مرد آواره: قبل از ورود و مسلط شدن استعمار انگلیس به شبه قاره ی هند، پشتونستان،‌متعلق به افغانستان بود، هیچ عاملی وجود ندارد که مالکیت افغانستان را بر سرزمین پشتونستان زایل نماید. شما اگر انصاف می داشتید و شرط برادری را مراعات می کردید، کشور پاکستان را در خارج از سر زمین پشتونستان دائر می کردید. حضور استعمار در شبهه قاره هند یک عارضه بود که بعد از زائل شدن این عارضه ، پشتونستان به حالت اول خود بر می گردد، حالت  اولیه ی پشتونستان، مملوک بودن آن برای افغانستان است.

مرد پاکستانی: درست است که شما در زمان احمد شاه ابدالی از قدرت و توانمندی بالائی برخوردار بودید و حتی بر دهلی پایتخت هندوستان- نیز مسلط شدید. ولی از یاد نبرید که همچنانی که شما با قدرت ، شبه قاره را زیر تسلط خود در آوردید، قدرت دیگری بوجود آمدکه شما را از تمامی شببه قاره بیرون انداخت و کار بجای رسید که لشکر کشی به سرزمین شما نیز صورت گرفت. شما حاکمیت مستقیم استعمار را قبول نکردید و بر این مطلب پای فشردید و استعمار مجبور شد که به حکومت نوکرش بر شما بسنده نماید. شما اگر قدرت، شوکت، تدبیر و ... احمد شاه ابدالی را حفظ می کردید ، حالا هم شبهه قاره در تسلط شما قرار می داشت اما بعد از درگذشت احمد شاه ابدالی، شما به خانه جنگی مشغول شدید و تمامی امکانات و انرژیهای خویش را در جهت در هم کوبیدن همدیگر، تلف کردید و شدید، جیره خوار استعمار.

ازاین گذشته، اگر مسأله ی سابقه ی یک سرزمین دلیل ملکیت آن سرزمین باشد، قبل از احمد شاه ابدالی، قسمت های شرق و جنوب کشور شما در تسلط سلاطین بابری هندی قرار داشت و حاکمان هند جهت تسلط بر قندهار، با نیروهای ایران درگیریهای داشتند و قندهار،‌گاهی به چنگ ایرانیها و گاهی به چنگ هندیها می افتاد و حتی دو قبیله ی عمده ی ساکن در قندهار یعنی طایفه ی غلجائی  و ابدالی هر کدام، از هند و ایران ، طرفداری می کردند، احمد شاه ابدالی ، قبل از اینکه خود کسی باشد، یکی از افسران نادر شاه افشار ایرانی بود، ایرانی که قبل از احمد شاه  ابدالی، میرویس خان غلجائی با وی جنگید و گرگین، قوماندان ایران را با تمام نیروهایش، از بین برد. مرد آواره! محض جهت اطلاعت می گوئیم: اسم این سرزمینی که امروزه افغانستان خوانده می شود، خراسان بود و قبل از آن، آریانا و توران. مرد آواره! بدان که قبل از اینکه پتان ها وارد شبهه قاره ی  هند شوند و سی هزار بار حیوان غنیمت برند، این هندیها بودند که شرق و جنوب افغانستان فعلی را در قبضه ی خود داشتند و بر آن فرمان روائی می کردند.

مرد آواره: از نظر تاریخی،‌قبل از اینکه هندیها به افغانستان بیایند و حاکمیت خویش را بر قسمت جنوب و شرق این کشور تثبیت کنند، این افغانها بودند که به هند لشکر کشیدند و بر آن کشور حکومت نمودند. مثل سلطان محمود غزنوی افغان، ظهیر الدین بابر و سلاطین غور و ...

مرد پاکستانی:‌ما قصد نداریم که وارد مسائل تاریخی شویم. مرد آواره! بدان که حدود هر کشوری را قدرت و توانمندیهای آن کشور تعیین می کند. بر این اساس، مرزهای کشورها، در گذشته یک چیزی ثابتی نبود، چون، قدرت یک چیزی ثابت و پایداری نبود. به این اساس، گاهی مرکز قدرت در هند شکل می گرفت و مرزهای خویش را به تناسب قدرتی که داشت، توسعه می داد، و گاهی مرکز قدرت در ایران بود و به توسعه ی مرزهای خود می پرداخت و گاهی در سرزمینی که امروز افغانستانش می خوانند و گاهی در آسیای مرکزی و غیره. و اینکه چه کسی قبل از دیگری به لشکر کشی پرداخته است مفید هیچ فایده ای نیست و چیزی را به نفع و یا ضرر کسی، ثابت نمی نماید.

ازاینکه بگذریم، ظهیرالدین بابر، سلطان محمود غزنوی و شاه هان غوری، هیچکدام افغان نبودند و در آن زمان، این سرزمین بنام افغانستان خوانده نمی شد. برابر مدارک تاریخی، آن مجموعه ی انسانی که شما افغانش می خوانید، در جاهای مختلف، به نامهای مختلف خوانده می شدند. مثلاً این مجموعه را در هند، « روهیله» می گفتند و در پاکستان فعلی« پتان» می خواندند و در خراسان، «افغان»‌ سرزمینی که امروزه، افغانستان خوانده می شود، برای اولین بار در قرار دادی که در بین ایران و افغانستان فعلی منعقد گردید و تاریخ آن به سال 1801 بر میگردد ، مورد استعمال قرار گرفت و پیش از این، سابقه ندارد. این مطلب، از مسلمات تاریخ است. توصیه می کنم در قسمت تاریخ بیشتر مطالعه نما تا به اشتباه نیفتی.

از جانب دیگر، سابقه داشتن افتخار نیست و آنچه موجب افتخار می شود و سروری ایجاد می کند ، سه مقوله ی علم، اقتصاد و تکنولوژی است و هر ملتی  که از این سه مقوله، بیشتر برخوردار می باشددر دنیای امروز، آغاتر است. این را از من به یاد داشته باش؛ مرد آواره!

مرد پاکستانی، کمی مکث کرد و بعد چنین ادامه داد: مرد آواره! اگر ملاک مالکیت بر یک سرزمین را ، مدتی تسلط داشتن بر آن سرزمین در نظر بگیریم و بر این مبنا، ادعای مالکیت صورت بگیرد، دنیا گرفتار آشوب و بلوا می شود. یک زمان، ساسانیان بر منطقه حکم روائی داشتند و زمان دیگر، اشکانیان، و زمان دیگر، اعراب مسلمان، و روزگاری شاه هان مغل نسب و یک دور دیگر، امیر تیمور، معروف به تیمور لنگ و غیره. هر یک از این شاه هان و سلسله های شاهی از سرزمینی برخاستند که امروزه بنام کشوری، شناخته می شود. اگر ایرانیان بر کشورهای موجود در آسیای میانه ادعای مالکیت نمایند و دلیل ادعای خویش را تسلط قدیمی خود عنوان کند، دنیا، به ایرانیها می خندد و برعلاوه، اعراب نیز ادعای مشابهی را مطرح خواهند کرد و استدلال هم سانی را اقامه می نمایندو از جانب سوم، کشور مغلستان، و به طرح همان ادعا می پردازد و از همان استدلال بهره می جوید و دیگر جهان کشایان نیز چنین می نمایند. در این صورت، اوضاع جهان و منطقه برهم می ریزد و جنگ همه ، بر علیه همه برپا می شود. کجاست آن دادگاه و قاضی با صلاحیتی که به این دعاوی رسیدگی نماید و حق را از ناحق ، تفکیک سازد؟

مرد آواره! ‌شما با طرح این ادعای خویش و چسپیدن به این استدلال، هیچ چیزی را بدست آورده نمی توانید و هیچ واقعیتی  را تغییر داده نمی توانید، و تنها چیزی که از طرح این ادعا و تمسک به این استدلال، نصیب تان می گردد، دشمن تراشی است و بس. پاکستان می توانست بحیث دوست شما باشد و بجای توطئه چینی علیه شما ، شما را در عرصه های مختلف، یاری رساند ولی  افسوس که طرح این ادعا و پافشاری روی آن استدلال، ما و شما از وادی دوستی به عرصه ی  خصومت و دشمنی کشاند. واقعاً متاسفم،‌مرد آواره!‌