فشار دست وصدای مرد پاکستانی که بوی تمسخر را به همراه داشت، مرد آواره را بخود آورد ورشته ی خیالاتش را پاره کرد. مرد آواره پیش ازهم کلام شدن با مرد پاکستانی، به قدر کافی عصبانی بود ولی نحوه ی برخورد مرد پاکستانی عصبانی تر ش نمود وچون بمب، منفجرش کرد. اوکه ازفرط خشم بخود می لرزید، با صدای لرزان، مرد پاکستانی را مخاطب قرارداده، گفت: «خدا خانه ی شما پاکستانیهارا خراب کند» وساکت شد. قصد داشت که بامرد پاکستانی درگیر نشود، اما مرد پاکستانی، دوباره غرید ومرد آواره را مورد خطاب قرارداده گفت:

چرا درحق ما دعای بد می کنی؟ آیا وقت آن فرا نرسیده است که ازدشمنی با ما دست بردارید؟ متوجه هستید که ازدشمنی با  ما سودی عاید تان نشد وخود شما بازنده ی این میدان می باشید؟

مردآواره: تمامی مصیبت های ما بدست شما خلق می شود.

مردپاکستانی: ازدشمن، نمیتوان جز مصیبت، انتظار داشت، طبع قضیه همین است.

مردآواره: ما درحق شما چه بدکرده ایم که مارا دشمن می پندارید وکمر به دشمنی ما بسته اید؟ مگر ما وشما دو کشور مسلمان، نیستیم وبحکم قرآن کریم که کتاب آسمانی ما وشما میباشد،برادرنیستیم؟

مرد پاکستانی: ما دوکشورمسلمان هستیم، اما برادرنیستیم. قرآن کریم، مسلمانان را برادرهم اعلام کرده است ولی شما، رشته ی برادری با ما رادرلحظه ی تولد کشور ما، پاره کردید وعلیه ما دست به اقدام خصمانه زدید.

مردآواره: درست است که شما درکشور خویش قراردارید وما درکشور شما آواره هستیم، اما نه شما از کسوت مسلمانی خارج شده اید ونه ما، بنا براین تا زمانی که مسلمان هستیم، بحکم قرآن برادر هم می باشیم!

مرد پاکستانی: مسلمان بودن هردو کشور مسلم است، اما برادر بودن ما یک دروغ است، هم ما وهم شما ازسر تعارف، همدیگر را برادر مسلمان می گوئیم. این یک تعارف دیپلماتیک می باشد که حقیقت ندارد. کابلی جان! باید قبول کنید که رشته ی برادری بدست شما دراولین روزهای تولد ما قطع شد، روزی که ما به حمایت برادرانه ی شما، نیازشدید داشتیم، شما به ما پشت کردید، نه تنها پشت کردید بلکه به ما لگدهم زدید!

مردآواره: ازبرای خدا، ازروزگار فلاکت بار ما سوء استفاده نکنید وبه ما تهمت نزیند، اگر بحکم قران کریم، با ما برادری نمی کنید، حد اقل برای فرارازمسؤلیت اسلامی تان، مارامتهم به دشمنی ولگدزنی ننمائید. درکجا ودرکدام تاریخ، ما به شما پشت کرده ایم؟ ودرکجا وچه تاریخی، به شما لگد زده ایم؟ انصاف هم خوب چیزیه ازادعای بدون دلیل دست بردارید.

مرد پاکستانی: گرچه ادم با اطلاعی به نظر می رسی اما حیف که ازانصاف بهره ای نداری وازسر بی انصافی، رخدادهای ووقایع مسلم وغیر قابل کتمان تاریخی را پنهان می نمایی.

مرد آواره: شما جهت فرارازمسؤلیت های اسلامی و  دخالت های ناروا وظالمانه ی خود درکشور ما، طفره می روید وبه ما تهمت می زنید والا، آن وقایع مسلم وغیر قابل کتمان تاریخی، کدام است که ما از سر بی انصافی-بقول شما- به کتمان آن می پردازیم؟

مرد پاکستانی:

اولا برای چند مین بار برایت می گویم که ما وشما برادرنیستیم  بلکه درموقعیت خصومت قرار داریم ورشته ی برادری بوسیله ی شما بریده شد، نه ما، وثانیا آن واقعیتهای تاریخی، جریان عضویت ما درسازمان ملل متحد است. تمامی کشورهای اسلامی که پیوند برادری شان با ما برقرار بود، ازعضویت ما در سازمان مذکور حمایت کردند وازاینکه یک کشور اسلامی، جدیدا متولد شده، عضویت سازمان ملل را دریافت می کند، خوشحالی کردند، اما، شمای که ادعای برادری دارید، ازعضویت ما درسازمان ملل استقبال نکردید، نه تنها ازعضویت ما استقبال نکردید بلکه علیه ما رأی دادید. آیا این عمل شما، یک عمل برادرانه می باشد؟ ایا این عمل شما قطع پیوند برادری را درپی ندارد؟

مرد آواره: عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو، درست است که ما درمورد عضویت شما درسازمان ملل متحد، رأی منفی دادیم اما ازیاد نبرید که قبل ازاقدام ما به این عمل، شما قسمتی ازسرزمین مارا که پشتونستان نام دارد غصب نمودید. آیا، برادر، به غصب سرزمین برادر دیگر خود اقدام می کند؟ شما با اینکه پشتونستان را غصب نمودید چگونه انتظار دارید که ما درمورد عضویت تان درسازمان ملل، رأی مثبت دهیم؟

مردپاکستانی: پس خوب شد که یک واقعیت تلخ را پذیرفتید وآن اینکه ما وشما باهم برادر نیستیم. دوم اینکه پیوند برادری اسلامی، بوسیله ی شما بریده شد، نه ما. دلیل این ادعا آن است که ما به غصب پشتونستان اقدام نکرده ایم. به یاد داریم که شبه قاره ی هند وشما، تحت استعمار انگلیس قرارداشتید. تنها فرق ما وشما دراین بود که ما تحت حاکمیت مستقیم استعمارقرارداشتیم وشما بوسیله ی نوکر استعمار اداره می شدید. بعد ازجنگ جهانی دوم، استعمار تصمیم گرفت، دست ازسرما بردارد وما آزاد شویم. ازجانب دیگر، ما خواستیم که شبه ی قاره هند را به دو کشور تقسیم نماییم. استعمار گران برای عملی نمودن تصمیم ما، رفراندومی برگزارنمود ومردم را به پیوستن به یکی از دو کشور هند وپاکستان مخیر گذاشت. مردم پشتونستان با طیب خاطر، بودن درکشور پاکستان را برگزید. تنها خان عبدالغفار خان، مدتی، ازبودن با افغانستان سخن گفت. اما ازانجای که شما، درهنگام تقسیم شدن شبه ی قاره ی هند، سخنی به میان نیاوردید، خان عبدالغفار خان هم، از بودن درافغانستان دست کشید وبودن با پاکستان را ترجیح داد وهمه، هویت وملیت پاکستان را پذیرفتند. ازتاریخ بوجود امدن پاکستان تا این دم، پشتونستانیها، خود را پاکستانی میدانند وچندین رئیس جمهور پاکستان، پتان می باشند. شمااگر عاقلانه وبه موقع عمل می کردید، لازم بود درهنگام تقسیم شبه ی قاره هند، وارد معرکه شده، مدعای خویش را با ارباب مشترک درمیان می گذاشتید ورضایت خلق پشتونستان را با خود جلب می کردید.