نيروهاي مسلح ملي جوانه هاي اند که از يک محيط سوخته و خرابه ، سر برافراشته اند و ميروند که باميد خداوند و با حمايت بيدريغ ملت قهرمان مسلمان افغانستان ، به درخت هاي تناوري که در برابر وزش تند بادهاي حوادث هرگز، نلرزند و سرخم نکنند ، مبدل شوند .

نو پا بودن اين نيروها ، هرگز بدان معني نيست که فداکاريها ، شهامت ها ، دليري ها ، شهدا و ابر شهيدان آنها را ناديده گرفته و بجاي حمايت از آنها که سخت نيازمندش مي باشند ، به انها سرکوفت بزنيم و به تضعيف شان به پردازيم .

در بخش ديگر اين نوشته ، به برخي از امتيازات نيروهاي مسلح ملي ، اشاراتي صورت گرفت و در اين بخش به بعض ديگر از برجستگيهاي نيروهاي مسلح ملي ، پرداخته مي شود.

نيروهاي مسلح هر کشوري ، به گاهي که از ملت و کشورشان به دفاع مي پردازند ، شهداء زيادي را تقديم مي نمايند و مطابق ضرب المثل هزارگي « خداوند ، نر بره را براي کارد افريده است » آنها به قربانگاه مي روند و با نثار خون پاک و مقدس خويش ، درياي مي سازند که تجاوزگران را در ان غرق مي نمايند . اما اين کل قضيه نيست و قصه به همين جا ختم نمي گردد بلکه در گرماگرم نبرد ، جان دادن و جان گرفتن ، تک ستاره هاي طلوع کرده بر قله هاي رفيع تاريخ ملت ها مي درخشند . تعداد اين تک ستاره ها در جمع شهداء نيروهاي مسلح هر کشور بسيار ، بسيار اندک است .

از يک زاويه ، قواي مسلح يک کشور را ميتوان ، به سه کته گوري تقسيم کرده به ترتيب ذيل بيان نمود:

1-      نيروهاي معمولي : تمامي کساني که پا در ميدان رزم مي گذارند و حتي در خارج از ساحه ي جنگي به انجام کاري در رابطه به جنگ  ، مشغول مي شوند و در جمع اين نيرو قرار مي گيرند.

2-      در ميان نيروهاي دست اند کار جنگ، عناصري يافت مي شوند که در عرصه اي از عرصه هاي جنگ ، عمل فوق العاده اي انجام ميدهند . به عنوان « فوق العاده » توجه خاص صورت گيرد . بايد گفت عملي به خود ، عنوان « فوق العاده » مي گيرد که از چهارچوب هاي «معمول » و « عادت» موجود ، بالاتر و برتر باشد . به اين نيرو ، بطور معمول ، عنوان « قهرمانان » را اطلاق مي کنند .

قهرمانان جنگ در کشورها ، علي الاغلب از سه مشخصه بر خوردار مي باشند :

يکم : تعداد شان ، بسيار ،بسيار اندک نيستند و ميتوانند عنوان « يک مجموعه » را بر آنها اطلاق نمود و ميشود با اين عنوان به آنها اشاره کرد و گفت : « قهرمانان » ( مثلا ) .

دوم : بطور معمول و اغلب ، قهرمانان جنگي کشورها ، مدال قهرماني خويش را در حيات خود دريافت مي نمايند و احتراماتي که از جانب دولت و مردمش تقديم آنها مي گردد ، بدون واسطه و بطور مستقيم دريافت ميکنند و از آن لذت مي برند .

سوم : سومين مشخصه ي قهرمانان جنگي کشورها ، اين است که آنها علي الاغلب و بطور معمول ، در حيات خويش از جايگاه و منزلت اجتماعي خاصي برخوردار مي شوند.

3-      غير ازاين دو نيروي فوق، نيروي ديگري در جنگ ها تبارز نموده ، جلوه گر مي شوند که نه از جنس اولي مي باشند و نه از جنس دومي ، و آنها پاک چيزي ديگراند . اگر بخواهيم با عناوين معمول ، نيروهاي جنگي را دسته بندي نمائيم ، بايد بگوئيم : نيروهاي شماره يک ، نيروهاي شماره اول ، عادي و معمولي اند ، و نيروهاي شماره دوم ، نيروهاي خاص هستند و نيروي شماره سوم ، عنوان « اخص » را به خود اختصاص ميدهد. «عام» ، « خاص » و « اخص » عناويني هستند که ميتوانند نيروهاي جنگي يک کشور را تقسيم بندي کرده تحت پوشش قرار دهند .

همانطوري که گفته آمديم ، تعداد نيروي شماره سوم بسيار ، بسيار اندک است . تا جاي که معلومات ناقص و دانستنيهاي اندک من در اين زمينه ، به من اجازه مي دهد ميتوانم بگويم که، در جريان جنگ ايران با عراق ، در کل نيروهاي جنگي ايران ، فقط يک فرد از اين جنس ، تبارز کرد و درخشيد. در رسانه هاي گروهي جمهوري اسلامي ايران ، نام اين فرد « حسين فهميده » ذکر شده است و از نظر سن، يک نوجوان ، معرفي گشته است . مطابق گزارشات رسانه هاي جمعي ايران ، در آغاز تجاوز ارتش صدام حسين ، به خاک ايران که قواي جنگي ايران ، از وضع مناسبي برخوردار نبود ، اين نوجوان کمربند مملواز بمب هاي دستي را به کمر خود بسته ، مستقيما ، بطرف تانک در حال حرکت عراقي مي رود و خود را به زير چين ان تانک مي اندازد که بر اثر انفجار بمب هاي دستي کارگذاشته شده در کمربند ، تانک متجاوز عراقي ، تخريب مي گردد .

دگروال يوسف ، يک افسر ISI که امور تدارکاتي مجاهدين وابسته به احزاب پيشاورنشين را در دوران جهاد بعهده داشت ، در کتاب خود بنام « تلک خرس » مي گويد : حتي يک نفر هم براي راندن موتر مملو از مواد منفجره بداخل تونل سالنگ، پيدا نشد ، چون هر دو طرف تونل بشدت محافظت مي شد و فردي که با موتر وارد تونل مي شد ، امکان فرار کردن را از دست مي داد . ( نقل به مضمون ) اين اظهار نظر دگروال يوسف ، شهادتيست بر اين واقعيت که در بين مجاهدين از وجود چنين نيروئي خبر و اثري نبوده است و جريان جهاد ضد اردوي سرخ در افغانستان از بروز دادن چنين گوهري ، ناتوان بوده است !!

من ، از پيدا کردن عنوان مناسبي که بتواند، درصد بالايي از هويت کارکرد اين نيروها را بازتاب دهد ، عاجز امدم و عميقا بر اين باورم که عنوان « قهرمان » براي اين نيرو ، کم و فاقد آن ظرفيتي است که بتواند ، عمق عملکرد اين نيرو را بازگو کند . من ، بر واژه ي « قهرمان » واژه ي « ابر » را نيز مي افزايم و شايد عنوان « ابر قهرمان » از گويائي بيشتري برخوردار شود .

در حال حاضر ، قواي مسلح افغانستان ، با تمامي کاستي ها و کمبودهاي که از نظر آموزش ، تسليحات ، نظم و .... دارد ، سه فرد از اين نيرو را تبارز داده است . من نام اين سه فرد را ، در حاليکه با وضو هستم ، چنين مي نگارم :

1-      ابرقهرمان شهيد، سميع الله

2-      ابرقهرمان شهيد، جانعلي

3-      ابرقهرمان شهيد، روح الله

 

مطابق گزارشات رسانه هاي جمعي ، اين تک ستاره هاي درخشان ، بمحض اينکه متوجه حضور يک عنصر تروريست مي شوند ، هر کدام در حوزه ي کاري خويش ، بر فرد تروريست حمله اورده ، وي را در بغل مي گيرد و تروريست در بند هيچ چاره اي نمي بينند جز اينکه خود را در بغل افسر پوليس منفجر نمايد و منفجر مي کند و به اين ترتيب ، اين سه افسر پوليس ، نقش قفس فولادين ، جهت مهار موج و پارچه هاي حاصله از انفجار را ، بازي مي نمايند.

آنچه در مورد اين ابر قهرمانان ، گفته شد بر مبناي اطلاعات ارائه شده بوسيله ي رسانه هاي جمعي مي باشد و لازم ان است که در فرصت کافي ، تحقيق بيشتري در مورد چگونگي عملکرد آنها صورت گيرد .

ابرقهرمانان ، در جمع قهرمانان قرار نمي گيرند ، چون ، هيچ يک از سه ويژگي برشمرده شده ، براي قهرمانان را ندارند . اولا تعداد ابرقهرمانان ، بسيار ، بسيار اندک مي باشد و ثانيا بعنوان يک مجموعه ي انساني قابل طرح و بررسي نمي باشند و ثالثا ، بطور معمول ، در حيات خويش از حيثيت و منزلت خاص اجتماعي برخوردادر نمي شوند. آنها جان خويش را بگونه اي نثار مي نمايند که اين چگونگي نثار جان ، وسيله ي اوج گيري آنها بر فراز جنگجويان معمول و قهرمانان جنگي مي شود .

ابر قهرمانان ، در لحظه ي خاصي که جان مي سپارند ، قطعا به مقوله هاي قدرت ، ثروت و شهرت نمي انديشند و اين مقوله ها و امثلا آنها ، انگيزه ي عملکردشان را تشکيل نميداده است و آنها در آن لحظه ي خاص، جز به انجام عمل به چيزي ديگري فکر نمي کنند .

چگونه مي شود که يک انسان عاقل هوشمند ، با علم به اينکه يک عنصر تروريست چون يک بمب هدايت شونده عمل مي نمايد و در منفجر کردن خويش در يک موقعيت مناسب ، هيچ ترديدي بخود راه نميدهد ، ان را در بغل مي گيرد ، دل و دست و پايش نمي لرزد و با ان عنصر بمبي ، يک جا منفجر گشته ، تکه ، تکه مي شود ؟

من از تبيين اين عمل و اين اقدام ، واقعا و بدون بخرج دادن هيچگونه مجامله اي ، عاجزم و کسيکه اين معما را برايم توضيح داده تفهيم نمايد ، بجاي دستش ، پايش را مي بوسم .

علماء و دانشمندان مسلمان از قديم گفته اند : بعض مقوله ها در عالم وجود دارد که قابل درک مي باشد اما از چنبره ي تفهيم و توصيف ، بشدت مي گريزد. ( ما يدرک و لايوصف ) آيا اين اقدام انسان از جمع و سنخ ان مقوله ها مي باشد ؟

گاه ، با خودم و براي خودم مي گويم : در وجود انسان ، مقوله اي مي باشد که ما از آن به « عزم » تعبير ميکنيم . سرچشمه ي پيدايش و شکل گيري آن براي من ناشناخته است و اما ، اين را در وجود خود ، در مي يابيم که اين مقوله در وجود خودم ، نسبت به بعض عمل ها ، ضعيف است و نسبت به بعض ديگر ي از اقدمات تشديد مي شود . گاه که اين مقوله نسبت به انجام بعض اقدامات ، بوجود مي آيد و شکل مي گيرد ، به تمامي اعضا و جوارح بدن پخش شده به شدت جريان مي يابد . هيچ عضوي از اعضاي بدن من قادر به سرپيچي و عمل نکردن نمي گردد و تمامي اعضاء در يک فعاليت هماهنگ ، تحقق عمل مورد توجه را هدف قرار مي دهند . در اين حرکت هماهنگ ، هيچ عضوي در عملکرد خويش دچار اشتباه نمي شود و تاخير هم نميکند . از خوانندگان اين مطلب ، کمک مي طلبم که بشدت نيازمند فهم اين مطلب مي باشم .