بسم الله الرحمن الرحیم
درایت و مدیریت حسنین «ع»
بعد از فوت پیامبر بزرگوار اسلام ، بر سر تصاحب قدرت سیاسی
ای که میراث وی به حساب می آمد ، نزاع واقع شد و ادامه یافت . یک طرف این منازعه ،
خاندان پیامبر بود و یاران اندک شان ، و طرف دیگر این نزاع ، تعداد از یاران
پیامبر بود با تایید اکثریت قاطع جامعه ی مسلمین آن روزگار.
اصلی را که پیامبر «ص» با تاسیس و به یاران خویش آموخته بود
اینکه : تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی ، باید با کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» مطابقت
داشته باشد .
این اصل در حیات سیاسی مسلمین آنقدر جا افتاده و پذیرفته
شده بود که شورای شش نفره ی تعیین شده بوسیله ی
خلیفه دوم ، بیعت خویش را مشروط به رعایت این اصل از جانب کاندیداتوری
خلافت اعلام کردند . هم چنین در متارکه نامه ی که در بین حسن بن علی «ع» و معاویه
بن ابی سفیان ، ترتیب داده شده بود اولین ماده قرار گرفت و تصریح شد : حکومت ، به
این شرط به معاویه واگذار میشود که وی مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» عمل نماید
.
تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی در مطابقت با کتاب خدا و سنت
پیامبر «ص» اصل پذیرفته شده بود اما چیزی که اکثریت قاطع مسلمانان آن روز ، بدان
معتقد بودند این بود که هر فرد پیامبر دیده ای، صلاحیت تصاحب و بکارگیری قدرت
سیاسی را مطابق با کتاب خدا و سنت پیامبر«ص» دارا می باشد . همینکه یک فرد صحابی ،
اقدام به قبضه کردن قدرت سیاسی نمود و آن را بدست آورد ، مطلب تمام است . مسلمانان
آنروزگار فکر می کردند ، تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» چیزی است که هر صحابی
پیامبر «ص» بطور اوتومات ، آنرا انجام می دهد . به همین خاطر ، مسلمانان آن روز ،
لزومی نمی دیدند که جهت سپردن قدرت سیاسی به اهل آن ، در بین یاران پیامبر «ص» به
جستجو بپردازند و از میان آن ها کسی را برگزینند که درامر زمامداری ، به تبعیت از
کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» التزام عملی داشته باشد .
بعد از سپری شدن دوران خلفای راشدین ، دو جریان در متن
جامعه ی اسلامی آنروز شکل گرفته رو در روی همدیگر ایستاد :
1 ـ جریان خاندان بنی امیه : خاندان بنی امیه در پی تصاحب
قدرت سیاسی بودند اما به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» ، هیچگونه التزام
عملی نداشتند .
2 ـ جریان خاندان ابی طالب : خاندان ابی طالب ، شرط جواز
تصحاب و بکارگیری قدرت سیاسی را ، التزام عملی داشتن به تبعیت از کتاب خداوند و
سنت پیامبر «ص» اعلام می کردند .
به این ترتیب ، بزرگترین مشکل حسنین ، تفهیم این مطلب به
مسلمانان بود که در بین صحابی بودن و تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» هیچگونه
تلازمی وجود ندارد . همانطوری که یک عنصر غیر صحابی ، در امر حکومت داری می تواند
در مخالفت با قرآن و سنت قرار گیرد ، یک عنصر صحابی نیز میتواند حکومت مخالف با
قرآن و سنت بوجود آورد و بر عکس .
موفقیت یا شکست
حسنین «ع» در گرو تفهیم و متعهد ساختن اکثریت افراد جامعه ی آن روز ، به امور ذیل
بود :
1 ـ خوش بختی مسلمانان در گرو داشتن حکومت متعهد به تبعیت
از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» در امر حکومت داری ، می باشد .
2 ـ بسیاری از
اصحاب پیامبر «ص» ظرفیت تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» را در امر حکومت داری
، ندارند .
3 ـ جریان بنی امیه ، فقط به تسلط بر قدرت سیاسی و در
اختیار گرفتن ثروتهای عمومی می اندیشند و در بند مقوله ی « تبعیت از کتاب خدا و
سنت پیامبر «ص» » در امر حکومت داری نمی باشند .
مطلب دیگر اینکه حسنین «ع» باید بگونه ای عمل می کردند ، تا
جریان بنی امیه اقدامات جنایت کارانه ی خویش را از چشم مردم ، مخفی نتوانند و لازم
است از این بابت ، پیامدهای اعمال خویش را دریابند .
مساله ی تبعیت ازکتاب خدا وسنت پیامبردرامر حکومت داری
دربین مسلمانان کم رنگ و کم رنگ تر شده می رفت و جای خود را به ایده ی استفاده از
عطاهای حاکم می داد . کار به جایی رسید که اکثریت نخبه گان ، ملاک جذب شدن در
دربار حکام را ، نه « تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر» بلکه بذل و بخشش های حاکم ،
قلمداد می کردند .
از جانب دیگر ، جریان خاندان بنی امیه می کوشیدند ، قدرت
سیاسی را از هر راهی و به هر وسیله ای که شده ـ بچنگ آورند و هر گونه که بخواهند
مورد استفاده قرار دهند . آنها تلاش داشتند ، مخالفان خویش را تطمیع کنند و اگر
«تطمیع» کارساز نمی افتاد ، اقدام به محو فزیکی شان می کردند .
ارچند جامعه ی آنروز مسلمانان آفت زده شده بود ولی بازهم در
برابر قتل های سیاسی ، حساسیت نشان می دادند و مهم تر از آن ، طوایف مربوط به
قربانی ، عقده به دل گرفته ، جهت عوض می کردند . به این خاطر ، جریان بنی امیه ،
بهتر آن میدیدکه قربانیان خویش را بطور مرموز از میان بردارند ، بدون اینکه مشخص
شود ، قاتل و یا قاتلان ، چه کسانی بودند . قتل سعدبن عباده و سعد بن ابی وقاص و
حسن بن علی «ع» به همین شیوه صورت گرفت .
اقدامات حسنین «ع»
بعد از ذکر این مقدمه ، به بیان اقدامات درایت مندانه و
چگونگی مدیریت حسنین «ع» می پردازیم :
1 ـ در شرایطی که مسلمانان ، جنگ در بین حسن بن علی «ع» و
معاویه بن ابی سفیان را جنگ بر سر تصاحب قدرت ، ارزیابی می کردند ، فلهذا خواهان
ختم آن به نفع معاویه شدند ، امام حسن «ع» به این درخواست مسلمین پاسخ مثبت داد و
قدرت را ، مشروط به تبعیت معاویه از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» به وی تحویل داد .
امام حسن «ع» با این اقدام خویش ، به چند مطلب دست یافت :
الف ـ عملا برای مسلمانان تفهیم کرد : قدرت منهای تبعیت از
کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» را طالب نیست.
ب ـ حکومت هر کسی را که با تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر
«ص» به حکومت بپردازد می پذیرد .
ج ـ از کشته شدن خود بدست یارانش و در داخل اردوی خود ،
جلوگیری نمود و معاویه نتوانست امام را بدست یاران وی به قتل رسانده ، خود نقش
حامی و طرفدار را بازی نماید .
د ـ از اسارت خود ، بوسیله ی افراد اردویش ، جلوگیری کرد .
ه ـ هر فرد پیامبر دیده ، در هنگام بکارگیری قدرت سیاسی ،
لزوما از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» تبعیت نمی نماید .
و ـ آنهای که در هنگام بکارگیری قدرت سیاسی ، به تبعیت از
کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» التزام عملی دارند ، تعدادشان اندک می باشد .
ز ـ جریان بنی امیه ، در تصاحب و بکارگیری قدرت سیاسی ، هیچ
تعهدی به تبعیت از کتاب خدا و سنت پیامبر «ص» ندارند و آنها قدرت را ، نه برای
احقاق حق و ابطال باطل ، بلکه برای کام روائی خود می خواهند وبس .
2 ـ معاویه ، طی انعقاد یک قرار داد پنج ماده ای به قدرت
رسید که در بند دوم آن آمده بود : « بعد از معاویه ، حکومت از آن حسن «ع» است و
اگر برای او حادثه ای پیش آمد ، حکومت ، به برادرش حسین «ع» تعلق می گیرد . »
معاویه با اقدام به
بیعت گرفتن برای فرزندش یزید ، صریحا در مخالفت با قرآن و سنت پیامبر«ص» قرار گرفت
. چه اینکه قرآن کریم ، صریحا می گوید اوفوا بالعقود(1-5) ( به قراردادها ، وفا نمائید . ) و سنت پیامبر
«ص» بر این ، استوار بود که به قرار دادها، بطور دائم وفادار باقی می ماند .
تعدادی از شخصیت های با نفوذ ، از جمله حسین بن علی «ع» با
این اقدام معاویه ( موروثی کردن حکومت ) مخالفت می کردند . معاویه در سفری به مکه
و مدینه ، مخالفان را فرا خواند ، تا موافقت شان را با اقدام جدید خویش جلب نماید
. بعد از حضور مخالفان ، معاویه ، ابتداء به نوازش آنها پرداخت و بعد تطمیع شان
نمود . وقتی ، نوازش و تطمیع کارگر نیفتاد ، آنها را چنین تهدید کرد : حال که ارزش
نوازش ها و بخشش های مرا در نمی یابید ، من به مسجد می روم ، شما و مردم را به
مسجد فرا میخوانم . بالای منبر می روم و در کنار هر نفر شما ، دو نفر جلاد می
گذارم . از فراز منبر ، به مردم می گویم ، شما با یزید بیعت کرده اید ، هر کس با
گفته ی من مخالفت نماید ، جلادان ، اقدام به زدن گردنش می کند .
معاویه ، این بگفت و برای عملی ساختن نقشه ی خویش ، وارد
عمل شد . معاویه بر فراز منبر شد و ادعا نمود که مخالفان دست از مخالفت برداشته با
یزید ، بیعت کرده اند . صدائی از مخالفان برنخاست و گردهمائی خاتمه یافت . مردم به
مخالفان یاد آور شدند : شما حکومت یزید را قبول نداشتید ، حال ، چه پیش آمده که با
وی از در موافقت با یزید وارد شدید ؟
مخالفان جواب دادند : معاویه ، دروغ گفت .
مردم : پس ، چرا تکذیب نکردید ؟
مخالفان : اگر تکذیبش می کردیم ، جابجا کشته می شدیم .
کسانیکه به شهامت و شجاعت حسین بن علی «ع» آشنائی دارند و
از درایت و مدیریت آن حضرت غافل هستند ، از خود می پرسند : امام حسین «ع» مرگ را
سعادت می دانست و زندگی با ستمگران را خسران ، پس بنابراین چرا به تکذیب معاویه
نپرداخت ؟ مگر نه این است که اگر امام «ع» به تکذیب معاویه می پرداخت ، کشته می شد
و به فیض ابدی نائل می گردید ؟ چیزی که بالاخره در کربلا و بعد از چند ماه اتفاق
افتاد .
روایات بسیار ، دال بر این مطلب اند که شهادت امام حسین «ع»
ـ حداقل در نزد خودش ـ یک امر قطعی الوقوع بود . اما با این ، هم حسین بن علی «ع»
حاضر نشد که در مسجد مدینه و در آن زمان بوسیله ی جلاد معاویه ، در میان انبوه از
مسلمانان ، به شهادت برسد .
دلیل این مطلب از « درایت » امام حسین «ع» سرچشمه می گیرد .
درست است که شهادت امام حسین «ع» یک امر قطعی بود ولی ، ضرور بود که امام حسین «ع»
شهادت خویش را ، بوسیله ی جریان بنی امیه ، بگونه ای مدیریت می کرد که پیامدهای آن
برای جریان بنی امیه ، تا سرحد ممکن زیان بار و خطر آفرین باشد . این مامول در
شهادت امام «ع» بوسیله ی جلاد معاویه برآورده نمی شد .
دلیل این مدعا بسیار واضح است ، زیرا ، هر گاه امام «ع» در
مسجد مدینه به تکذیب معاویه می پرداخت ، جلاد معاویه اقدام به کشتن امام «ع» کرده
سر از تنش جدا می کرد و به این ترتیب ، امام «ع» به شهادت نائل می شد ، اما ، از
جانب دیگر ، معاویه با گردن زدن جلاد خویش ، به جرم شهید ساختن نوه ی پیامبر «ص» ،
می توانست از شهادت امام «ع» به نفع خویش سوء استفاده نماید .
معاویه با این که عامل واقعی و اصلی شهادت امام «ع» به حساب
می آمد اما با اعدام جلاد خویش و ترتیب دادن مجالس سوگواری ، خود را در نظر مردم و
تاریح تبرئه می نمود . نه تنها خود را تبرئه می کرد بلکه در چهره ی انتقامگیر از
قاتل امام «ع» و فاتحه گیر و نوحه سرا در مرگ امام «ع» ، ظاهر می شد . این وضعیت ،
نهایت موفقیت معاویه و شکست امام «ع» را به نمایش می گذاشت . اما امام حسین «ع» با
درایت تر از آن بود که چنین چانس موفقیت را در اختیار معاویه قرار دهد .
در شرایطی که دشمن ، از نظر مادی و نیرنگ ، قویست ، خود را
به کشتن دادن ، هنر نیست بلکه هنر آنست که از کشته شدن خود بگونه ای استفاده نمود
که بیشترین پرده های نیرنگ و تزویر دشمن دریده شده از نظر منطقی ، در افکار عامه ،
خلع سلاح گردد . در یک چنین موقعیتی ، افشاشدن چهره ی واقعی دشمن ، مهم ترین هدف
می باشد .
2 ـ معاویه مرد و یزید بر اریکه ی قدرت ، تکیه داد . به والی مدینه نوشت که از
مخالفان بیعت ستاند و در صورت امتناع ، گردن شان را زده ، سرشان را به شام بفرستد
. عبدالله بن زبیر ، از رفتن به نزد والی مدینه خودداری کرد و شبانه از بیراهه
جانب مکه شتافت ، تا از حریم امن الهی ، چهار صباحی استفاده برده مترصد اوضاع باشد
که چه پیش خواهد آمد .
و اما حسین بن علی «ع» ، به فراخوان والی مدینه ، پاسخ مثبت
داد و با اخذ تدبیر ، به دفتر والی رفت . امام «ع» پیش بین بود که امکان دارد ،
والی مدینه به اقدامات احمقانه ای دست زند ، یا ، او را دستگیرش نموده ، با دست
بسته به شامش بفرستد و یا ، فی الفور ، گردنش را بزند .
امام «ع» جهت مقابله با پیش آمدن این وضعیت احتمالی فرمان داد ، یک دسته از جوانان ، مسلح شوند و
امام «ع» را تا دفتر والی همراهی نمایند . وقتی امام «ع» وارد دفتر میشوند ،
جوانان مسلح ، بصورت آماده باش ، در دم دفتر والی ، انتظار بکشند . هر گاه صدای
امام «ع» از حد معمول بلند شود ، آنها به داخل دفتر هجوم برده ، فرمان امام «ع» را
اجرا نمایند .
وقتی امام «ع» وارد دفتر والی شد ، مروان ، نیز در آنجا
حضور داشت . والی امام «ع» را احترام کرده ، خبر در گذشت معاویه و فرمان یزید را
مبنی بر اخذ بیعت از مخالفان باطلاع امام «ع» رساند .
امام «ع» کلمه ی استرجاع به زبان جاری کرده یادآور شد :
لابد ، شما به بیعت مخفیانه قناعت نمی کنید لهذا لازم است ، بیعت ، در حضور عام
مردم صورت گیرد و انگاه از مجلس برخاست .
مروان ، به والی پیشنهاد کرد : او را ( امام «ع» ) از رفتن
باز دار و مجبور به بیعت کردن نما و یا گردنش را بزن . بخدا قسم اگر او از این جا
خارج شود ، هر گز به وی دست نخواهی یافت .
والی به پیشنهاد مروان ، اعتنا نکرد و امام «ع» از دفتر
والی به سلامت بیرون آمد . و اگر والی به توصیه ی مروان توجه می کرد ، قادر به
بازداشت و یا صدمه زدن به امام «ع» نمی شد ، چون ، امام «ع» با آمادگیهای لازم ،
به دفتر والی ، حضور یافته بود . جوانان مسلح منتظر در دم دوازه ی دفتر والی میتوانستند
با هر پیش آمد غیر مترقبه ای ، مقابله نمایند و هر توطئه ای را جابجا خنثی کنند .
هر گاه امام حسین «ع» چنین تدبیری نمی اندیشید و والی مدینه
، به توصیه ی مروان جامه ی عمل می پوشاند ، انعکاس قتل امام حسین «ع» بیش از قتل
امام حسن «ع» نبود . ولی لازم بود امام حسین «ع» پروگرام شهادت خود را چنان مدیریت
نماید که از پیامد های بسیار عظیم و گسترده برخوردار شود .
باز هم لازم به یادآوری است که هدف امام حسین «ع» نائل آمدن
به فیض عضمای شهادت نبود بلکه هدف آن بزرگوار ، شهادت ، بگونه ای خاص می باشد .
3 ـ عصر روز نهم محرم سال 61 هجری قمری ، وقوع جنگ قطعی شد
. لشکریان یزید ، وضعیت جنگی بخود گرفت . امام حسین «ع» برادرش ابوالفضل را نزد
قوماندان عمومی لشکریان یزید فرستاد ، تا جنگ را برای یک شب دیگر به تاخیر اندازد
. قوماندان عمومی لشکریان یزید ، با درخواست امام حسین «ع» موافقت کرد و اوضاع
ارام شد .
امام حسین «ع» در شب دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری ، چند
کار انجام داد :
الف ـ دستور داد خیمه ها را به هم نزدیک نمایند تا ساحه ای
کمتری را اشغال نماید و دفاع از خیمه ها ، به افراد کمتر نیاز داشته باشد .
ب ـ دستور داد ، اطراف خیمه ها را خندق حفر نمایند .
ج ـ وقتی عملیه ی حفر خندق تمام شد ، دستور داد ، خندق را
از نی ، مملو سازد و آتش بزنند .
د ـ امام حسین «ع» در دل شب ، شخصا از خیمه ی خویش بیرون
آمده ، وضعیت اراضی و نقاط احتمالی مورد استفاده ی دشمن را ، بررسی کرد .
وقتی ، صبح عاشورا دمید و آفتاب طلوع کرد ، شمر بن ذی
الجوشن ، جهت بررسی وضعیت اردوگاه امام حسین «ع» ، جانب اردوگاه آن حضرت آمد و با
منظره و آمادگی جنگی عجیبی روبرو شد . شمر با مشاهده ی این وضعیت نتوانست خشم خود
را فرو خورد ، لهذا از سر غیض فریاد کشید : حسین ! قبل از اینکه به اتش جهنم برسی
، خود را در دنیا ، در بین آتش محاصره کرده ای !؟ امام حسین «ع» به سخن خشم آلود
شمر چنین پاسخ داد : شما به آتش جهنم سزاوارتر هستید تا ما !
فرماندهان اردوی یزید متوقع بودند با یک حمله ی سریع و درطی
یک مغلوبه جنگی ، کار اردوی کوچک امام حسین «ع» را تمام میکنند . اما بخاطر تدابیر
اتخاذ شده از جانب امام حسین «ع» لشکریان یزید مجبور شدند که از یک طرف ، در برابر
اردوی کوچک امام حسین «ع» صف آرایی نمایند و جنگ را بصورت معمول شروع کنند .
اعمال این تدابیر از جانب امام حسین «ع» سبب شد :
1 ـ امکان سخنرانی و خلع منطق کردن دشمن ، برای امام «ع» و
یارانش فراهم گردد .
2 ـ آغاز گران جنگ ، بصورت مشخص در تاریخ ، ثبت گردد .
3 ـ ترتیب میدان رفتن فرد ، فرد یاران و فرزندان امام «ع»
روشن باشد .
4 ـ قاتل و یا قاتلان هر فرد از افراد یاران و فرزندان امام
«ع» معین شوند .
5 ـ تعداد تلفات دشمن معلوم باشد .
6 ـ جنایاتی را که افراد اردوی دشمن ، در هنگام جنگ ، مرتکب
شدند ، ثبت تاریخ شوند .
اینکه ما ، امروز از فاجعه ی کربلا ، تصویر بسیار روشنی
داریم ، مرهون تدابیر اتخاذ شده از جانب امام حسین «ع» می باشد .