با منظره و آمادگی جنگی عجیبی روبرو شد . شمر با مشاهده ی این وضعیت نتوانست خشم خود را فرو خورد ، لهذا از سر غیض فریاد کشید : حسین ! قبل از اینکه به اتش جهنم برسی ، خود را در دنیا ، در بین آتش محاصره کرده ای !؟ امام حسین «ع» به سخن خشم آلود شمر چنین پاسخ داد : شما به آتش جهنم سزاوارتر هستید تا ما !

فرماندهان اردوی یزید متوقع بودند با یک حمله ی سریع و درطی یک مغلوبه جنگی ، کار اردوی کوچک امام حسین «ع» را تمام میکنند . اما بخاطر تدابیر اتخاذ شده از جانب امام حسین «ع» لشکریان یزید مجبور شدند که از یک طرف ، در برابر اردوی کوچک امام حسین «ع» صف آرایی نمایند و جنگ را بصورت معمول شروع کنند .

اعمال این تدابیر از جانب امام حسین «ع» سبب شد :

1 ـ امکان سخنرانی و خلع منطق کردن دشمن ، برای امام «ع» و یارانش فراهم گردد .

2 ـ آغاز گران جنگ ، بصورت مشخص در تاریخ ، ثبت گردد .

3 ـ ترتیب میدان رفتن فرد ، فرد یاران و فرزندان امام «ع» روشن باشد .

4 ـ قاتل و یا قاتلان هر فرد از افراد یاران و فرزندان امام «ع» معین شوند .

5 ـ تعداد تلفات دشمن معلوم باشد .

6 ـ جنایاتی را که افراد اردوی دشمن ، در هنگام جنگ ، مرتکب شدند ، ثبت تاریخ شوند .

اینکه ما ، امروز از فاجعه ی کربلا ، تصویر بسیار روشنی داریم ، مرهون تدابیر اتخاذ شده از جانب امام حسین «ع» می باشد .

ازپس قرنها واز...

ازپس قرن ها واز مسافت های دور،چگونه می توان به یاری حسین (ع) شتافت؟

عصر روز عاشورای ماه محرم سال 61 هجری بود . زمین کربلا ، از خون جنگ آوران مقتول ، رنگین و اجساد کشته ها در سطح میدان پراگنده و یا در عقب صفوف جنگجویان در کنار هم ، آرام قرار گرفته بودند .

با اینکه تعداد کشته های لشکریان یزید ، چندین برابر کشته های اردوی امام حسین (ع) بود ، اما صفوف آنها هم چنان متراکم ، فشرده و طویل بنظر می رسید و اما از لشکریان امام حسین (ع) ، کسی در قید حیات نبود و شخص امام حسین (ع) بعنوان آخرین فرد ، از اردوگاه امام (ع) ، به میدان آمد و نیزه اش را در دل زمین خون آلود و تفتیده ی کربلا ، فرو کوبید و سرش را به آن تکیه داد و با تمام توان ، فریاد کشید : هل من ناصر ینصرنی ؟

آیا مدد رسانی موجود است که به من کمک کند ؟

مفسرا ن در مورد این جمله ی کمک طلبانه ی امام حسین (ع) ، گفته اند : مخاطب امام حسین (ع) لشکریان کوفه و شام نبود چه این که امام حسین (ع) به نیکوئی و دقت تمام می دانست که آن لشکریان تصمیم قاطع بر کشتن ، غارت اموال و به اسیری گرفتن زنان ، اطفال و بازماندگان امام (ع) ، گرفته بودند و با تمام قوا می کوشیدند اقدامات شان ، به نتیجه ی نهائی برسد . پس بنابراین ، کمک طلبیدن از دشمن- آنهم - در یک چنان وضعیتی ، خردمندانه ، نیست .

به این ترتیب ، مخاطب کمک طلبانه ی امام (ع) در خارج از سرزمین کربلا و بیرون از روز دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری قرار دارند .

اگر این تفسیر از کلام کمک طلبانه ی امام حسین (ع) را بپذیریم این پرسش فرا روی ما قرار می گیرد که : غائبان و کسانیکه در بعد از ظهر روز عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا نبودند و یا اصلا به این دنیا پا نگذاشته بودند ، چگونه می توانند به امام حسین (ع) یاری رسانند ؟ به عبارت دیگر ، هر گاه فریاد کمک خواهی امام (ع) فرا زمانی و فرا مکانی ، باشد ، مخاطبان چگونه می توانند به ندای امام لبیک گویند و عملا ، به حمایت ازآن حضرت بشتابند ، در حالیکه با حسین (ع) و عاشورایش ، از نظر زمانی قرنها فاصله دارند و از نظر مکانی ، به ده ها هزار کیلومتر ، دورند ؟

کمک در جهت تحقق هدف

کمک خواستن و معاوئنت طلبیدن از دیگری ، یا ، دیگران یک امر معمول و معقول در حیات افراد و جوامع انسانی ، است . افراد و مجموعه های انسانی ، بگاهیکه در انجام عملی و محقق ساختن هدفی ، اقدام می نمایند، پای کمک خواستن و معاونت طلبیدن ، در میان می آید .

انواع هدف

اهدافی که آدمی زادگان در جهت تحقق آنها ، گام بر می دارند و پا به میدان پیش می نهند ، به چندین نوع و قسم ، تقسیم می شوند که مهمترین آن تقسیمات عبارتند از :

الف ـ اهداف جزئی و شخصی

ب ـ اهداف کلی و عمومی

ج ـ اهدافی که مرزهای زمان و مکان را به رسمیت نمی شناسد .

د ـ اهدافی که در محدوده ی زمان و مکان خاص می گنجند.

با توجه به توضیح فوق ، تمرد امام حسین (ع) در برابر اقدامات و خواسته های حکومت یزید ، بدون هدف خاص نبود و امام (ع) بی هدفی و تعقیب اهداف پست و غیر انسانی را از تمرد خویش چنین نفی می نماید :

انی لم اخرج اشرا

من ، از سر بی دردی و بی غمی و مسئولیت ناشناسی ، تمرد نکرده ام .

و لا بطرا ً

تمرد من از پشتوانه ی محکم حقوقی برخوردار است و من ، خود را برتر از حق نمی دانم .

و لا مفسداً

قصد برهم زدن نظم عمومی را هم ندارم و حاکمیت هرج و مرج به سودم نمی باشد .

و لا ظالما

ستم پیشه هم نیستم و قصد تجاوز به حقوق دیگران را ندارم .

امام (ع) بعد از نفیی اهداف فوق ، هدف خویش را چنین توضیح می دهد :

انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی

تنها هدفی که بر تمردم ، مترتب است ، ایجاد اصلاحات در امت جدم می باشد . امت جدم از حالت و وضعیت اعتدال ، خارج شده است و من ، آهنگ برگرداندن ان را، به حالت اعتدال دارم .

اریدان امر بالمعروف و انهی عن المنکر

می خواهم به حاکمیت و مرجعیت قانون ، فرمان دهم و از قانون شکنی ممانعت بعمل آورم .

هر جامعه ای ، زمانی در وضعیت اعتدالی قرار دارد که چهار عنصر اساسی آن در جایگاه منطقی و طبیعی خود استقرار یافته باشد. آن چهار عنصر عبارتند از:

الف ـ مردم

ب ـ حکومت

ج ـ قانون

د ـ ثروتهای عمومی

مردم ، زمانی از وضعیت اعتدالی برخوردار است که از حق و توان به قدرت رساندن نخبه گان صالح و شایسته ی جامعه ، بر خوردار باشد . مردمی که از توان به قدرت رساندن نخبه گان شایسته و صالح خویش عاجز می باشد ، در خط اعتدال قرار ندارد ، و فاسد است .

حکومت ، زمانی ، معتدل و از وضعیت اعتدالی برخوردار می باشد که اراده و توان عرضه ی خدمات لازم و مناسب برای ملت خویش را داشته باشد . حکومتی که اراده و توان عرضه ی خدمات ، برای ملت را نداشته باشد ، فاسد است و از خط اعتدال خارج می باشد .

قانون ، زمانی از موقعیت اعتدالی برخوردار است که بحیث مرجع تعیین حقوق ، مسئولیتها و صلاحیت ها ،از سوی حکومت و مردم ، پذیرفته شده باشد . قانونی که به ابزار توجیه سلطه ی حکومت تبدیل شده باشد ، آن قانون ، از وضعیت اعتدالی بیرون رفته است و فساد آور می باشد .

ثروتهای عمومی در زمانی در خط اعتدال قرار دارد و از وضعیت اعتدالی برخوردار است که در جهت تامین نیازمندیهای عام جامعه به مصرف برسد . زمانی که ثروتهای عمومی در انحصار شخص ، خانواده ، قوم و حزب خاص قرار گرفت ، فساد آور می شود .

مرجعیت قانون ، در متن پروگرام اصلاحات نهفته است و اصلاحات بدون تثبیت مرجعیت قانون ، امکان ندارد . اما ، امام (ع) بر حاکمیت قانون ، بطور خاص انگشت تاکید میگذارد و بحیث یک هدف جداگانه ، مطرح کرده می فرماید : ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر.

میخواهم به اجرا و حاکمیت قانون دستور دهم و از تخلفات از قانون جلوگیری کنم .

مقوله ی مرجعیت قانون ، جنبه ی تیوریکی دارد و حاکمیت قانون ، جنبه ی عملی . قانون ، زمانی کارساز و مفیدیت کامل دارد که در تیوری مرجعیتش پذیرفته شود و در عرصه ی عمل ، حاکمیتش تامین گردد .

بنابر آنچه گفته آمدیم ، هدف امام حسین (ع) از تمرد در برابر رژیم یزید دارای چند جز است :

الف ـ ایجاد اصلاحات در زندگی مسملین

ب ـ حاکمیت بخشیدن به قانون .

ج ـ ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون ، به شیوه ی پیامبر (ص) و علی (ع)

د ـ ایجاد اصلاحات و ... مشروط به استقبال مردم ، از این پروژه .

این هدف امام حسین (ع) بسیار کلی ، عمومی ، فرازمانی و فرا مکانی است . ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون به شیوه ی پیامبر (ص) و علی (ع) مشروط به استقبال و پذیرش مردم ، در هر جامعه ی غیر صالح از ضرورت قابل طرح و اجرا برخوردار است .

این راه و هدف امام حسین (ع) است . امام (ع) آغازگر این راه بعد از پیامبر (ص) و علی (ع) می باشد. امام (ع) این پروگرام را طراحی و اعلام نمود . عده ای ،امام (ع) را در پیمودن این راه و تحقق این هدف یاری کردند و تا سرزمین کربلا رسیدند .

پروگرام اصلاحی امام (ع) در ابتدا با پذیرش و استقبال مردمی روبرو شد و امام (ع) بر مبنای همین استقبال مردم کوفه ، راه عراق را در پیش گرفت . دیری نگذشت که مردم ، پا پس نهادند . امام (ع) و اصلاح طلبان به چنگ نیروهای رژیم یزید گرفتار آمدند.

یاران و نزدیکان امام (ع) بوسیله ی نیروهای ضد اصلاحات و حاکمیت قانون ، قتل عام شدند و اینک امام (ع) بعنوان رهبر و آخرین فرد باقی مانده از اصلاح طلبان ، کمک می خواهد و یاور می طلبد. میتوان ، این عمل امام را ( کمک خواستن در آن شرایط بسیار خاص ) این طور تفسیر کرد :

آی انسانها ! اصلاحات و حاکمیت قانون ، با استقبال مردم از آن در جوامع فاسد یک ضرورت است . این راه با عمر بشریت در کره ی زمین برابر است . من و یارانم ، پیمودن این راه را آغاز کردیم . آیا کسی است که در تحقق این هدف و پیمودن این راه ، د رهر نقطه ی از زمین و هر برهه ای از زمان ، یاری نماید ؟

یاری نمودن امام حسین (ع) ، در عمل و در خارج از آن ظرف زمانی و مکانی ، اقدام به ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون ، مشروط بر استقبال مردم از آن ، در محیط زندگی خویش ، می باشد .

بنابراین ، عنوان «یاران حسین (ع) » به کسانی اطلاق می شود و صادق است که :

الف ـ در جهت متعادل ساختن مردم خویش ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن مردم یعنی قادر و توانمند ساختن مردم در جهت به قدرت رساندن نخبه گان صالح و شایسته .

ب ـ در جهت متعادل ساختن حکومت ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن حکومت یعنی قادر ساختن حکومت ، در عرضه ی خدمات به ملت .

ج ـ در جهت متعادل ساختن قانون ، با تمام قوا می کوشد . متعادل ساختن قانون ، یعنی تثبیت مرجعیت قانون در جامعه .

د ـ در جهت متعادل ساختن ، ثروتهای عمومی ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن ثروتهای عمومی ، یعنی مصرف شدن ثروتهای عمومی ، در جهت تامین نیازمندیهای عامه و خارج ساختن آن از انحصار شخص ، خانواده ، طایفه ، قوم و حزب خاص.

این است ، شتافتن به یاری امام حسین (ع) در عمل ، با موجود بودن فاصله های زیاد زمانی و مکانی .

و بدینگونه است که امام حسین (ع) در عمل چراغ راهنمای اصلاح طلبان می شود و نقش کشتی ای نجات از فساد را ، بازی می نماید .

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه .

صدق رسول الله صلی الله علیه و اله و اصحابه الاطیبین . رزقنا الله نصره الحسین (ع)