آثار معرفتی و اقتصادی حج

«حج » عبادت دسته جمعیی است که با فراخوانی یکی از پیامبران، به فرمان خداوند، آغاز می شود. اعضای این عملیه ی دسته جمعی، از نظر مکانی و محل بود و باش، در یک نقطه ی خاص بسر نمی برند، بلکه در سراسر شهرها، قریه جات و حتی قاره ها، پراکنده می باشند.

محل انجام این عملیه ی عبادی، بطور مشخص، در مکه، در بیابان عرفات، در مشعرالحرام و بالاخره در منی قرار دارد. از انجا که حجاج از چهار سمت مکه می آیند، در چهار نقطه که «میقات» خوانده می شود، اندکی توقف کرده لباس های خویش را که نمایه ی فرهنگی شان می باشد، از تن خارج کرده، بعد از غسل، لباس فاقد فورم و دوخت مشخص را به تن می نمایند و به این ترتیب، مشارکت خویش را در این عملیه ی دسته جمعی عبادی تثبیت می کنند.

با پوشیدن لباس بی شکل، بعد از غسل، به فردی که این عمل را انجام می دهد«محرم» گفته می شود و او، به لحاظ قانونی، در وضعیت ویژه ای بسر می برد و از انجام عملهای ممنوع می شود که در حالات عادی و غیر ازاین وضعیت، به زودترین فرصت ممکن از آزای کامل برخوردار می باشد. نقض این مقررات حاکم بر این وضعیت، جریمه دارد و فرد نقض کننده موظف است، جریمه را بپردازد و در غیر این صورت، عضویتش سلب می گردد.

فرد «محرم» با طواف به گرد کعبه و سعی در بین صفا و مروه و انجام دادن عمل «تقصیر» از وضعیت خاص که همان «محرم» بودن باشد، بیرون می شود و چون فرد عادی، می تواند به انجام اعمالی که در حالت «محرم » بودن، ممنوع بود، بپردازد. روز هشتم ذی حجه، حاجیان بازهمه لباس «احرام» می پوشند و وضعیت ویژه دوباره بر انها حاکم می گردد. حاجیان، شب نهم ذی حجه را در بیابان «عرفات» بیتوته می نمایند و روز نهم را در همان محل می مانند. انها شب دهم از بیابان «عرفات» دست به کوچ دسته جمعی می زنند، تا آخر شب را در محلی بنام «مشعرالحرام» بسر بپرند. حاجیان با طلوع آفتاب راه «منی» را در پیش می گیرند. در «منی» قربانی مینمایند و سمبلهای شیطان را با سنگ های ریزه، می زنند و سرهای خود را می تراشند شب یازدهم را در «منی» باقی می مانند. روز یازدهم، به مکه بر می گردند عمل طواف، سعی و تقصر را انجام می دهند و به این ترتیب، وضعیت فوق العاده بکلی به پایان می رسد.

عملیه ی حج، به ترتیبی که گفته شد، آغاز و انجام می شود. محقق شدن چنین عملیه ای، مستلزم پیامدها و آثار متنوعی می باشد. این پیامدها در یک چشم انداز، به دو دسته تقسیم می شود که ما آن را به پیامدهای معرفتی و اقتصادی تقسیم می نمایئم. امام جعفر صادق«ع» پیامدهای معرفتی و اقتصادی حج را تحت عنوان «عله الحج» چنین بر می شمارد :

اول ، حصول معرفت

عملیه ی حج، از یک زاویه، گرد شگری و مسافرت است و هر فرد حاجی، یک توریست به حساب می اید. بهتر است که در یک تلاش دسته جمعی، منابع کسب این معرفت را شناسائی نموده بر شماریم. لازم به تذکر اینکه، معرفتی که در این جا مورد نظر می باشد، از آن نوع آشنائیهای می باشند که از طریق چشم و گوش، حاصل می گردد، و شامل الهامات درونی و اشرافات قبلی نمی گردد، چه آنکه اینگونه معارف از آثار ثانویه ی حج است که جنبه ی عمومی ندارد و افراد ویژه ی از اینگونه دست آوردها برخوردار می شوند.

منابع معرفت حجاج

از آنجا که هر فرد حاجی، اقدام به انجام یک پروگرام گردشگری می کند، موارد ذیل می تواند بعنوان منابع معرفتی وی، مطرح باشد :

الف دیدنیها، مثل :

1-      جوامع و مجموعه های انسانی

2-      شهرها

3-      قریه جات

4-      کوه ها

5-      دریاها

6-      جنگلها

7-      مناظرطبیعی

8-      راه ها

9-      بیابانها

10-  انواع حیوانات پرنده، چرنده، خزنده، گزنده و ...

11-  مصنوعات دست بشر

12-  فرهنگها، آداب و ...

13-  یادگارهای جوامع بشری

14-  انواع وسائل مسافرتی و ترانسپورتی

15-  انواع مهمان پذیرها

16-  انواع مقررات زندگی

17-  انواع اخلاق معاشرتی

18-  انواع ابزار سرد کن و گرم کن

19-  انواع پذیرائیها.

20-  انواع خوردنیها

21-  انواع نوشیدنیها

22-  انواع نژاد انسانی

23-  انواع مدیریت

24-  مشاهده ی زندگی انسانها، با رنگهای مختلف، بصورت مشترک

25-  دیدن زندگی مشترک انسانهای که با زبانهای گوناگون تکلم می نمایند.

26-  حضور فقیرترین انسانها

27-  حضور غنی ترین انسانها

28-  حضور مره ترین انسانها

29-  خانه های صحرائی (خیمه)

ب شنیدنیها :

1-      شنیدن فریاد پیاپی و لاینقطع حجاج که یکصدا می گویند : اللهم لبیک ( خدایا دعوتت را شنیدیم و اینک بسوی تو می آیم )

2-      شنیدن صداهای نیایش خالصانه ای انساهانی که با خدای شان خلوت کرده اند و فارغ از هیاهوی دیگران با وی راز دل می گویند .

3-      شنیدن صدای تلاوت قرآن .

4-      شنیدن قصه ی زندگی انسان ها

5-      شنیدن داستانهای شادی افرین

6-      شنیدن گزارش های اندوه آفرین

7-      شنیدن قصه ی نحوه ی عملکرد گذشتگان

8-      و ...

ج تجربه ها :

1-      تجربه نمودن سفر طولانی

2-      تجربه نمودن سفر دسته جمعی

3-      تجربه نمودن حاکمیت قانون در زندگی .

4-      تجربه نمودن زندگی جمعی با حضور نژاد های گوناگون

5-      تجربه نمودن زندگی با حضور زبانهای مختلف

6-      تجربه نمومدن زندگی جمعی، با حضور فرهنگهای متفاوت

7-      تجربه ی قبول تفاوتهای نژاد، زبان و فرهنگ، در عین احترام به کرامت انسانی و حقوق همه.

نشانیهای به جا مانده از پیامبر اکرم «ص»

پیامبر «ص» در سال سی ام عام الفیل یعنی سال آماده شدن سپاه ابرهه، جهت حمله به کعبه، متولد گردید و در سال چهلم عمر خویش به پیامبری مبعوث شد و در سال دهم از هجرت، از دنیا رفت. با بعثت پیامبر «ص» صف ارائیها، دوستی ها، دشمنی ها، جنگ ها و بالاخره، آبادیها و خرابیهای زیادی در جامعه ی عرب آن روز و بویژه در مکه و مدینه، پدیدار شد.

پیامبر «ص» در کل، حدود بیست سال در حال مبارزه قرار داشت. ده سال اول در مکه بود و در این ده سال، خود و یارانش، رنج و مشقت فراوانی را تحمل نمودند. مخالفان پیامبر «ص» در یک تصمیم نهائی و عمومی ، قرار گذاشتند، تا وی را ترور نمایند. پیامبر «ص» با اطلاع و فرمان خداوند، مکه را بمقصد مدینه ترک گفت. یاران پیامبر«ص» یکی پس از دیگری به ایشان در مدینه پیوستند. پیامبر «ص» در مدینه، اقدام به کارهای زیادی نمودند. در مدینه بود که اولین جامعه ی سیاسی مرکب از مسلمانان، مشرکان، یهودیان و مسیحیان، بر مبنای یک قرار داد، شکل گرفت. دفاع مسلحانه از جامعه ی سیاسی ای تازه تاسیس شده، از مدینه آغاز یافت و چیزهای دیگر.

در طول بیست سال حیات پیامبرانه ی پیامبر «ص» نشانه های زیادی از کارکرد های وی بجای مانده. گرچه ظهور و گسترش زندگی مدرن، بسیاری از آثار بجا مانده از پیامبر «ص» را محو ساخته است. ساخته شدن پل های هوائی ،حفر تونل ها، کشیدن جاده های پرعرض و ایجاد ساختمانهای بلند منزل و ... به شهر مکه چهره ی دیگری بخشیده و از آثار پیامبر «ص» چیزی قابل توجهی باقی نگذاشته است و از اماکنی که اسامی آنها در کتاب های تاریخی قید گردیده اند. خبری نیست و تنها لوحه ای در ان آنجا نصب شده و نام قدیمی آن محل، در دل تابلو، دیده می شود. بعنوان مثال «شعب ابوطالب» که زمانی تبعیدگاه خاندان بنی هاشم بحساب می امد، امروزه از ان دره چیز قابل توجهی به چشم نمی خورند. بسیار لازم است که کشورهای اسلامی از حکومت عربستان بخواهند که در حفظ آثار مرتبط با اسلام و پیامبر عظیم الشان ان، از هیچ تلاشی دریغ نورزد.

با همه ی بی توجهی ها و خرابیهای که نسبت به آثار به جا مانده از پیامبر «ص» صورت گرفته است، بازهم چیزهای برای مشاهده و آشنائی باقی مانده است. هر فرد حاجی به تناسب ظرفیت فکری و پژوهشی خود، با آثار به جا مانده از پیامبر «ص» آشنا می شود و اطلاعاتی را بدست می رود.

هـ گزارشهای از عملکرد پیامبر «ص»

ارچند به برکت ایجاد و توسعه ی صنعت چاپ و پخش، مسلمانان در سراسر جهان، آشنائی اجمالی ای با حیات و عملکرد پیامبر «ص» دارند. ولی قرار گرفتن در جغرافیای که پیامبر «ص» در آن نفس کشیده، رنج برده، به جهاد پرداخته، دولت ایجاد کرده، جنگ ها را فرماندهی نموده ، پیمان ها را با دست مبارک خود امضاء کرد و ... حال و هوای دیگری به حاجی می دهد. حاجی، تنها، در لابلای کتابها مطالعه کرده و یا از زبان اگاهان شنیده است که پیامبر «ص» در غار حرا بسر می برد که برای نخستین بار، پیک وحی به سراغش آمد و کلام خدا را برایش ابلاغ نمود که «بخوان» !. و اما زمانی که حاجی خود در محیط غار حرا قرار می گیرد. کف غاری را مشاهده می نماید که پیامبر «ص» در آنجا نشسته بوده و فضای سنگیی ای را می بیند که پیامبر «ص» در زیر آن پناه گرفته بوده و ... این مشاهده غیر از خواندن توصیف غار حرا در لابلای کتاب ها و شنیدن از زبان گوینده ای ، می باشد.

و ، تجدید خاطره با پیامبر «ص»، یاران و مسلمانان صدر اسلام و عملکرد آنان .

و بالاخره، آخرین دست اورد معرفتی عملیه ی حج، تجدید خاطره با پیامبر «ص» و یاران و مسلمانان صدر اسلام و چگونگی عملکرد آنها می باشد. گرفتاریها و مشغولیت های روزمره، آدمی زاده را در لاک مخصوص بخود فرو می برد و از همه چیز جدا ساخته در غفلت قرار میدهد. یک عنصر مسلمان، در عین اینکه روز پنج بار نماز می خواند و عنوان مسلمانی را بر خود دارد، هیچ متوجه نیست که اسلام، بحیث دین منتخبش در کدام سرزمین ظهور کرد و چگونه گسترش یافت و چگونه در قلوب انسانهای زیادی راه یافت ؟ و پیامبر «ص» چه ها انجام داد و از انجام دادن چه چیزهای پرهیز کرد و ... ؟

حاجی با تشرف به سرزمین وحی و پیامبر «ص»، تازه از سودای روزمرگی رهائی یافته از چگونگی آغاز و گسترش دینش، می پرسد و پاسخ دریافت می نماید.

با توجه به محورهای ذکرشده، ذهن و دیدگاه فرد حاجی توسعه می یابد و از داشتن ذهنیت بسته و بسیط، به ذهنیت باز و برخوردار از تحمل، متحول می گردد. هر فرد حاجی، با مشاهده، شنود و تجربه، از یک انسان با داشتن دیدگاه محدود، به یک انسان برخوردار از دید جهانی، تبدیل می شود.

دوم ، فعال شدن بخش تجارت

مقوله ی دیگری که با شروع عملیه ی حج، فعال می گردد، تجارت است. عملیه ی حج، یک پروگرام دسته جمعی می باشد. تعداد کسانی که در این عملیه، سهم می گیرند، نظر به تعداد کل نفوس مسلمین و تعداد برخوردار از استطاعت آنها، در هر زمانی، متفاوت خواهد بود اما در کل، میتوان با قاطعیت گفت که تعداد حاجیان، جمعیت قابل توجهی را تشکیل می دهد .

این سیل عظیمی از جمعیت انسانی، نیازمندیهای دارند که خود قادر به تامین آن نمی باشند و یا حداقل ، تامین آن برای فرد، فرد آن جمعیت بسیار، بسیار مشکل می نماید. این جاست که نیروی دیگری وارد میدان شده، اقدام به براوردن نیازمندیهای آنان می کنند. و آن نیرو، تاجران، هستند.

تاجران کسانی می باشند که با سرمایه ای که در اختیار دارند، اشیاء مورد ضرورت حاجیان را از جاهای دوری خریداری نموده، در مسیر حرکت ، مراکز تجمع و توقف آنان، قرار می دهند.

بطور کلی، نیازمندیهای حاجیان عبارتند از :

1-      مواد غذائی

2-      لوازم پخت و پز (این لوزام در حال حاضر، چندان هم مورد ضرورت نیست، چونکه رستورانت و هوتل ها، مسئولیت آماده سازی غذا را بعهده دارند .)

3-      لوازم پوشیدنی

4-      لوازم بهداشتی

5-      لوازم صحی

6-      لوازم احرام

7-      لوازم نوشیدنی

8-      نوشیدنی

9-      قربانی

10-  مسکن

11-  هدیه و سوغاتی

12-  کامره فیلم برداری و کامره ی عکاسی

13-  نوشت افزار

14-  کتاب مناسک ، راهنمای اماکن مذهبی و تاریخی و دعا

15-  جریمه (کفاره)

16-  ترانسپورت

17-  صرافی

18-  درمانگاه ها

برای دریافت این مطلب که به چه اندازه سرمایه، در عملیه ی حج، بکار می افتد، به گزارش سایت بانک جهانی در این زمینه توجه فرمائید. سایت مذکور گزارش می دهد که تنها کشور عربستان سعودی مبلغ سی میلیارد دلار بدست آورده است. در آمد ذکر شده مربوط حجاج سال 1390 می باشد و از منابع ذیل عائد شده است :

1-      اقامت

2-      خرید سوغاتی

3-      قربانی

4-      حمل و نقل

5-      صرافی

6-      مسکن

7-      غذا

همین سایت می افزاید : به تعد پنجصد باب هتل مشرف به حرم وجود دارد که به تعداد 60000 حاجی در آن سکونت اختیار کرده اند.

هرگاه این پنجصد هتل را مبنا قرار دهیم، برای سکونت سه میلیون حاجی به تعداد 25000 باب هتل ضرورت است. در سایت شیعه سلام، قیمت هر گوسفند قربانی مبلغ 130 دالر امریکائی برآورد شده است. حداقل، هر حاجی، یک رأس گوسفند را قربانی می کند که به این ترتیب، سه میلیون رأس گوسفند بوسیله ی حاجیان ذبح می شود. پول حاصله از این درک به 390000000 دالر بالغ می شود.

هرگاه هر حاجی، به تعداد پنجاه عدد جا نمازی خریداری کند، تعداد جانمازیهای خریداری شده به یکصدو پنجاه میلیون جا نمازی می رسد.

به همین ترتیب، هرگاه، هر حاجی دو صد رشته تسبیح خریداری نماید، تعداد رشته ی تسبیح ها به شش صد میلیون تسبح بالغ می گردد.

تعداد کتابی که حاجیان می خرند به سه میلیون جلد، بالغ می گردد.

سوم ، کارآفرینی

در جریان عملیه ی حج، علاوه بر فعال شدن بخش تجارت، بخش ترانسپورت نیز فعال می گردد. بخش ترانسپورت به نوبه ی خود به سه قسمت تقسیم می شود:

الف شرکت های ترانسپورتی ای که حاجیان را از کشورهای شان، به کشور عربستان، انتقال می دهد.

ب ـ شرکت های حمل و نقل داخل عربستان: این شرکتها، بطور معمول، حاجیان را از میدان هوائی جده به مقصد «میقات ها» و از آنجا به مکه و مدینه می برند. فاصله ی بین مدینه و مکه و بالعکس نیز توسط همین شرکت ها طی می شود و هم چنین، نیاز رفت و آمد حجاج از مکه به عرفات، مشعرالحرام و منی و برگشت به مکه را نیز همین شرکت ها تامین مینماید. و هم چنین وسائلی که حاجیان را به جاهای تاریخی بیت الحرام در مکه و حرم پیامبر «ص» در مدینه انتقال میدهند.

ج ـ وسائل حمل و نقلی که حجاج را در داخل کشورهای شان، به میدان های هوائی می آورند و در هنگام مراجعت، دوباره به محل سکونت شان بر می گردانند.

در کنار این شرکت های حمل و نقل، وسائل نقلیه ی درون شهری و کشوری، تعداد زیادی از افراد به بارگیری و پائین نمودن وسائل حجاج در میدان های هوائی و مراکز حمل و نقل مربوط به حجاج، مشغول کار می شوند .

عملیه ی حج، از بعد دیگر، وسیله و زمینه می شود برای تحقق مقوله های ذیل :

1-    خروج از رکود

هرگاه جوامع و مجموعه های انسانی در محدوده ی محیط زیست خویش، محصور ماند و در پی برقرار نمودن ارتباط و آمیزش با دیگران، برنیاید، چون برکه ی آبی، به رکود می گرایند و این رکود موجب گندیدگی و تباهی و فساد انها را فراهم می نماید.

حج، زمینه و ابزاریست که یک عنصر مسلمان برخوردار از استطاعت را وا می دارد. تا از محیط زیست خویش، پا به بیرون گذارد و به حالت ایستائی جامعه و مجموعه ی خود، تحرک و تپش ایجاد کند.

2-   داد و ستد فرهنگی

هر جامعه و مجموعه ی انسانی، از فرهنگ و زبان ویژه ای برخوردار است، و هر فردی که از متن جامعه ای آهنگ پیوستن به عملیه ی حج را می نماید. حامل فرهنگ جامعه ی خود نیز می باشد. با تجمع حاجیان در مکه و مدینه الرسول و در تقاطع راه های عبور و مرور، همانطوری که کاروانهای حاجیان به هم می رسند فرهنگها نیز متلاقی می شوند و به داد و ستد می پردازند. این داد و ستد فرهنگی، به غنا و تکامل فرهنگ ها منجر می گردد.

3-  ایجاد تجمع جدید

در جریان انجام شدن عملیه ی حج، نوع جدیدی از تجمع انسانی شکل می گیرد که این تجمع با تجمع های دیگر، کاملا فرق دارد. مهم ترین مشخصات این تجمع به قرار ذیل است :

·         این تجمع، از هدف واحدی برخوردار می باشد. تمامی حاجیان بمنظور لبیک گفتن به فراخوان خدای یگانه به سرزمینی بنام مکه، گرد می آیند.

·         تمامی افراد این تجمع، در عملیه ی خویش، قانونگرا، هستند و از مقررات واحدی پیروی می نمایند.

·         تمامی افراد این تجمع، یک نوع عمل انجام می دهند.

·         تمامی افراد این تجمع، عملیه ی خویش را در یک زمان انجام می دهند.

·         تمامی افراد این تجمع، لباس متحد الشکلی در بر می نمایند.

·         تمامی افراد این تجمع، در هنگام اجرای عمل، از زبان واحدی، استفاده می برند.

تذکر این نکته ضروریست که هر چه به گذشته ها بر می گردیم، ساختار جوامع معدود می شود و با رشد انسانها، تجمع های جدیدی شکل گرفته و پیچیده می شود. در حال حاضر، جامعه ی مدنی، نوع جدید و تکامل یافته ی یک مجموعه ی انسانی می باشد. آن لحظه ی که عملیه ی حج طراحی و ابلاغ گردید، حاجیان گرد آمده به مکه ، نوع خاصی از تجمع انسانی شکل گرفت. شاید، تجمع حاجیان، تا هنوز هم در نوع خود بی نظیر باشد. جامعه ی صنعت کاران، جامعه ی هنرمندان، جامعه ی ورزش کاران، جامعه ی حقوق دانان و غیره، پدیده های می باشند که در جوامع تکامل یافته بوجود آمده اند و هر اندازه که جوامع انسانی رو به پیشرفت و تکامل یافتگی دارند، جمعیت های جدیدی سربلند خواهند کرد.

4-  تجمع سود

سود و فائده، در کجا قرار دارد و چگونه بدست می اید؟ سود و فائده از گردش سرمایه و عرضه نمودن اشیاء مورد ضرورت و احتیاج افراد و مجموعه های انسانی ایجاد می شود. در وضعیتی که افراد و سرمایه، تلاش و برنامه در چهار دیواری محیط زیست های تنگ و دور افتاده از هم، محصور شود، عرصه برای گردش سرمایه و اندیشه برای جولان، محدود می باشد. زمانی که حاجیان مرزهای جغرافیائی و محیطی خویش را در می نوردند، سودهای سرشاری نیز پدید آمده انباشت می گردد. آنطوری که در بخش آثار اقتصادی عملیه ی حج، به ملاحظه رسید.

5-  باز شدن پنجره معلوماتی

پروگرام عملیه ی حج، اقدام بسیار جدی در جهت برقرار شدن ارتباطات و بدست آوردن معلومات از وضعیت حال و گذشته ی دیگران می باشد. هر فرد حاجی که در مکه حضور بهم میرساند و در عملیه ی حج اشتراک می نماید، هر کدام حکم پنجره ای را دارد که بسوی ملت های مربوطه ی خویش، جهت مشاهده ی دیگران باز می گردد. هرگاه این پنجره ها بسوی آن ملت ها گشوده نشود، دست یافتن به اطلاعات درباره ی ان ملت ها، به مشکل بر می خورد.

مبارزه برای پیوند دوباره

همانطوری که به ملاحظه رسید ، با جدا شدن ولایات شرقی و جنوبی افغانستان در طی سه معاهده ، خط دیورند بوجود امد. این سه معاهده عبارت بودند از «معاهده لاهور» ، «معاهده ی گندمک » و «معاهده ی دیورند » . گرچند ، امراء و پادشاهان افغانستان، آن ولایات را از افغانستان منفک نمودند، اما مردم ساکن در آن ولایات ، خود را جدا شده از افغانستان نمیدانستند و برای پیوستن بصورت مجدد، با قوای استعماری بریتانیا، بشدت مبارزه می کردند. مبارزه جهت پیوست مجدد، از لحظه ی جدائی (1838) تا زمانی که استعمار بریتانیا قصد بیرون شدن از شبه قاره ی هند را نمود، ادامه یافت.

آقای غلام محمد غبار در کتاب خود« افغانستان در مسیر تاریخ ج2 ص354» از مبارزات مردم ولایات جداشده ، در یک جمع بندی، چنین گزارش می دهد: « حکوومت انگلیس این منطقه را به شکل شکارگاه اردوی هند، در حال فروغ قرار داد و خواست که سپاه انگلیس وقتا فوقتا در این شکارگاه نه تنها مانور نظامی بلکه ستاژ عملی نماید. لهذا در طی صد سال جنگ خرد و بزرگ با این مردم دلیر به عمل آورد. قشون انگلیس در 1850 بر سر مسعودیها حمله نمودند و از 1850 تا 1858 افریدی ها هشت جنگ بزرگ و از 1851تا 1864 با مهمندی ها شش جنگ بزرگ نمودند. از مشاهیر این جنگ یکی هم جنگ «امبیله» در 1863 و دیگری جنگ «میزار» در 1897 (بعد از عقد معاهده دیورند ) است که تا مالاکند، مهمند، تیرا و ارکزی، افریدی و غیره مشتعل گردید و تا سال دیگر دوام نمود. انگلیسیها تا روز برآمدن از هندوستان بغرض تسخیر کوه های خیبر و سلیمان، شمشیر از دست نگذاشتند و در طی هر جنگی از شش هززار تا شصت هزار سپاه به کار انداختند. با این مساعی که امپراتوری (انگلیس به خرج داد، بایستی دیگر از سرحد ازاد و مردم آزاد، نام و نشان در دنیا نمیماند و اگر براعظمی می بود هم مسخر می گردید، ولی این طور نشد. انگلیس در هر جنگ با سرحد ازاد صدنفر تا هزار نفر کشته بیشتر در میدان جنگ می گذاشت و در برابر هر حمله ای، حملات متاقبل باز می یافت. در طی صد سال، تنها مهمندیها 25 بار بر انگلیس ها ریختند و وزیریها در مدت نیم قرن ده بار بر انگلیس ها هجوم نمودند. »

بنا بر اگزارش فوق، تنها طائفه ی مهمند در هر چهار سال، یک جنگ با انگلیس ها انجام داده و قبیله ی وزیری ها نیز در هر پنج سال، با انگلیس ها وارد نبرد شده اند. این جنگ های پیاپی در ولایات شرقی افغانستان، شدت نفرت آنها را نسبت به انگلیسی ها و علاقمندی شان را نسبت به پیوستن مجدد به افغانستان، نشان می دهد.

 

 

اقدامات امراء و شاهان افغان ، نسبت به سرنوشت پشتونها و بلوچ های آن سوی خط دیورند

اقای محمد اکرام اندشمند ، اقادامات امراء و شاهان افغانستانی را در رابطه با فعالیت های پشتونهای انسوی خط دیورند از امیر دوست محمد خان گرفته تا ظاهر شاه، در کتاب خود بنام  «ما و پاکستان» بطور مرتب و منظم، به رشته ی تحریر در آورده است، و،به اوردن عین گزارش ایشان، اکتفا می نمائیم.

1-    اقدامات دوست محمدخان

در سال 1848، شورش ها و قیام های متعددی در پنجاب علیه سلطه ی انگلیس ، بوقوع پیوست وسیگ ها در محور این مقاومت قرار داشتند که دامنه ی آن به پشاور  شمال غربی قاره ی هند کشیده شد. سردار دوست محمدخان تحت فشار افکار عمومی و مطالبه ی کمک از سوی سک ها ، به اعزام قوا بسوی پشاور پرداخت. او با این قوا که بیش از پانزده هزار جنگجوی سواره و پیاده تشکیل گردیده بود، با عبور از تنگی خیبر وارد پشاور گردید و در اتک توقف کرد. وی از میان این قوا، پنج هزار تن را به قوماندانی سردار محمد اکرم خان پسر خود غرض کمک به سک ها بسوی گجرات اعزام کرد. اما به آنها توصیه نمود که از مشارکت در جنگ بپرهیزند.

سک ها در نبرد با نیروهای انگلیس که در 21 فبروری 1849 به قوع پیوست، شکست خوردند. قبل از همه سردار محمداکرم، علی رغم آنکه در جنگ مشارکت نداشت، فرار کرد. دوست محمدخان که بدون هیچ کمکی به آنها در اتک نظاره می کرد، پس از غلبه ی انگلیسی ها، بدون مواجه شدن با نیروهای انگلیس، پشاور را به آنها گذاشت و خود با برادرانش سردار سلطان محمد خان و سردار پیرمحمدخان که تا آن وقت در دربار سک ها به سر می بردند ، به کابل آمد.

... دوست محمد خان سپس در 1855 معاهده ی شناسائی متصرفان انگلیس را در آن سوی سرحدات کنونی شرق و جنوب کشور امضا کرد. این معاده را سردار غلام حیدرخان ولی عهد دوست محمد خان با « سرجان لارنس» حاکم انگلیس پنجاب در 30 مارچ 1855 در جمرود امضا نمود . مولف افغانستان در مسیر تاریخ ، معاهده ی مذکور را که در سه ماده تنظیم شده بود، نخستین عهد نامه ی دولت محمدزائی میخواند که به دیکته ی انگلیسی ها توسط نماینده ی امیر دوست محمدخان ، بدون چون و چرا ، و حتی بدون تصحیح یک کلمه ی آن، امضا گردید. در معاهده آمده بود :

« ماده ی اول : ما بین انربیل ایست اندیا کمپنی و جناب امیر دوست محمدخان والی کابل و ان ممالک افغانستان که در قبضه ی او می باشد، و ورثای امیر مذکور ، صلح و دوستی دوامی خواهد بود .

ماده ی دوم : آنریبل ایست کمپنی معاهده می نماید که احترام آن علاقه جات افغانستان را که حالا در تصرف امیر مذکور می باشد، بکنند. و ابدا در آنها مداخله ننمایند.

ماده ی سوم : جناب امیر دوست محمدخان والی کابل و ان علاقه جات افغانستان که حالا در قبضه ی او می باشند، عهد می نماید از طرف خود و از طرف ورثای خود، علاقه جات آنریبل ایست کمپنی را احترام  نماید و ابدا در آنها مداخله ننمایند و با دوستان انریبل ایست اند یاکمپنی دوست باشند و با دشمنان کمپنی مذکور، دشمن باشند . »

امیر دوست محمدخان ، بعدا در 6 فبروری 1857 معاهده ی دیگری را در 12 ماده با انگلیس ها امضا کرد. هر چند قسمتی از این معاهده، کمک انگلیس را غرض بیرون راندن نیروهای ایرانی از هرات و الحاق آن به افغانستان منعکس می ساخت، اما در آن به رعایت معاهده قبلی نیز تاکید بعمل آمده بود. این معاهده در واقع، به تعهد مجدد امیردوست محمدخان به جدائی مناطق پشتونها و بلوچ های شمال غربی شبه قاره از افغانستان، مهر تأیید، میگذاشت. ماده ی پنجم آن که در آن گفته شد« امیر کابل حق خواهد داشت، یک نماینده در پشاور داشته باشد» حاکی از آن بود که امیر دوست محمدخان، پشاور را، نه بخشی از سرزمین افغانستان، بلکه قلمرو دولت هند برتانوی می شناسد. هر چند سید قاسم رشتیا، هدف اصلی سفر دوست محمدخان به پشاور و مذاکره با انگلیس ها را که پیامد آن معاهده متذکره بود، الحاق پشاور و هرات به افغانستان می داند، اما امیر چیزی در این مورد بدست نیاورد و برعکس جدائی پشاور را از پیکر کشور پذیرفت. این در حالی بود که سرجان لارنس حاکم انگلیسی پنجاب که طرف مذاکره ی امیر قرار داشت و سپس بعنوان لارد لارنس، زمامدار حکومت هند برتانوی شد، بعد از ضعف موصوف در این مورد، سخن گفت :« انگلیسی ها حاضر بودند تمام ولایات افغانی ماورای رود سند را بعوض حصول بیطرفی افغانستان به امیر تفویض نمایند. »

امیردوست محمدخان در شرایط دشوار انگلیسی ها که در سال 1857 به قیام عمومی مردم در نیم قاره ی هند مواجه شدند هیچگونه مزاحمتی برای آنها نکرد. وی هیچ صدا و مشورتی را در مورد استرداد پشاور و مناطق دیگر در ان سوی، نشنید. دوست محمدخان نه تنها در طول سه سالی که انگلیس ها تمام مقاومت ها در بنگال ، مدراس، دهلی، پنجاب، پشاور مناطق مختلف شبه قاره ی هند سرکوب کردند، گامی را در جهت ازادی سرزمین های قبلی افغانستان برنداشت بلکه زمینه را برای استخدام جنگجویان مناطق شمال غربی نیم قاره از سوی انگلیسی ها در سرکوبی مقاومت های پنجاب مساعدکرد.

محقق و نویسنده ی آمریکایی ارنلدفلیچر در کتاب « افغانستان چهارراه فتوحات» می نویسد : « بیطرفی امیر دوست محمدخان در قضیه ی قیام عساکر هندی به مقابل انگلیسی ها، تاثیر مثبتی برای انگلیسی ها داشت، زیرا سی و چهار هزار عسکر جدیدی که در پنجاب برای سرکوبی عساکر متمرد هندی استخدام نمودند، عموما افغان (پشتون) بودند. یعنی اگر بالعکس امیر وضع مخاصمت را به مقابل انگلس اختیار می کرد، افغانها طبعا بر ضد انگلیس قیام می نمودند. »

انگلیس ها از سیاست و موقف امیردوست محمدخان در مورد پشاور و سایر سرزمین های آن سوی سرحد شرقی و جنوبی کشور بسیار راضی و مسرور بودند. «دبلیو کی فریزتیتلر» می نویسد : « این وفاداری امیردوست محمدخان نسبت به عهود انگلیس، هند انگلیسی را در تابستان منحوس 1857 ( هنگام انقلاب ملی هندوستان ) از بزرگترین بحرانی نجات داد. ورنه یک کلمه ی امیردوست محمدخان ، تمام افغانها را با موجی از هیجانات در سراسر دره های ثروتمند پشاور و دیره جات می ریخت و مجددا از طرف افغانها تصاحب می گردید. اما این کلمه (جهاد) را تلفظ نکرد.

کلنکل هادک، از افسران انگلیسی می گوید : « ما (انگلیسی ها) از دوست محمدخان نسبت به حفظ تعهد دوستی در زمان غدر دهلی، در حالیکه از هر طرف مشوره ی معکوس به او میرسید، ممنون می باشیم، زیرا او می توانست پشاور را مسترد کند اما نکرد .» ( ما و پاکستان از ص  116 تا 121 )

دیده می شود که سه نفر از کسانیکه به مسایل و وضعیت آن روز اطلاع کافی داشته اند، گواهی می دهند مبنی براینکه امیردوست محمدخان در سال 1848 میتوانست ولایات مغصوبه ی افغانستان را از چنگ غاصبانه ی نیروهای انگلیس بیرون کشیده دوباره به افغانستان ملحق نماید، ولی دوست محمدخان از انجام چنین کاری خودداری کرد و بدینوسیله، دوستی خویش را نسبت به انگلیس و خیانت خود را نسبت به مردم افغانستان اشکار نمود. او، نه تنها به مردم افغانستان خیانت ورزید بلکه به قیام ملی و آزادی بخش مردم هندوستان نیز مرتکب خیانت نابخشودنی گردید. زیرا به شهادت فلیجر، محقق و دانشمند آمریکائی، بیطرفی دوست محمدخان سبب شد که به تعداد سی و پنج هزار عسکر مزدور پشتونی به قوای انگلیسی کمک نمایند تا شورش در پنجاب فروخوابد و انگلیس ها از این بابت به خیال راحت دست یابند.

2-   اقدامات شیر علی خان

« پس از مرگ دوست محمدخان در جون 1862، پسرش سردار شیرعلی خان به سلطنت رسید. سردار موصوف دوبار در تخت سلطنت قرار گرفت. نخست از سال 1862 تا 1866 و نوبت دوم از 1868 تا 1878 به سلطنت پرداخت. هر چند در هر دو دوره پادشاهی وی معاهده ی رسمی میان او و انگلیس امضا نگردید اما موصوف عملا به تمام تعهدات پدر خود، بویژه در مورد سرزمین پشتونها و بلوچ های شمال شبه قاره به انگلیس ها وفادار بود. او در سال 1863 قیام مردم مهمند را در قبایل آزاد علیه انگلسی ها با فرستادن قوا به فرماندهی پسر خود محمدعلی خان و معیت وزیرخویش سردار محمدرفیق خان لودین آرام ساخت. پس از سرکوبی این قیام، سردار محمدرفیق خان لودین را به پشاور فرستاد و از دوستی خود با انگلیسیها اطمینان داد.اما امیرشیرعلی خان در برابر این دوستی با انگلیسیها و بویژه از موقف خود در مورد قبایل ازاد پشتون و سرزمین های شمال غربی شبه قاره ، توقع داشت تا انگلیس ها استقلال او را در سیاست داخلی و خارجی کشور به رسمیت بشناسند. در حالیکه انگلیس ها برخلاف، خواستار وابستگی موصوف، بویژه در عرصه ی سیاست خارجی بودند. از این رو، آنها اعتنا و التفاتی به شیرعلی خان نشان ندادند و در کشمکش های داخلی برادران و شه زادگان بر سرقدرت، گاهی به جانبداری از مخالفان او می پرداختند و خصومت سرداران را دامن می زدند.

دوقتی امیرشیرعلی خان، دور دوم شاهی خود را با کنار راندن بسیاری از سرداران مدعی تاج و تخت، آغازکرد، تغییراتی در سیاست بی اعتنائی انگلیسی ها بوجود آمد. « لارد ارل میو» حاکم برتانوی هند در مارچ 1869 با امیر شیرعلی خان در امباله مذاکره کرد. شیرعلی خان در جهت امضای معاهده ی جدید با انگلیسی ها تعدیلاتی را در معاهده ی قبلی پدرش پیشنهاد نمود. علی رغم آنکه در این تعدیلات هیچگونه ادعایی از سوی او در مورد سرزمین شمال غربی شبه قاره مطرح نشده بود و در واقع با سکوت و چشم پوشی از آن، سلطه ی انگلیسی ها وجدایی آن سرزمین ها را از افغانستان، تایید کرد. انگلیس ها حاضر به معاهده با او نشدند. در تعدیلات پیشنهادی امیرشیرعلی خان به توافقات قبلی پدرش آمده بود: « دوستی دولتین دو جانبه بوده ، دوست و دشمن یکی، دوست و دشمن دیگری است. در موقع خطر (حمله ی احتمالی خارجی در هند) مشوره ی هر دو دولت مدار اعتبار است. انگلیس افغانستان مدافع را با اسلحه و پول کمک خواهد نمود. افغانستان از انجینران انگلیسی استفاده خواهدکرد. مگر گرفتن کمک نظامی از انگلیس بسته به اراده ی پادشاه افغانستان است. کمک انگلیس به افغانستان مستمر و دائمی خواهد بود. البته در وقت خطر طبق تعیین امیر افغانستان این کمک افزون خواهد شد. دولت انگلیس سلطنت افغانستان را در خانواده ی شیرعلی خان با شناختن ولایت عهدی سردار عبدالله خان پسر امیر تصدیق می نماید.

امیر شیرعلی خان در مذاکرات بعدی نیز، با انگلیس ها موضوع جدایی سرزمین های شمال غربی شبه قاره را از افغانستان مطرح نکرد. نخستین مذاکره میان سیدنورمحمدشاه صدراعظم دولت امیر مذکور و حاکم برتانوی هند «لاردنات بروک» در 25 اپریل 1872 در «سمله» صورت گرفت. اخرین پیشنهادات و خواسته های سیدنورمحمدشاه به انگلیس ها در این مذاکره عبارت بود از :

1-      به افغانستان امداد مالی و اسلحه داده شود و این، بسته به مطالبه ی امیر باشد که هر وقت خواهش کند و هر مقداریکه پیشنهاد نماید تادیه گردد.

2-      بر علاوه، یک عده عسکر در هند در اختیار امیر گذاشته شود که هر وقت امیر لازم بداند در افغانستان استعمال و پس از رفع ضرورت، دوباره به هند رجعت داده شود. مصارف این عسکر کاملا بدوش برتانیه بوده، از امیر در مقابل آن هیچیک مطالبه بعمل نیاید.

3-      به امیر، ضمانت خاندانی داده شود تا از طرف برتانیه مطمئن گشته به دوستی آن اعتماد کرده بتواند.

دومین مذاکره با انگلیس ها بازهم در«سمله» از طریق عطامحمدخان سدوزائی، نماینده ی مسلمان حکومت برتانوی هند در کابل در اکتوبر 1876 صورت گرفت. امیر اعتراض ها و خواست های خود را توسط عطامحمخان به حاکم انگلیس هند انتقال داد. و این مذاکره در زمانی صورت گرفت که انگلیس ها در می همین سال (1876) کویته را اشغال کردند. در حالیکه کویته مطابق توافق 1841 انگلیس ها به امیر نصیرخان والی قلات، بخش از افغانستان، باقی مانده بود. عطامحمدخان در این مذاکره علی رغم آنکه نارضایتی های امیرشیرعلی خان را برشمرد و اشغال کویته را تجاوز انگلیس ها به قلمرو حاکمیت امیر، خواند، اما در پایان، تمنیات و مطالبه ی امیرشیرعلی خان را به انگلیس ها این گونه ارائه کرد:

1-      اعزام نماینده ی (غیر) اروپایی در افغانستان بصورت عموم و بالخاصه در کابل .

2-      خودداری از ابراز دل چسپی به شهزاده یعقوب خان و بالمقابل، تضمینات فامیلی و شناختن ولیعهدی عبدالله خان.

3-      تعهد قطعی برای دادن امداد اسلحه و پول نقد در موقعی که خطر امداد خارجی و یا اغتشاش داخلی رخ میدهد.

4-      امداد پول مستمر.

5-      تعهد عدم مداخله در امور داخلی افغانستان.

6-      تعدیل قرار دادهای سابقه بطوریکه الفاظ اتحاد دفاعی و تعرضی در آن، داخل تعهدات دوجانبه باشد.

7-      القاب و عنوان امیر، مساوی شاه ایران قبول شود.

آنگونه که در مطالبات امیرشیرعلی خان دیده می شود، نه تنها تذکری از برگرداندن سرزمین های قبلی افغانستان در شمال غرب شبه قاره هند به کشور وجودندارد، بلکه حرفی از تخلیه ی کویته بعنوان تازه ترین منطقه اشغال شده توسط انگلیس ها در میان نیست. » ( ما و پاکستان از ص 121 تا 124)

مطابق گزارش ارائه شده در کتاب « ما و پاکستان » امیرشیرعلی خان، امارت خویش را با ارائه ی یک خدمت به دولت انگلیس، آغاز کرد. آن خدمت عبارت بود از سرکوب قیام قبائل مهمند که می خواستند از زیر سلطه ی سیاسی و اداری هند برتانوی آزاد بوده، به کشور اصلی خویش یعنی افغانستان محلق گردند. به این ترتیب، امیر شیرعلی خان دومین امیری بود که به حمایت تسلط انگلیسی ها بر منطاق جدا شده از افغانستان، برخاست و قیام مردم مهمند را که حاضر به قبول سلطه ی هند نبودند، بوسیله ی عساکر افغانی فرو خواباند.

از مطالعه معاهدات امضا شده در بین امیرشیرعلی خان و حکومت برتانوی هند، به این نتیجه می رسیم که مهمترین خواست و دغدغه ی خاطر امیرشیرعلی خان استرداد سرزمین های جدا شده از افغانستان نبوده بلکه مهمترین تمنای وی را امور ذیل تشکیل میداده است :

1)       تثیبت قدرت در خانواده ی شخصی امیرشیرعلی خان و به رسمیت شناخته شدن این مطلب، از جانب حکومت هند برتانوی.

مطلب فوق در تعدیلات پیشنهادی امیر شیرعلی خان، برای انگلیسی ها، در آخرین پاراگراف، جای داده شده است. و هم چنین، در ماده ی سوم متن پیشنهادی سیدنورمحمدشاه، صدراعظم دولت امیرشیرعلی خان، مطرح گردیده است. و همین طور، در متن پیشنهادی امیر که حامل آن عطامحمدخان بود، برای انگلیسی ها، در ماده ی دوم آن جای داده شده است.

2)       دومین مطلب مهم در تفکر امیرشیرعلی خان، تضمین بقاء امیر در قدرت از جانب انگلیسی ها بود. این مطلب نیز در هر هر سه سند پیشنهادی امیرشیرعلی خان، برای انگلیسی ها ذکر شده است .

3)       سومین مطلب مهم، تامین نیازمندی های مالی و اقتصادی امیر از جانب انگلیسی ها بوده است. این مطلب نیز در هر سه سند پیشنهادی بطور واضح درج گشته.

واضح است که در دنیا، گرفتن و دادن، بصورت یک جانبه، صورت نمیگیرد. امیرشیرعلی خان، سه چیز را از انگلیسی ها می خواست و خود، تنها چیزی که در اختیار داشت، سرنوشت قبائل آزاد بود. در حقیقت، شاه شجاع قبائل آزاد را به انگلیسی ها فروخت و بهای آن را بصورت جلوس در تخت سلطنت بدست آورد و امیردوست محمدخان، تداوم این معامله را امضا کرد و بهای آن را بصورت بقاء در قدرت اخذ نمود و امیرشیرعلی خان نیز تداوم وضعیت قبل از خود را امضا کرد و حتی قبیله ی مهمند را سرکوب نمود اما انگلیسی ها از تامین خواسته های وی سرباز زدند . !؟

4-  اقدامات امیرمحمد یعقوب خان

سرداران سدوزائی و محمدزائی از سال 1747 در افغانستان نقش آفرینی کردند. هر گاه شاه امان الله خان را استثنا نمائیم، ان سرداران به علت نقشی که در افغانستان بازی کردند، به چهار کته گوری تقسیم می شوند:

ü      شاه هان و سردارانی که در رابطه به افغانستان وضعیت جدیدی را خلق کرده اند. وضعیت جدید نیز بر دو نوع مثبت و منفی تقسیم می گردد.

ü      سرداران و شاهانی که وضعیت مثبت را حفظ نمودند.

ü      سردارانی که وضعیت منفی ایجاد کردند.

ü      سردارانی که وضعیت منفی را تداوم بخشیدند.

احمدشاه درانی، شاه شجاع، میرمحمدیعقوب خان، عبدالرحمان خان و شاه محمود، از جمله سردارانی می باشند که در این سرزمین وضعیت جدیدی خلق کردند. احمدشاه، افغانستان را تاسیس نمود، شاه شجاع معاهده ی لاهور را در سال 1838 امضا کرد، میریعقوب خان، معاهده ی گندمک را در سال 1879 پذیرفت ، امیر عبدالرحمان از معاهده ی دیورند در سال 1839 استقبال نمود و بالاخره شاه محمود در سال 1946، طرح مذاکره با پاکستان را در مورد سرنوشت آن سوی خط دیورند، به میان آورد.

تیمور و فرزندش شاه زمان به راه پدر رفت، در حالیکه دوست محمدخان تجزیه ی ولایات شمال رود سند را که بوسیله ی شاه شجاع عملی شده بود، قبول کرد و به راه شاه شجاع، ادامه داد. امیرشیرعلی خان نیز به راه پدر رفت و آنچه را قبل از او صورت گرفته بود قبول کرده به وضع موجود ادامه می داد.

سردار محمدیعقوب خان، در حالی به جای پدر نشست که پدرش راه ترکستان در شمال کشور را در پیش گرفته بود و از جانب دیگر، اردوی تجاوزگر انگلیس، به داخل افغانستان شده، به جانب کابل پیش می آمدند. محمدیعقوب خان، به استقبال اردوی متجاوز رفت و با امضای قرار داد «گندمک» وضعیت جدیدی را بوجود آورد. در وضعیت جدید، قسمت دیگری از سرزمین افغانستان به خاک هندوستان ملحق گردید و بدین ترتیب، خاک شبه قاره، بزرگتر و خاک افغانستان کوچکتر از گذشته گردید.

5-  اقدامات امیر عبدالرحمان خان

امیرعبدالرحمان خان، از جمله امرائ می باشد که اقدام به ایجاد وضعیت جدید نمود. او در سال 1880 بر تخت پادشاهی نشست و در سال 1889، از معاده «دیورند» استقبال کرد. با عملی شدن این معاهده، قسمت دیگری از خاک افغانستان به شبه قاره ی هند ملحق گردید و سرزمین افغانستان بازهم تنگ تر شد. عبدالرحمان با این عمل خود، بانی وضعیت جدیدی در افغانستان گردید.

امیرعبدالرحمان خان در رابطه به قیام های مردم آن سوی خط دیورند، در برابر انگلیسیها، از سیاست دوگانه استفاده می کرد. آقای محمداکرام اندیشمند، اقدامات عبدالرحمان خان را نسبت به مردم آن سوی خط دیورند چنین به تصویر کشیده است: « او، در دوران پادشاهی خویش به اقدامی در مورد استرداد سرزمین های آن سوی سرحدات شرقی و جنوبی افغانستان متوسل نشد. وی در سفرماه مارچ سال 1885، به راولپندی و مذاکرات طولانی و مفصل با «لارد دوفرین» حاکم انگلیسی هند، سخنی از سرزمین پشتونها و بلوچ ها، در شمال غربی شبه قاره به زبان نیاورد. وی در بازگشت از این سفر از سوی ملکه ی بریتانیا لقب «رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه ی اعلا ستاره ی هند» را دریافت داشت.

سردار عبدالرحمان خان در طول سلطنت خویش هیچگاه بگونه ی رسمی و علنی از شورش و قیام پشتونها و بلوچ های شمال غرب شبه قاره، علیه سلطه ی انگلیس ها حمایت نکرد. هر چند او ـ بقول مولف افغانستان در مسیر تاریخ « چون نفرت شدید مردم را در برابر انگلیس میدید، در داخل و سرحدات آزاد افغانستان شرقی روح جهاد و دشمنی با انگلیس را می دمید و کتب و رسالاتی در این موضوع منتشر می ساخت و علنا در دربارهای خود از بی وفائی و غداری دولت انگلیس و دشمنی او با اسلام، سخن می گفت و مردم را تشجیع می نمود. » اما ، او، علی رغم این سیاست، تشدید جنگ و سرکوبی مقاومت پشتونها و بلوچ ها را توسط نیروهای انگلیس در شمال غرب نیم قاره از سال 1888 تا 1894 با بی تفاوتی نظاره کرد. او به تقاضای مردم آنسوی دیورند در حمایت از مقاومت شان، پاسخ منفی داد و حتی در برابر حمله ی نیروهای انگلیسی به قلمرو حاکمیت خودش عقب نشست :« ژنرال رابرتس در 1888 مشغول سرکوبی شدید مردم سرحدات آزاد گردید و در تشکیلات نظامی انگلیس در هند تجدید نظر شد، سی هزار سپاهی در تعداد اردو افزوده، و کویته و اتک و راولپندی بشکل استحکامات دفاعی در آورده شد. انگاه سوقیات انگلیس علیه یوسف زائی ها، ورکزائی و غیره مردم سرحد، رسما و بشدت آغاز نمود و تا 1894 دوام کرد و در انتهای سرحد شمالی، علاقه های دیر، چترال و گلگت، مسخر گردید.

مامورین دولت افغانستان در موقع بلندخیل و وانا، تحت حملات قشون انگلیس قرار گرفت. سردار گل محمدخان که در وانا مقیم بود به امر امیر از آنجا به برمل و باز کتواز عقب کشید و منتظر تصفیه امور سرحدی با انگلیسیها ماند.

در حالیکه مردم کرم در سال 1888 توسط سردار شیرین دل خان والی پکتیا به امیرعبدالرحمان خان، پیشنهاد کرده بودند ما اتباع افغانستان بودیم و هستیم، پس شما ما را از قلمرو انگلیس جدا و به افغانستان منظم نمائید. اما امیرجواب داده بود که امیر محمدیعقوب خان علاقه کرم را بدولت انگلیس گذاشته است و من در این مورد نمی توانم با انگلیس طرف شوم. شما خود جدائی خود را از انگلیس بدست آورید. هم چنان در 1890 نمایندگان افریدی ها (164 نفر) به نزد امیر آمده و بغرض حمله در قشله های سرحدی انگلیس رهنمونی خواستند ولی امیر امتناع ورزید. » ( ما و پاکستان ص 130 تا 140 )

« او ( عبدالرحمان ) از گسترش قیام و تشدید جنگ در 1897 در آنسوی دیورند پشتیبانی اشکار و قابل ملاحظه نکرد. وی تقاضا و مطالبه ی بسیاری از رهبران مخالف انگلیس ها را در آنسوی دیورند مبنی بر اعطای کمک به انها نپذیرفت. حتی، او مخالفان انگلیس ها را بجای مقاومت و جنگ به هجرت تشویق نمود. مولف کتاب سراج التواریخ که مورخ رسمی دوران سلطنت امیرعبدالرحمان خان بود ، می نویسد: « امیرعبدالرحمان به ملاپیونده ( از بزرگان قبیله ی مسعود) گفت: هر که از قوم وزیری و مسعودی و کانیکوری و بریچپی و بلوچی و اچکزائی و غیره که مواطن ایشان پس از تعیین حدود از خاک افغانستان تجزیه و ضمیمه ی خاک مقبوضه ی دولت انگلیس شده اند، زیستن را در وطن خود دشوار دیده بخواهش و میل خاطر خویش مهاجرت اختیار کند، باندازه ی کفایت در افغانستان از اراضی خالصه ی دولت به او عنایت می شود. » ( ما و پاکستان ص 135 تا 136 )

6-  اقدامات امیر حبیب الله خان

بعد از مرگ امیرعبدالرحمان خان به سال 1901 ، امیر حبیب الله خان به تخت سلطنت نشست. او در سال 1905 معاهده ای را با امراء انگلیس به امضاء رساند. در این معاهده، بر پای بندی امیر، به معاهدات امضا شده بوسیله ی عبدالرحمان خان، مکرر در مکرر تاکید شده است.

یکی از فرصت های پیش آمده جهت طرح استرداد خاک های جدا شده از افغانستان، وقوع جنگ جهانی اول بود. این جنگ که در قاره ی اروپا اتفاق افتاد و جریان پیدا نمود، انگلیس ها بشدت درگیر بود و توان توجه کافی به اتفاقات پیش آمده در شبه قاره را نداشتند. هرگاه امیر حبیب الله به ولایات آن سوی خط دیورند، اندک علاقه ای میداشت، تقاضای استرداد آن ولایات را به افغانستان، با انگلیس ها در میان میگذاشت و اتخاذ موضع بیطرفی در جنگ را به آن مربوط می نمود. « اما امیر مذکور در شروع جنگ اول جهانی، مطابق به تمایل و خواست انگلیس ها حالت بیطرفی اعلان کرد. وقتی جنگ جهانی اول در 28 جولای 1914 آغاز شد، لرد هاردنگ وایسرای هند در هفدهم اگست همین سال از شروع جنگ، به امیر حبیب الله اطلاع داد و خواستار بیطرفی افغانستان گردید. امیر بدون تاخیری، یک روز بعد در هژدهم اگست به وایسرا نوشت :« بطرفی افغانستان، مطابق نصیحت دوستانه ی شما، حفظ می شود و از این درک مطمئن باشید .»

امیر حبیب الله در داخل دولت خویش با جدیت مراقب بود تا هیچگونه موضع گیری علیه انگلیس ها صورت نگیرد. او محمود طرزی را به جدم نشر مقاله ی «حی علی الفلاح » 24 هزار روپیه ی کابلی جریمه کرد و اظهار داشت مرغی که بدون وقت اذان بدهد، سرش از بریدن است !»

حافظ سیف الله نماینده بریتانیا در کابل در راپور 17 نوامبر 1917 خویش می نویسد که امیر حبیب الله به محمود افغان نوشت : «محمود طرزی، پسر غلام محمدطرزی، ادیتور اخبار!

باید بدانی که در آینده چنین مطالب غیر موثق را علیه بریتانیه ، نوشته نکنید. چه آنها دوست حکومت ما می باشند. اگر دوباره بدین طریق نوشته کردید، بدون ملاحظه، از کشور خارج ساخته خواهید شد!»

امیر موصوف نه تنها از مقاومت ازادی خواهانه ی مردم شبه قاره علیه استعمار و سلطه ی بریتانیا و بویژه از مبارزه و مقاومت قبایل آن سوی دیورند علیه انگلیسی ها، حمایت بعمل نیاورد، بلکه برعکس تلاش نمود تا شورش و قیامی علیه انگلیس ها در انسوی دیورند بوقوع نه پیوندد.

یکی از مبارزان ازادی خواه شبه قاره می نویسد :« انگلیس برای امیر صاحب (امیر حبیب الله ) در برابر این خدماتش پول بسیار میداد و برای عدم بروز جنگ برای او یک مقدار زیادی پول نقد وعده داده بود. از همین رو، امیر صاحب در قبایل سرحدی که همیش بر ضد انگریزها چنگ و دندان می نمودند، این پرو پاگند را به راه انداخته بود که برای اعلان جهاد، وجوب یک امیر، یا اولی الامر مسلمان ضروری است، ورنه جنگی که بر ضد انگلیس ها صورت می گیرد، یک جنگ دنیایی بوده، جهاد شمرده نمی شود و نه مسلمانی که درهم چو جنگ کشته شوند، مرتبه ی شهید را حاصل خواهد کرد.

اینگونه تبلیغات امیرصاحب بسیار موثر واقع شد و در طول جنگ اول جهانی در میان قبایل سرحدی هیچگونه مخالفتی بر ضد انگلیس ها صورت نگرفت ! » ( ما و پاکستان ص 138 تا 140 )

 

 

7-  اقدامات امیر امان الله

امیر امان الله خان در بین امراء و سرداران سدوزائی و محمدزائی از وضعیت خاص برخوردار است. او، از یک جهت موسس وضع تازه در افغانستان است. چه او بود که استقلال افغانستان را از انگلیس ها گرفت. اما ، و از جانب دیگر در مورد سرنوشت پشتونها و بلوچ های آن سوی خط دیورند، ادامه دهنده ی راه پدر است.

با در نظر داشت مطلب فوق، با استفاده از تحقیقات عالمانه ی آقای محمداکرام اندیشمند، به بررسی اقدامات امیر امان الله خان در رابطه به سرنوشت پشتونها وبلوچ های آن سوی خط دیورند، می پردازیم .

همانطوری که یادآوری گردید، امان الله خان در سال 1919، استقلال افغانستان را از استعمار بریتانیا حاصل کرد، اما در ماده ی پنجم اولین معاهده با انگلیس، خط دیورند را به رسمیت شناخت. ماده ی پنجم معاهده چنین است :

« دولت افغانستان، سرحد بین هندوستان و افغانستان را که امیر مرحوم قبول نموده بودند، قبول می نماید. » دولت امان الله خان، در ماده دوم معاهده ی دوم با انگلیس، بازهم مرز دیورند را به رسمیت شناخت.

اقای اندیشمند، در کتاب خود بنام « ما و پاکستان » صفحه ی 143 چنین می نویسد :« دومین معاهده میان دولت امان الله خان و انگلیس ها در 22 نوامبر 1921 توسط محمود طرزی وزیر خارجه ی افغانستان و « سرهنری دابس » به امضا رسید. این معاهده متشکل از 14 ماده بود که در ماده ی دوم آن مرز دیورند بعنوان مرز رسمی افغانستان و قلمرو هند برتانوی پذیرفته شد ، و محتوای ماده ی یازدهم به معنی پذیرش آشکار و رسمی مناطق قبایل بود. در هر دو ماده ی دوم و یازدهم این معاهده می آید :« ماده دوم : دولتین علیتین بالمقابل سرحد هندوستان و افغانستان را بطوریکه دولت علیه ی افغانستان به موجب ماده ی پنجم عهد نامه ی مورخ 8 ماه آگست سنه 1919 عیسوی مطابق ذیقعده الحرام سنه 1337 هجری در راولپندی انعقاد یافته است، قبول کرده، قبول می نماید ...

ماده ی یازدهم : هر یک از دولتین علیتین عاقدین، خودشان را بالمقابل در خصوص حسن نیت دیگر و مخصوصا در باب ثبات خیراندیشانه خودشان نسبت به اقوامی که متصل حدود خودشان سکنی دارند، مطمئن نموده از روی این ماده تعهد می نمایند که در آتیه از عملیات نظامی که زیاد اهمیت داشته باشد و برای برقراری نظم در میان اقوام سرحدی که داخل دیره های خودشان سکنی دارند، لازم به نظر بیاید، قبل از اینکه اینگونه عملیات شروع کرده شود یکدیگر خود را مطلع خواهند نمود.»

امان الله خان، گرچه با نپذیرفتن سلطه ی انگلیس بر افغانستان و اخذ استقلال، انگلیسیها را از خود ناراض نمود اما در رابطه با سرنوشت پشتونها و بلوچ های آنسوی دیورند، حاضر نشد که انگلیسی ها را از خود ناراضی سازد. به همین خاطر، بعد از امضاء شدن معاهده ی دوم که متضمن به رسمیت شناختن خط دیورند و مالکیت هند برتانوی بر سرزمین های آن سوی خط دیورند بود، از ملاقات با رهبران و بزرگان قبایل آن سوی سرحد دیورند، خودداری ورزید.

اقای اندیشمند در این مورد و موارد دیگر، چنین می نویسد :« معاهده ی 1921  د رافغانستان مورد تصویب قرار گرفت و اسناد آن میان دولت های افغانستان و انگلستان رسما تبادله شد. در جریان این مذاکره بر سر این معاهده که مرز دیورند از سوی امان الله خان به رسمیت شناخته شد، حتی شاه از ملاقات با رهبران و بزرگان قبایل آن سوی دیورند خودداری ورزید، بقول میر غلام محمد غبار: « در کابل بعض مشاورین شاه، بنام حفظ ظاهر و رعایت مذاکرات با انگلیسیها، مشوره دادند که شاه از دیدن مستقیم با نمایندگان سرحدات ازاد که در کابل بودند اجنتاب نماید تا سبب اشتباه انگلیسیها و اخلال مذاکرات جاریه ی دولتین نگردد. »

نه تنها، شاه از ملاقات با سران قبایل سرحدی در آن سوی دیورند در جریان مذاکره با نگلیسیها خودداری کرد و مرز دیورند را در هر دو معاهده با انگلیسیها به رسمیت شناخت، بلکه سیاست او در مورد سایر رهبران جنبش ضد انگلیسی و آزادی خواهانه ی شبه قاره، تغییر یافت.

در حالیکه پادشاه موصوف با جلوس بر تخت سلطنت و اقدام در جهت کسب استقلال افغانستان شور و شعف زیادی را در آن سوی دیورند و در شبه قاره ی هند ایجاد کرد و جنبش استقلال هند بسوی شاه جوان و انقلابی به عنوان پشتیبان پرشور و مطمئن مبارزات استقلال خواهانه می دید، اما عملکرد بعدی شاه در جهعت معکوس امیدواریهای جنبش مذکور به وقوع پیوست. رهبران مسلمان جنبش استقلال شبه قاره که در قلمرو پادشاهی امان الله خان به سر می بردند، پس از انعقاد معاهده ی نخست دولت افغانستان با انگلیس ها، تحت فشار قرار گرفتند. ظفرحسن آیبک از مبارزان جنبش استقلال شبه قاره در ان دوران می نویسد :« با وجود اینکه از طرف هیئت افغانی برای برپائی یک حکومت خودگردان درهندوستان، مددی نرسید، بلکه برعلاوه در دوران اقامت هیئت در هندوستان یعنی در آغاز سال 1919 میلادی بازداشت رهبران مسلمانان هند در هر دو طرف اغاز شد و این کار سبب رنج و اندوه من گردید. یک سال بعد، مولانا صاحب عبیدالله (وزیر داخله ی حکومت موقت هند که در کابل بسر می برد) علت این بازداشت ها را برایم بیان کرده فرمودند :« سردار محمودبیک طرزی قبل از حرکت بسوی منصوری از من تقاضا کرد، نامه ای برای دوستان خویش که در جمله مولانا محمدعلی جوهر و داکتر احمد انصاری نیز شامل بودند، بنویسم، تا اگر انگریز به تقاضای هیئت افغانی پاسخ مثبت نگوید و یا در پذیرش استقلال افغانستان لیت و لعل نماید، من این نامه را به رهبران مسلمان هندوستان تسلیم نمایم و بوسیله ی ایشان شورشی را بر ضد انگریزها، سامان دهم. هیئت بعد از اینکه به کابل آمد برایم نگفت که انها آن نامه را بدوستانم رساندند و اگر نرساندند، آنرا دوباره برایم مسترد نمایند. من این مساله ی حساس را از سردار محمودبیک طرزی هرگز نپرسیدم. اما از شاگرد او، عبدالهادی (داودی) که عضو هیئت بود، استفسار کردم. او هم جواب سردرگمی ارائه کرد و در من این اشتباه قوت گرفت که هیئت افغانی برای حصول امتیازی ار حکومت انگریز، ان نامه را به ایشان سپرده باشد که به اساس ان، بازداشت های دوستان من، رهبران مسلمانان هندوستان به پیمانه ی وسیع آغاز شد و الزام حکومت انگریز بر ضد ایشان بود که آنها به حکومت خیانت می نمایند و با حکومت های بیگانه یک جا شده، بر ضد انگلیس توطئه می چینند .» در اینکه این شبه ی مولانا صاحب مرحوم تا چه حد درست و او در این گمان خویش چقدر حق به جانب بود،  من چیزی گفته نمی توانم. اما حقیقت این است که در آن زمان تعداد زیادی از رهبران مسلمان هندوستانی بازداشت گردیدند و یا زیر نظر قرار گرفتند .» ( ما و پاکستان ص 144 تا 146 )

8-  اقدامات نادرشاه

« پس از سقوط سلطنت امیر امان الله خان و 9 ماه پادشاهی حبیب الله کلکانی، سردار محمد نادرخان به تخت سلطنت جلوس کرد. شاه مذکور در مورد معاهده ی دیورند و سرنوشت مردم آنسوی دیورند ... سیاست سکوت و اغماض را در پیش گرفت . محمد نادرخان ... نه تنها راه سکوت را برگزید بلکه با انگلیس ها توسط نماینده خاص خود در لندن معاهده ی نمود که مرز دیورند را تائید کرد و به نوبه ی خود، بدنبال سرداران حاکم قبلی به جدائی و تجزیه ی سرزمین های آن سوی دیورند از افغانستان، رسمیت بخشید.

... سردار شاه ولی پس از ورود به لندن، از طریق تبادله ی یادداشت دیپلوماتیک با « ارتر هندبرسن » وزیر خارجه ی بریتانیا در 6 جولای 1930 معاهده ی سال 1921 را مورد تائید قرار داد. در ماده ی دوم این یادداشت گفته می شود : « در پاسخ ( به یادداشت شما ) من نیز افتخار دارم تا رسما ضبط نمایم که در درک ما نیز همین است که این دو معاهده (معاهده 1921 و معاهده ی تجارتی جون 1923 ) دارای اعتبار تام بوده مرعی الاجرا می باشد.

ریچارد مکوناچی ( سفیر بریتانیا در کابل ) پس از ورود به کابل و احراز سفارت، از سیاست محمدنادرشاه در مورد آن سوی دیورند، اینگونه تصویر ارائه می کند :« سیاست خارجی نادرشاه طوریکه خودش و صدراعظمش اظهار داشته اند که روش صلح آمیز و ارام می باشد، از آنجای که تقاضای تعمیر مجدد اوضاع داخی، جمیع منابع و عایدات حکومت را سالیان متوالی جذب و هضم خواهد کرد، همچو روابط دوستانه باید برعلیه هر گونه تشدد، او را متقن سازد وطرز العمل امان الله خان در تخریش ترکستان روسی از یک طرف و هند از جانب دیگر، اکنون بکلی متوقف گردیده است. این سیاست و روش مطابق عقل و منطق است و هیچ دلیلی وجود ندارد که در روش صمیمانه ی آن شک و تردیدی ایجاد کند . » ( ما و پاکستان ص 149 تا 151 )

در یک سند تاریخی دیگر در مورد علاقمندی پشتونهای آن سوی خط دیورند، جهت پیوستن مجدد به افغانستان چنین می خوانیم: «اگر جنرال فیض محمد از جنرالانی که در خوست پکتیا مصروف وظیفه بود می گوید: « قبایل پشتون آنطرف دیورند قبل از آنکه انگلیسیها منطقه را ترک گویند، پیام ها به وی فرستاده بودند که در عوض بیرق های انگلیس، بیرق های افغانستان را بلند می نمایند. ولی وزارت دفاع به هدایت وزارت خارجه ی افغانستان که در آن وقت علی محمد وزیر آن بود، به این ژنرال از طریق وزارت دفاع چنین ابلاغ کرده که دولت موضوع را از طریق دیپلماسی تعقیب می کند. چنین حرکتی ترغیب نشود.» (ما وپاکستان ص 57 به نقل از واقعات سیاسی ص 196 )

با این همه تلاش و مبارزه ای که پشتونهای آن سوی خط دیورند، بغرض الحاق مجدد به افغانستان ازخود نشان دادند اما شاه هان و امراء افغانستانی، هیچ تلاش مثبتی به جهت الحق آنها به وطن آبائی شان از خود نشان ندادند و از فرصت های که پیش می آمد، استفاده نکردند. انها نه تنها تلاش مثبتی در این جهت از خود نشان ندادند بلکه جانب دولت استعماری بریتانیا در هند را گرفته، جهت تامین منافع آن فعالیت کردند.