پروگرامهای افشاگری
انتقامگیری ، چگونه عملیه ای می باشد ؟
در این جا لازم است ، قدری درنگ کرده و از مفهوم « انتقام » که یکی از دو خواسته ی فرد و جمع « تعزیه گو » و « تعزیه دار » حسینی را تشکیل می دهد ، پرسید . پس ، چنین می پرسیم : انتقام ، چیست و هدف از آن چه می باشد ؟
انتقام ، یک عملیه و یک پروسه است و هدف از آن ، آب شفابخش ریختن بر قلبی که می سوزد و اشکها را در چشم ها به جریان می اندازد ، می باشد .
آنچه در توضیح مفهوم « انتقام » و « هدف از آن » گفته شد ، یک بیان کلی در مورد آن بود . اما ، نحوه و چگونگی انجام این عملیه و هدفی که این عملیه به منظور تامین آن انجام می شود ، بستگی تام به سطح رشد عقلی انتقامگیران ، دارد ، و از این رو ، « انتقام » بر دو نوع تقسیم می شود :
ـ انتقامی که از صاحبان عقول رشد نایافته و تکامل ناکرده ، سر می زند .
ـ انتقامی که صاحبان عقول تکامل یافته ، از دشمنان خویش ، می گیرند .
نحوه انتقام گیری انسانهای بدوی
داستان « انتقام گیری » یکی از داستانهای معمول در حیات ابنای بشر است که در سراسر تاریخ زندگی آن ها ثبت شده است . یکی از صحنه های انتقامگیری ، در دامنه کوه احد ، واقع در جوار مدینه منوره ، اتفاق افتاده است . به گزارش مورخان ، در جنگ احد ، مشرکان بر مسلمانان غالب شدند . فضای میدان نبرد ، در اختیار نیروهای مشرکین قرار داشت و اجساد کشتگان مسلمانان بطور بیدفاع در میدان نبرد باقی مانده بودند که « زنان قریش ... برای گرفتن انتقام بیشتر ، اعضا و گوش و بینی مسلمانانی که روی بستر خاک افتاده بودند ، بریدند ... و همسر ابوسفیان از اعضا بدن مسلمانان ، گردن بند و گوشواره ترتیب داد ، شکم افسر فداکار اسلام ، حضرت حمزه را پاره کرد و جگر او را در آورد ، و آنرا بدندان گرفته هر چه خواست بخورد نتوانست . (فروغ ابدیت ج2ص485)
بنی عباس ، بعد از شکست قوای نظامی بنی امیه ، اقدام به انقامگیری نمودند ، تاریخ نویسان از جریان انتقامیگری بنی عباس از بنی امیه ، چنین گزارش داده اند : « مسعودی از هیثم بن عدی طائی روایت کرده او از عمربن هانی که گفت : بیرون شدیم در زمان سفاح ، علی بن عبدالله عباسی بجهت نبش کردن گورهای بنی امیه ، پس رسیدیم به قبر هشام . او را از گور بیرون آوردیم . دیدیم بدنش هنوز متلاشی نشده بود و اعضایش صحیح مانده بود ، جز نرمه ی بینی اش . عبدالله هشتا تازیانه بر بدن او زده پس او را بسوزانید . آنگاه رفتیم به ارض «وابق » ، سلیمان را از گور دراوردیم ، چیزی ازاو نمانده بود جز صلب و اضلاغ و سرش . رفتیم بسوی دمشق و قبر ولید بن عبدالملک را شکافتیم ، هیچ چیزی از او نیافتیم . جز شئون سرش . قبر یزید بن معاویه را کندیم ، چیزی از او ندیدیم ، جز یک استخوان و در لحدش خطی سیاه و طولانی دیدیم مثل اینکه در طول لحد ، خاکستری ریخته باشند . پس تفتیش کردیم از قبرهای ایشان در سایر بلدان و سوزاندیم آنچه را که یافتیم از ایشان . » (تتمه المنتهی فی تاریخه الخلفا ص 129)
چگونگی انتقام گیری انسانهای رشد یافته
آنچه در فوق آمد ، نحوه ی انتقامگیری انسانهای بدوی از دشمنان شان را نشان میدهد و اما انسانهای رشد یافته و مجهز شده با عقل تکامل یافته ، بگونه ی دیگری از دشمنان خویش انتقام می گیرند .
اصولا ، خصومت ورزی انسناهای تکامل یافته ، بر محور مسائل شخصی و برخورداریهای جزئی شکل نمی گیرد ، بلکه محور خصومت ورزی آنان را نوع تنظیم مناسبات انسانی در زندگی فردی و جمعی انسانها تشکیل می دهد . هر گاه مناسبات انسانی بر محور «حق » و نه « قدرت » تنظیم شده ، حیات فردی و جمعی ی آدمی زادگان شکل گیرد ، آنها به هدف اجتماعی خویش دست یافته و شاهد پیروزی را در آغوش خود گرفته اند .
بی نظیر بوتو ، صدر اعظم فقید پاکستان ، به اعضای خاندان و اعضای حزب خویش گفته بود : « بهترین انتقام از دشمنان و مخالفان ، برقراری دمکراسی ، در پاکستان است . » ( رادیو بی بی سی )
بنی امیه و بنی عباس ، بر سر تصاحب قدرت سیاسی و ثروتهای ملی مبارزه می کردند و هر دو حریف ، در زندگی اجتماعی خود بر « قدرت » تکیه و تاکید داشتند ، از این رو ، برخورد هر دو حریف با عناصر و مجموعه های انسانی خواهان حیات اجتماعی «حق » محو ر ، سر ستیز داشتند . وضع مسلمانان در دوره حاکمیت بنی امیه و بنی عباس ، هیچ تفاوت نکرده بود و رژیم عباسی ، کاپی تمام و کمال رژیم بنی امیه بود .
مطالعه تعزیه با عقل تکامل یافته
اگر ، تعزیه مورد سفارش امام محمد باقر «ع» را با عقل رشد نایافته و بدوی مورد مطالعه قرار دهیم ، از « انتقام » همان عملیه ای را می فهمیم که در دامنه کوه احد ، بوسیله زنان مشرک ، بویژه زن ابوسفیان ، هند جگر خوار ، انجام شد و نیروهای بنی عباس در مورد ، مرده ها و زنده های بنی امیه انجام دادند .
ولی شایسته نیست که راه روان راه امام حسین «ع» بدوی بیندیشند و با عقل تکامل نایافته ، به عاشورای حسینی ، نظر افکنده آن را مورد مطالعه قرار دهند و انچنان نتیجه بگیرند .
ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و زمینه های استفاده از امکانات موجود در این قرن برای ما میسر می باشد . از این رو، باید ، عاشورای حسینی را با عقل تکامل یافته ی قرن بیست و یکمی مورد مطالعه قرار دهیم .
علاوه بر این ، ما ادعای ره پیمودن در خط حسین «ع» را داریم . خط حسین «ع» ، نه خط بنی امیه است و نه خط بنی عباس . ما از بین عرب ، قریش را برگزید ه ایم و از بین قریش ، بنی هاشم را و از بین بنی هاشم ، محمد «ص» ، علی «ع» و علویان عدالت طلب و قربانیان راه عدالت را .
آنطوری که در بخش « زیارت » دیدیم ، حسین(ع) وارث پیامبران است و پیامبران ، مصلحان برانگیخته شده از جانب خداوند سبحان ، جهت اصلاح مفاهیم و مناسبات افراد و مجموعه های انسانی می باشند ، و حسین (ع) خود ، در آغاز قیام خویش فرمود : « تنها و تنها برای آوردن اصلاحات در زندگی امت جدم ، قیام کرده ام . »
تعزیه داران ، چگونه انتقام می گیرند ؟
یکی از اصول اخلاقی ای که خاندان پیامبر «ص » به ان بشدت پای بندی نشان داده و ان را در عمل ، شعار پیاده کرده اند ،« عفو » دشمن است . گذشت از کردارهای زشت و ناصواب و ناجوان مردانه ی دشمن ، چیزی است که خاندان پیامبر (ص) خود بدان التزام عملی داشته اند و هم به دیگران و بویژه شیعیان خویش ، توصیه و سفارش اکید نموده اند .
امام صادق (ع) بحیث یک افتخار ، خاندان پیامبر (ص) را چنین معرفی می نمایند :
انا اهل بیت مروتنا العفو عمن ظلمنا ( میزان الحکمه حدیث شماره 12888 )
ما خاندانی هستیم که مروت و مردانگی ما ، گذشت از کسی است که در حق ما ظلم و ستم روا داشته است .
پیامبر اکرم (ص) به مسلمانها چنین سفارش می نمایند : علیکم بالعفو فان العفو لا یزید العبد الا عزا فتعافوا یعزکم الله ( همان 12881 )
گذشت از دشمن را دریابید ، چون ، گذشت از دشمن موجب افزایش عزت و اقتدار بنده گان خدا می شود . با در نظر داشت اثر و پیامد گذشت ، از دشمنان تان ، گذشت کنید ، تا خداوند شما را عزیز و مقتدر سازد .
امام علی (ع) گذشت اندک و ناچیز را یک اقدام زشت معرفی کرده ، شتاب نمودن به اقدام انتقامجویانه را ، بزرگترین گناه برشمرده است . انجا که می گوید : قله العفو اقبح العیوب و التسرع الی الانتقام اعظم الذنوب ( همان 12894)
گذشت اندک ، زشت ترین عیب و شتاب گرفتن به سمت انتقام ، بزرگترین گناه می باشد .
با در نظر گرفتن این ویژگی خاندان پیامبر (ص) که « مروت شان ، گذشت از کسانی است که در حق آنها ستم روا داشته اند » ، امام مهدی «عج» هیچ گاهی ، اقدامات انتقام جویانه به آن صورتی که از بنی امیه و بنی عباس سر زد ، نمی کند ، چه اینکه ، اقدام به انتقام خلاف مردانگی و مروت آن خداندان بوده ، عیب بسیار زشت و گناه بسیار بزرگ برای آنها به حساب می آید و انها از هر عیبی ، چه رسد به زشت ترین عیوب و از هر گناهی چه رسد به بزرگترین گناه ، مبرا می باشند .
از جانب دیگر ، نحوه ی « تعزیه داری » و « تعزیه گوئی » بر مصیبت امام حسین (ع) را امام چهارم شیعیان حضرت اما م سجاد(ع) به عزاداران ، بگونه ای اموخته است که در آن ، ارزوی شرکت نمودن در عملیه ی « انتقام » از دشمنان خداندان پیامبر (ص) درج شده است .
در آن جا ، ما در برابر دو آموزه از آموزه های خاندان پیامبر (ص) در مورد عملیه ای بنام « انتقام » رو برو هستیم :
اول ، آموزه ای که انتقام گرفتن از دشمنان امام حسین (ع) را همراه با مهدی (عج) یکی از آرزوهای فرد و جمع عزادار حسینی معرفی می نماید .
دوم ، آموزه ای که گذشت از دشمن و ترک نمودن انتقام را یکی از ویژگیهای بسیار،بسیار بارز و روشن مروت و مردانگی خاندان پیامبر (ص) بیان می کند .
این دو آموزه ، قطعا و بدون هیچ تردیدی ، رو در روی هم قرار گرفته ، تضاد اشتی ناپذیری را بازتاب می دهد . این جاست که نگاه به مقوله « انتقام » با عقل تکامل یافته ی قرن بیست و یکمی ، کارساز افتاده ،تضاد و رویاروئی را از بین این دو آموزه ، رفع می کند ، عقل قرن بیست و یکمی می گوید : « بهترین انتقام از دشمنان امام حسین (ع) برقرار ساختن نظام عادلانه ی الهی در سراسر جهان است . »
و از پیامبر اکرم (ص) در مورد عملکرد حضرت مهدی (عج) چنین نقل شده است : فیملوءها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما (حدیث شماره 1245میزان الحکمه )
مهدی (عج) زمین را سرشار از عدل و قسط می نماید ، همانطوری که سرشار از جور وظلم بوده است .
آری : خاندان پیامبر (ص) چون خاندان بنی امیه و بنی عباس نمی باشد و انتقام گرفتن آنها نیز ، چون انتقام گیری آندو خاندان ، ماهیت وحشیانه ندارد و شکل انتقام جوئی شان ، تحمیل نظام عدالت و قسط ، بر دشمنان عدالت و قسط می باشد و آنها ، از مخالفان خویش ، جز پذیرش زندگی در نظام عادلانه ، نمی خواهند و جز با مخالفان و دشمنان عدالت ، با کسی و یا کسانی نمی جنگند .
با طلوع آفتاب اسلام و پخش صدای پیامبر اسلام (ص) ، عدالت طلبان به دور پیامبر (ص) گرد آمدند و با رحلت پیامبر(ص) ، انگشتروار ، گرد علی (ع) حلقه زدند و پس از ترور شدن علی (ع) ، به فرزندان شایسته ی علی و فاطمه (ع) چشم دوخته بودند .
شهادت امام حسین (ع) برادران ، فرزندان و یاران آن حضرت در کربلا ، فشار سنگینی بر قلب و جسم پیروان خاندان پیامبر (ص) وارد کرد . این فشار بقدری سنگین بود که نزدیک بود ، پیروان را از پا درآورده ، امیدواریهای شان را در جهت رسیدن به عدالت ، تبدیل به یاس نماید که امامان بعد از امام حسین (ع) آنها را نوازش کردند ، قوت قلب بخشیدند و خون تازه ای در رگهای آنان جاری ساختند و در گوشهای شان گاه و بیگاه زمزمه کردند که :
حسین (ع) و یارانش رفتند اما ، مبارزه ی عدالت طلبان با ستمگران به پایان نرسیده است و مبارزه با حاکمیت عدل، در سراسر زمین ، پایان می یابد و اما اینک ، امکانات مبارزاتی ما به صفر تقرب نموده و دشمن ، جهت محو نام حسین (ع) و خاطره ی عاشورایش ، از تاریخ و از صفحات ذهن و قلوب مسلمین ، اقدام به پنهان سازی نموده است ، و برای مقابله با این توطئه ی دشمن ، وارد عمل باید شد .
تنها وسیله ای که ما برای «افشاگری » در اختیار داریم ، « گریه بر حسین (ع) » است و جهت موفقیت در این مبارزه ، باید خدا را خوانده بگوئیم : « یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ارحم من داس ما له الرجا و سلاحه البکاء » ( ای کسیکه نامش دوا و یادش شفا است ، به کسانی ترحم نموده ، توفیق نصیب نما که سرمایه ای جز امیدواری به کمک تو ، در اختیار ندارند و در میدان مبارزه ، به اسلحه ی جز اشک ، دست رسی ندارند . )
ودر این وضعیت و در این شرایط : « و ان کنت باکیا لشی فابک للحسین بن علی علیهما السلام فانه ذبح کما یذبح ا لکبش و قتل معه من اهل بیته ثمانیه عشر رجلا ما لهم فی الارض شبیهون. » ( میزان الحکمه حدیث شماره 12715)اگر قرار است بخاطر چیزی گریه نمائی ، برای حسین بن علی (ع) گریه نما، زیرا ، او را چون گوسفندی ، ذبح کردند و هجده تن از افراد خاندانش را در پیش چشمش کشتند ، در حالیکه در روی زمین خدا ، همسنگ و همطرازی نداشتند .
یاران ! گریه برای حسین بن علی (ع) بقدر مهم و ارزشمند است که هرگاه چشمی برای امام حسین (ع) گریه نماید ، در قیامت از گریه کردن بیمه می شود . همه ی چشمها در روز قیامت ، از فرط وحشت گریان و باز است ، مگر چشمهای که خداوند ، گرامیش داشته و برای حسین (ع) گریه نموده باشد . کل عین یوم القیمه باکیه و کل عین یوم القیمه ساهره الاعین من اختصه الله بکرامته و بکی علی ما ینتهک من الحسین و ال محمد علیهم السلام (همان حدیث 12717)
امام صادق (ع) در حق زائران و گریه کنندگان بر حسین (ع) چنین دعا کرد : یا من خصنا بالکرامه و وعدنا بالشفاعه ... اغفرلی و لاخوانی و زوار قبرالحسین بن علی صلوات الله علیهما .... اللهم ان اعدائنا عابوا علیهم خروجهم فلم ینههم ذلک عن النهوض و الشخوص الینا خلافا علیهم . فارحم تلک الوجود التی غیرتها الشمس و ارحم تلک الحدود تقلب علی قبر ابی عبدالله علیه السلام و ارحم تلک الاعین التی جرت دموعها رحمه لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخه التی کانت لنا . اللهم انی استودعک تلک الانفس و الا بدان حتی تردیهم من الحوض یوم العطش . ( همان 12718)
ای خدای که بزرگواری را ویژه ما ساختی و به ما وعده ی شفاعت دادی ! ما را ، برادران ما و زائران قبر پدرم حسین بن علی (ع) را بیامرز.
خدایا ! دشمنان ما خروج دوستان ما را از خانه های شان و آمدن شان حهت زیارت ما ، جرم پنداشتند ( و بدان جهت مجازات شان کردند ) اما دوستان ما باین جرم پنداشتن ها و ( مجازات ها ) اعتنائی نکرده با آمدن بسوی ما قیام کردند و مشخص شدند .
خدایا ! چهرهای که تابش آفتاب تغییر شان داده است ، مورد رحمت خویش قرار بده ! و گونه های که بر قبر ابی عبدالله علیه السلام از حالی به حالی می شوند ، مورد رحمت خود قرار بده ، و چشم های که بجهت ترحم بر ما اشک می ریزند ، مورد رحمت خویش قرار بده !
و فریاد های که بخاطر غمهای وارده بر ما ، بلند و بلندتر می شود ، مورد رحمتت قرار بده !
خدایا ! آن جانها و بدنها را به نزد خودت به امانت می سپارم تا روزی که آنها را از حوض کوثر سیراب گردانی ، آن روزی که همه ، تشنه اند ، تو آنها را سیراب نما !
به این ترتیب ، پیروان خاندان پیامبر(ص) ، با سفارش و تحت نظر امامان بعد از امام حسین (ع) ، اقدامات ذیل را انجام میدادند :
1ـ جهت زنده نگهداشتن خاطره عاشورای حسینی ، شعر می سرودند .
2 ـ بطور فردی ، یا جمعی گریه می کردند .
3ـ ذاکری که صحنه ها و ماجرای کربلا را منعکس سازد ، استخدام می کردند .
4ـ همه ساله ، به مناسبت تجدید خاطره عاشورای حسینی ، سیاه می پوشیدند و تکیه خانه ها و مساجد خویش را سیاه پوش می کردند .
5 ـ جهت بر پائی مراسم تعزیه داری امام حسین (ع) تکیه خانه می ساختند .
6ـ نوحه می خواندند و سینه می زدند .
7ـ نذر می دادند ، شمع می افروختند .
8 ـ عاشورای حسینی را از ابعاد مختلف مورد توجه قرار داده ،تحلیل می کردند .
9 ـ و ...
هدف از اقدامات فوق ، دو چیز بود :
اول ، زنده نگهداشتن خاطره عاشورای حسینی در قلوب مسلمین و تاریخ .
دوم ، ظرفیت سازی ، جهت برپائی حکومت عادلانه ی الهی در سراسر جهان در همراهی با حضرت مهدی «عج»
پیروان خاندان پیامبر (ص) در براورده شدن مامول اول ، بسیار، بسیار توفیق داشته اند و پروگرام «افشاگری » بر پروگرام «کتمان سازی » بطور کامل غلبه یافته است و عاشورای حسینی ، علی رغم گذشت یک هزار و چهارصد سال ، شناخته شده ترین نام ، در گوشها طنین انداز می باشد . کیست که امام حسین (ع)و عاشورایش را نشناسد ؟ و کیست که در برابر عظمت عاشورای حسینی ، سر تکریم فرود نیاورد ؟
یک دانشمند مسیحی در مورد عظمت امام حسین (ع) و اقداماتی که باید در رابطه با وی انجام شود چنین می نویسد : « اگر ، حسین از ما می بود ، در هر سرزمینی برای او پرچمی بر می افراشتیم و درهر روستائی برای او منبری بر پا می کردیم و مردم را با نام حسین (ع) به مسیحیت فرا می خواندیم .» (هفته نامه صحیفه شماره 6)
پیروان خاندان پیامبر (ص) در رابطه با حسین بن علی (ع) و عاشورایش ، همان کرده اند که آن دانشمند مسیحی ، آرزویش کرده است و حتی بیشتر از آن را ، انجام داده اند ، جز آرزوی آخرین که مردم دنیا را بنام حسین (ع) به اسلام دعوت نکرده اند .
پیروان خاندان پیامبر (ص) ، در حالیکه موفقیت پروگرام «افشاگری» را بر پروگرام « کتمان سازی » جشن می گیرند و خداوند بزرگ را بر این توفیق ، شکر می گزارند و جبین عبودیت ، بدرگاهش می سایند ، وارد مرحله ی دیگری می شوند و آن ، آغاز پروگرام « ظرفیت سازی » جهت برقراری حکومت عادلانه ی الهی در سرتاسر جهان ، به رهبری حضرت مهدی (عج) می باشد .
لازم است که در این مرحله ، پیروان خاندان پیامبر (ص) جهت نابودی فقرجهانی ، ناامنی جهانی ، تانوانیهای جهانی ، رشد عقلانیت در سطح جهان ، رشد علوم در سطح جهان ، زدودن قانون گریزیها در سطح جهان ، جایگزینی «حق» به جای « قدرت » در سطح جهان ، ترویج محبت ورزی در سطح جهان ، جای گزینی «منطق پذیری » به جای «منطق ناپذیری» در سطح جهان ، ترویج جریان شایسته سالاری در سطح جهان ترویج مقوله ی «تفاهم» به جای «تفنگ » در سطح جهان ، ترویج فرهنگ «همگرائی» به جای «تک روی » در سطح جهان ، ترویج فرهنگ «همپذیری» به جای فرهنگ «طرد» در سطح جهان و .... توجه و تمرکز بیشتری بخرج داده ، ظرفیت سازی نمایند .
ازپس قرن ها واز مسافت های دور،
چگونه می توان به یاری حسین (ع) شتافت؟
عصر روز عاشورای ماه محرم سال 61 هجری بود . زمین کربلا ، از خون جنگ آوران مقتول ، رنگین و اجساد کشته ها در سطح میدان پراگنده و یا در عقب صفوف جنگجویان در کنار هم ، آرام قرار گرفته بودند .
با اینکه تعداد کشته های لشکریان یزید ، چندین برابر کشته های اردوی امام حسین (ع) بود ، اما صفوف آنها هم چنان متراکم ، فشرده و طویل بنظر می رسید و اما از لشکریان امام حسین (ع) ، کسی در قید حیات نبود و شخص امام حسین (ع) بعنوان آخرین فرد ، از اردوگاه امام (ع) ، به میدان آمد و نیزه اش را در دل زمین خون آلود و تفتیده ی کربلا ، فرو کوبید و سرش را به آن تکیه داد و با تمام توان ، فریاد کشید : هل من ناصر ینصرنی ؟
آیا مدد رسانی موجود است که به من کمک کند ؟
مفسرا ن در مورد این جمله ی کمک طلبانه ی امام حسین (ع) ، گفته اند : مخاطب امام حسین (ع) لشکریان کوفه و شام نبود چه این که امام حسین (ع) به نیکوئی و دقت تمام می دانست که آن لشکریان تصمیم قاطع بر کشتن ، غارت اموال و به اسیری گرفتن زنان ، اطفال و بازماندگان امام (ع) ، گرفته بودند و با تمام قوا می کوشیدند اقدامات شان ، به نتیجه ی نهائی برسد . پس بنابراین ، کمک طلبیدن از دشمن- آنهم - در یک چنان وضعیتی ، خردمندانه ، نیست .
به این ترتیب ، مخاطب کمک طلبانه ی امام (ع) در خارج از سرزمین کربلا و بیرون از روز دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری قرار دارند .
اگر این تفسیر از کلام کمک طلبانه ی امام حسین (ع) را بپذیریم این پرسش فرا روی ما قرار می گیرد که : غائبان و کسانیکه در بعد از ظهر روز عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا نبودند و یا اصلا به این دنیا پا نگذاشته بودند ، چگونه می توانند به امام حسین (ع) یاری رسانند ؟ به عبارت دیگر ، هر گاه فریاد کمک خواهی امام (ع) فرا زمانی و فرا مکانی ، باشد ، مخاطبان چگونه می توانند به ندای امام لبیک گویند و عملا ، به حمایت ازآن حضرت بشتابند ، در حالیکه با حسین (ع) و عاشورایش ، از نظر زمانی قرنها فاصله دارند و از نظر مکانی ، به ده ها هزار کیلومتر ، دورند ؟
کمک در جهت تحقق هدف
کمک خواستن و معاوئنت طلبیدن از دیگری ، یا ، دیگران یک امر معمول و معقول در حیات افراد و جوامع انسانی ، است . افراد و مجموعه های انسانی ، بگاهیکه در انجام عملی و محقق ساختن هدفی ، اقدام می نمایند، پای کمک خواستن و معاونت طلبیدن ، در میان می آید .
انواع هدف
اهدافی که آدمی زادگان در جهت تحقق آنها ، گام بر می دارند و پا به میدان پیش می نهند ، به چندین نوع و قسم ، تقسیم می شوند که مهمترین آن تقسیمات عبارتند از :
الف ـ اهداف جزئی و شخصی
ب ـ اهداف کلی و عمومی
ج ـ اهدافی که مرزهای زمان و مکان را به رسمیت نمی شناسد .
د ـ اهدافی که در محدوده ی زمان و مکان خاص می گنجند.
با توجه به توضیح فوق ، تمرد امام حسین (ع) در برابر اقدامات و خواسته های حکومت یزید ، بدون هدف خاص نبود و امام (ع) بی هدفی و تعقیب اهداف پست و غیر انسانی را از تمرد خویش چنین نفی می نماید :
انی لم اخرج اشرا
من ، از سر بی دردی و بی غمی و مسئولیت ناشناسی ، تمرد نکرده ام .
و لا بطرا ً
تمرد من از پشتوانه ی محکم حقوقی برخوردار است و من ، خود را برتر از حق نمی دانم .
و لا مفسداً
قصد برهم زدن نظم عمومی را هم ندارم و حاکمیت هرج و مرج به سودم نمی باشد .
و لا ظالما
ستم پیشه هم نیستم و قصد تجاوز به حقوق دیگران را ندارم .
امام (ع) بعد از نفیی اهداف فوق ، هدف خویش را چنین توضیح می دهد :
انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی
تنها هدفی که بر تمردم ، مترتب است ، ایجاد اصلاحات در امت جدم می باشد . امت جدم از حالت و وضعیت اعتدال ، خارج شده است و من ، آهنگ برگرداندن ان را، به حالت اعتدال دارم .
اریدان امر بالمعروف و انهی عن المنکر
می خواهم به حاکمیت و مرجعیت قانون ، فرمان دهم و از قانون شکنی ممانعت بعمل آورم .
هر جامعه ای ، زمانی در وضعیت اعتدالی قرار دارد که چهار عنصر اساسی آن در جایگاه منطقی و طبیعی خود استقرار یافته باشد. آن چهار عنصر عبارتند از:
الف ـ مردم
ب ـ حکومت
ج ـ قانون
د ـ ثروتهای عمومی
مردم ، زمانی از وضعیت اعتدالی برخوردار است که از حق و توان به قدرت رساندن نخبه گان صالح و شایسته ی جامعه ، بر خوردار باشد . مردمی که از توان به قدرت رساندن نخبه گان شایسته و صالح خویش عاجز می باشد ، در خط اعتدال قرار ندارد ، و فاسد است .
حکومت ، زمانی ، معتدل و از وضعیت اعتدالی برخوردار می باشد که اراده و توان عرضه ی خدمات لازم و مناسب برای ملت خویش را داشته باشد . حکومتی که اراده و توان عرضه ی خدمات ، برای ملت را نداشته باشد ، فاسد است و از خط اعتدال خارج می باشد .
قانون ، زمانی از موقعیت اعتدالی برخوردار است که بحیث مرجع تعیین حقوق ، مسئولیتها و صلاحیت ها ،از سوی حکومت و مردم ، پذیرفته شده باشد . قانونی که به ابزار توجیه سلطه ی حکومت تبدیل شده باشد ، آن قانون ، از وضعیت اعتدالی بیرون رفته است و فساد آور می باشد .
ثروتهای عمومی در زمانی در خط اعتدال قرار دارد و از وضعیت اعتدالی برخوردار است که در جهت تامین نیازمندیهای عام جامعه به مصرف برسد . زمانی که ثروتهای عمومی در انحصار شخص ، خانواده ، قوم و حزب خاص قرار گرفت ، فساد آور می شود .
مرجعیت قانون ، در متن پروگرام اصلاحات نهفته است و اصلاحات بدون تثبیت مرجعیت قانون ، امکان ندارد . اما ، امام (ع) بر حاکمیت قانون ، بطور خاص انگشت تاکید میگذارد و بحیث یک هدف جداگانه ، مطرح کرده می فرماید : ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر.
میخواهم به اجرا و حاکمیت قانون دستور دهم و از تخلفات از قانون جلوگیری کنم .
مقوله ی مرجعیت قانون ، جنبه ی تیوریکی دارد و حاکمیت قانون ، جنبه ی عملی . قانون ، زمانی کارساز و مفیدیت کامل دارد که در تیوری مرجعیتش پذیرفته شود و در عرصه ی عمل ، حاکمیتش تامین گردد .
بنابر آنچه گفته آمدیم ، هدف امام حسین (ع) از تمرد در برابر رژیم یزید دارای چند جز است :
الف ـ ایجاد اصلاحات در زندگی مسملین
ب ـ حاکمیت بخشیدن به قانون .
ج ـ ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون ، به شیوه ی پیامبر (ص) و علی (ع)
د ـ ایجاد اصلاحات و ... مشروط به استقبال مردم ، از این پروژه .
این هدف امام حسین (ع) بسیار کلی ، عمومی ، فرازمانی و فرا مکانی است . ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون به شیوه ی پیامبر (ص) و علی (ع) مشروط به استقبال و پذیرش مردم ، در هر جامعه ی غیر صالح از ضرورت قابل طرح و اجرا برخوردار است .
این راه و هدف امام حسین (ع) است . امام (ع) آغازگر این راه بعد از پیامبر (ص) و علی (ع) می باشد. امام (ع) این پروگرام را طراحی و اعلام نمود . عده ای ،امام (ع) را در پیمودن این راه و تحقق این هدف یاری کردند و تا سرزمین کربلا رسیدند .
پروگرام اصلاحی امام (ع) در ابتدا با پذیرش و استقبال مردمی روبرو شد و امام (ع) بر مبنای همین استقبال مردم کوفه ، راه عراق را در پیش گرفت . دیری نگذشت که مردم ، پا پس نهادند . امام (ع) و اصلاح طلبان به چنگ نیروهای رژیم یزید گرفتار آمدند.
یاران و نزدیکان امام (ع) بوسیله ی نیروهای ضد اصلاحات و حاکمیت قانون ، قتل عام شدند و اینک امام (ع) بعنوان رهبر و آخرین فرد باقی مانده از اصلاح طلبان ، کمک می خواهد و یاور می طلبد. میتوان ، این عمل امام را ( کمک خواستن در آن شرایط بسیار خاص ) این طور تفسیر کرد :
آی انسانها ! اصلاحات و حاکمیت قانون ، با استقبال مردم از آن در جوامع فاسد یک ضرورت است . این راه با عمر بشریت در کره ی زمین برابر است . من و یارانم ، پیمودن این راه را آغاز کردیم . آیا کسی است که در تحقق این هدف و پیمودن این راه ، د رهر نقطه ی از زمین و هر برهه ای از زمان ، یاری نماید ؟
یاری نمودن امام حسین (ع) ، در عمل و در خارج از آن ظرف زمانی و مکانی ، اقدام به ایجاد اصلاحات و حاکمیت قانون ، مشروط بر استقبال مردم از آن ، در محیط زندگی خویش ، می باشد .
بنابراین ، عنوان «یاران حسین (ع) » به کسانی اطلاق می شود و صادق است که :
الف ـ در جهت متعادل ساختن مردم خویش ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن مردم یعنی قادر و توانمند ساختن مردم در جهت به قدرت رساندن نخبه گان صالح و شایسته .
ب ـ در جهت متعادل ساختن حکومت ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن حکومت یعنی قادر ساختن حکومت ، در عرضه ی خدمات به ملت .
ج ـ در جهت متعادل ساختن قانون ، با تمام قوا می کوشد . متعادل ساختن قانون ، یعنی تثبیت مرجعیت قانون در جامعه .
د ـ در جهت متعادل ساختن ، ثروتهای عمومی ، با تمام قوا می کوشند . متعادل ساختن ثروتهای عمومی ، یعنی مصرف شدن ثروتهای عمومی ، در جهت تامین نیازمندیهای عامه و خارج ساختن آن از انحصار شخص ، خانواده ، طایفه ، قوم و حزب خاص.
این است ، شتافتن به یاری امام حسین (ع) در عمل ، با موجود بودن فاصله های زیاد زمانی و مکانی .
و بدینگونه است که امام حسین (ع) در عمل چراغ راهنمای اصلاح طلبان می شود و نقش کشتی ای نجات از فساد را ، بازی می نماید .
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه .
صدق رسول الله صلی الله علیه و اله و اصحابه الاطیبین . رزقنا الله نصره الحسین (ع)